تبليغاتX
علی اکبر فیاض

دفاعیه ماستری علی اکبر فیاض

امروز مورخه دهم حوت 1387 در جلسه دفاعیه پایان نامه دوست نازنینم علی اکبر فیاض شرکت کردم. پایان نامه مقطع ماستری فقه و مبانی حقوق اسلامی. عصر ساعت دو بجه

عنوان پایان نامه "تأثیر قواعد فقهی بر روابط اجتماعی با تأکید بر قاعده احسان" بود. کلیه اساتید اعم از استاد راهنما، استاد مشاور و استاد داور (مناقش) از پایان نامه ایشان تعریف کردند. البته استاد مناقش ایرادهای نیز گرفت که برخی از آنها قابل تأمل بود و تمجیدهای کرد که نیز درخور دقت بود.

موضوع پایان نامه مذکور یکی از موضوعات جدی و درخور توجه است. به نظرم تطبیق قواعد فقهی بر سطح رفتارها و کردارهای اجتماعی استعداد و توانایی و قدرت فهم می خواهد. به عبارت دیگر اهلی کردن و آشتی دادن موضوعات با رفتارهای افراد جامعه یکی از محسنات کار پایان نامه هاست.

اما حیف شد که در وسط سخنرانی ایشان لبتاب ایشان مشکل پیدا کرد و برای برنامه دست انداز ایجاد گردید. شاید حسن کار ایشان یکی این بود که استاد رهنمایش یکی از استادان با سابقه دانشگاه فردوسی بود. همو در بخشی از بیاناتش گفت که کار اقای فیاض بالاتر از سطح فوق لیسانس است.

قابل یادآوری است که اقای فیاض زحمتهای فراوان کشیده است و تلاشهای صادقانه علمی از خود به خرج رسانده است. خون دل خورده است. وی کاری با صبغه جامعه شناسانه و فقهی و حقوقی انجام داده بود. جای خوش بختی است که ایشان لیسانس جامعه شناسی دارد و در فقه و مبانی حقوق اسلامی نیز اگر اشراف نداشته باشد معلومات کافی دارد. تلفیق جامعه شناسی و حقوق و فقه کار وی را درخشان ساخته بود.

برای آن دوست و رفیق ارجمندم آرزوی توفیق وافر دارم. امید است که توفیق یار ایشان باشد تا تلاشهای بیشتر علمی ایشان باشیم.

برگرفته از وبلاک قرار ملاقات(علی پیام)

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط علی اکبر فیاض| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط علی اکبر فیاض| |

 مقدمه

در مورد سردار محمد داوود خان از دیدگاههای مختلف و متفاوت سخن گفته شده است. برخی او را یک ملّی گرای مسلمان با اندیشه ی افغانستان دوستی و در عین حال انسانی قاطع و استوار در تصمیماتش معرفی کرده اند. و ایشان را که یک دوره ی ده ساله در عصر محمد ظاهر شاه صدر اعظم بوده و یک دوره هم که خود کودتا کرد و قدرت را به دست گرفت. با اندیشه ای مثبت و دیگر خواه که منافع خود را همان منافع مردم افغانستان می دانسته، معرفی کرده اند.

اما عده ای هم این حاکم را یک قومگرا دانسته که تمام هم و غم خود را در طول دورانهای سلطه و قدرتش برای همان اندیشه اش گذاشته است. شعار پشتونستان مستقل و همایت از پشتونهای آن طرف خط دیورند را ناشی از این تفکر ایشان می دانند. ایشان در دوران صدر اعظمی اش روابط دو کشور پاکستان و افغانستان را داغ و متشنج نگه داشت در جهت این که باید پشتونستان مستقل از خاک پاکستان گردد. و به افغانستان ملحق گردد. و حتی برخوردهای نظامی پراکنده در مرزهای دو کشور هم صورت گرفت. اما این تشنج و جنگهای سرد و گرم همواره موجب بی اعتمادی دو کشور به هم شده. و نه تنها مردم سرحد و وزیری به افغانستان نه پیوستند؛ بلکه همواره در جهت تحکیم دولت پاکستان تلاش کردند. و افغانستان از این ناحیه متضرر گردید. افغانستان با متشنج کردن روابط خود با پاکستان و حمایت ایالات متحده ی آمریکا از پاکستان در نتیجه افغانستان در دام اتحاد شوروی سقود کرد. گرچه که داوود خان تلاش می نمود که خودش و دولتش را مستقل نشان دهد. و بتواند کشور پاکستان را دچار تنگنا نماید. اما در طول آن دوره ها این افغانستان بود که در تنگنا قرار گرفت. و این افغانستان بود که شاهد تغییر حکومتهایی شد که پاکستان در آن بی نقش نبود. پایه ی این تنگناها در عصر آن سردار ریخته شد. او در حالی از حکومت پاکستان انتقاد می کرد که عدالت اجتماعی را رعایت نمی کند و حقوق پشتون ها و بلوچ ها را به رسمیت نمی شناسد. اما در افغانستان فقر و عقب افتادگی، مردم کشور افغانستان را نیازمند و مصرف کننده ی دیگر کشورها ساخته بود. شهرها شبیه به روستا و مردم از تکنیک و صنعت بی اطلاع و بیشتر زراعت کار و مالدار و به صورت انسانهای اولیه زندگی می کردند. بی سوادی و بیچیزی در بین مردم افغانستان صبغه ی همگانی داشت. در حالی که حکومت پولهای هنگفتی را صرف حمایت مردم سرحد و وزیری می کرد. اما آیا با این کارها مردم و دولت افغانستان سود برد یا کشور همسایه؟ آیا تاکنون این مردم افغانستان است که تاوان سیاست های آن زمان را می پردازد ویا پاکستان؟ پاکستان روز به روز قدرتمندتر شده و افغانستان با سیاستهای ناشیانه ی سرانش؛ امروز هم جزو نا امن ترین، فقیر ترین و عقب افتاده ترین کشورهای جهان به شمار می رود. آیا این پسمانی به دوش چه کسی ست؟ مردم یا حاکمان که نتوانستند سیاست توسعه و ترقی را تعقیب نمایند. و مردم افغانستان را به یک دید ندیدند. هم خود را قربانی کردند هم ملت را. سردار داوود خان در طول دوره های حکومت خاندانی اش که پسرعمویش ظاهر؛ شاهی می کرد سمتهای دولتی متفاوتی را به عهده داشت. از وزارت دفاع تا صدر اعظمی پیش رفت. اما سر انجام بهاء دادن به طرفداران بلوک شرق او را زیر تیغ این بلوک کشاند.

کودتای سردار داوودخان

(26 سرطان 1352 هـ.ش. تا 7 ثور 1357 هـ.ش.)

روز 26 سرطان سال 1352 هـ.ش. رادیو افغانستان نشرات خود را طبق معمول آغاز کرد. اما بر خلاف روزهای دیگر در این روز رادیو موزیک عسکری پخش می کرد؛ بعد از چند لحظه اعلان شد که:«هم وطنان گرامی توجه تان را به بیانیه محمد داوود خان فرزند صدیق افغانستان جلب می نمایم». محمد داوودخان بیانیه خود را با سلام به خواهران و برادران عزیز و اعلام سقوط سلطنت آغاز کرد وی در این بیانیه از نابسامانی های رژیم شاهی یادآوری کرد و به جهت اصلاح آن و پیشرفت مملکت در عرصه های مختلف وعده داد و رژیم جمهوری را به مردم افغانستان تبریک گفت. در این کودتا چون در ظاهر جز یک نفر دیگر کسی کشته نشد، کودتاچیان کودتای خود را «انقلاب سفید» نامیدند.

سران رژیم سلطنتی مانند «محمدموسی شفیق» صدر اعظم «ستر جنرال خان محمد» وزیر دفاع، شهزاده احمد شاه ولیعهد، سردار عبدالولی، قومندان قول اردوی مرکز، اعضای خانواده شاهی وعده ای از مامورین ملکی و عسکری بلند رتبه گرفتار و محبوس گردیدند.

ظاهر شاه جمهوریت را به رسمیت شناخت

دوازده روز بعد از کودتای سردار محمد داود خان پسر عموی شاه، ظاهر شاه از روم ضمن یک اعلامیه، استعفای خویش را اعلام نموده و رژیم جمهوریت را به رسمیت شناخت. این اقدام ظاهر شاه را، بعضی از طرفداران او تائید نکردند و عده دیگر آن را «اقرباپروری» و تعدادی گذشتن از منافع فردی و شخصی در مقابل منافع ملی تعبیر و تفسیر کردند. بعد از به رسمیت شناختن جمهوریت توسط ظاهر شاه بود، که داوودخان اقوام و اعضای خانواده شاهی را از کابل رها کرده و آنها به روم رفتند، در حالی که دیگر مامورین بلند رتبه ملکی و عسکری حكومت ظاهر شاه را که غیرخاندانی بودند، در حبس نگهداشتند.

عوامل کودتای 26 سرطان

عامل اول؛ قدرت طلبي داوود خان بود. سردار محمد داوود خان از اشخاصی بود که در زندگی به مقام درجه دو راضی نمی شد و ترجیح می داد که شخص اول در قریه باشد تا شخص دوم کشور. علائمی موجود است که وی در دوره صدارت و حتي پیش از آن هوای پادشاهی در سر داشت. عامل دیگر کودتا، حزب دموکراتیک خلق افغانستان به ویژه گروه پرچم بود که از گذشته با سردار مناسبات نزدیک داشت. گروه خلق و پرچم در گذشته با استفاده از خلاء قانونی دست به سوي اردو دراز نموده، یک تعداد صاحب منصبان را جذب کردند. بعضی از این افسران در نتیجه فعالیتهای سازمانی به گروههای مذكور پيوستند عده ديگر قبلا در اثناي تحصيل در اتحاد شوروي به ايدئولوژي ماركسيست ـ لنینیست گرويدند، و گروهي توسط ك.ج.ب. و موسسات همانند آن استخدام شدند. به اين صورت هر يك از دو گروه خلق و پرچم با سهولت شگفت انگيز در اردو رخنه نموده پايگاهي در آن جا به دست آوردند. اقدامات عملي در جهت آمادگي كودتا از جانب سردار به احتمال غالب در هنگام قحطي سالهاي 1971 م. و 1972 م. روي دست گرفته شد و در اين مدت به جذب نيرو پرداخته شد.

اقتدار كميته مركزی

بعد از مدتي فهرست اعضاي كابينه داوود خان انتشار يافت آناني كه فهرست را با نظر دقت وارسي كردند به اين نتيجه رسيدند كه دولت جديد ائتلافي بين شخص داوود خان و گروه پرچم با سهم گيری تقريبا مساوي براي هر يك است. اما آنچه موجب نگرانی بيشتر مطالعه كنندگان اوضاع گرديد و اشارات مبهم و مرموزی در مطبوعات بود وجود يك كميته بالاتر از دولت بود كه اين كميته تمام قدرت اجرايی كابينه و تقنین پارلمان را به عهده گرفته بود. در ابتدا به نام كميته اول جمهوريت معرفي گرديد و گفته شد كه در روز 27 سرطان جلسه نموده بنما غلي محمد داوود خان را به حيث رئيس دولت و صدراعظم تعيين نمود. در اين ضمن يك قطعه عكس هم در جرايد انتشار يافت كه محمد داوود خان را در باغچه خانه اش در بين يك تعداد اشخاص كه بيشتر شان در آن وقت شناخته نشدند نشان مي داد و شايع گرديد كه اشخاص مذكور اعضاي كميته اند. سپس در 11 ماه اسد 1352 هـ.ش. اعلام شد كه كميته مذكور كه اكنون كميته مركزي دولت جمهوري ناميده می شد اجلاس نموده اعضاي كابينه را تأييد كرد و فهرست اعضاي كابينه به دنبال آن اجلاس انتشار يافت.

اسامی برخی از اعضای كميته مركزی

رئيس كميته: سردار محمد داوود خان

برخي از اعضا: دكتر محمد حسن شرق، جگرن فيض محمد، غلام حيدر رسولی، عبدالقدير نورستاني، عبدالله، عبدالحميد محتاط و ... .

سياست داخلي رژيم

نظام جديد بر اساس حاكميت پوليسي برقرار گرديد. شكل حكومت نيمه نظامي بود. در مخالفت با رژيم حرف زده نمي شد. هر كه زبان مي گشود سركوب مي گردید. بسياري از مردم به نام مخالفت با حكومت تهديد و تخويف شدند. عده اي محبوس گرديدند. فيض محمد وزير داخله وقت به ولايات و ولسواليها فرمان صادر كرد كه مخالفين جمهوريت را به شدت سركوب كنيد. البته تخلص قومي، القاب سرداري و نام هاي دولتي از بين برده شد. به جاي آنها اصطلاحات جديدي چون رهبر انقلاب، كميته مركزي و غيره رواج گرفت.

دولت جديد در ضمن الغاي قانون اساسي سال 1343 هـ.ش. احكامي را از جانب كميته مركزي انتشار داد كه بر مبناي آن صلاحيتهاي «قوه مقننه» سابق به كميته مركزي و صلاحيتهاي شاه به رئيس دولت تعلق مي گرفت.

اتحاد پرچم و سردار داوود خان باعث سركوبي اسلام گراها گرديد كه عده اي از سران آن افغانستان را ترك نموده به خارج از كشور مهاجرت كردند و اكثرا مركز آنها كشور پاكستان بود كه نخست وزير وقت «ذوالفقار علي بوتو» به جهت تضاد با دولت داوود روي پشتونستان آنها را حمايت كرد. در اين ميان از طرف آنها در اول اسد سال 1354 هـ.ش. يك قيام سراسري طرح ريزي شد. كه صرفا در شمال كابل اين قيام صورت گرفت و بنا به عدم هماهنگي قیام در مركز و جاي ديگر انجام نشد و قيام كننده ها سركوب و يا فراري شدند. اين عدم توفيق رژيم را نيز حساس كرد و شكاف بين رهبران قيام كننده ها نيز ايجاد شد. در ارتباط با سیستم پلیسی و سلب آزادي در رژيم سردار داوود، سيد قاسم رشتيا در خاطرات خود چنين ياد آور شده: «چيزي كه این نظام را نسبت به نظام هاي ما قبل به صورت قاطع متمايز مي ساخت، بازگشت حكومت پليسي و از بين رفتن تمام انواع آزادي هاي فردي بود، تا جايي كه دو سال بعد از استقرار رژيم هنوز مردم حق فروش و خريد جايداد و خارج ساختن دارايي هاي شخصي خود رااز بانك ها نداشتند.» (خاطرات سیاسی سید قاسم رشتیا، ص 423)

تغيير در ساختار حكومت و تدوير لويه جرگه

پرچمي ها و كمونيست ها در طول چند سال حكومت داوود خان، كارهايي انجام دادند كه داوود خان ناگزير شد تا نفوذ آنها را در قدرت كم كند. يك گور دسته جمعي كشف گرديد كه شايع گرديد افسران كمونيست آنها را به قتل رسانده. در يكي از ولسواليهاي ولايت هلمند يك ولسوال به يك زن جوان شوهردار تجاوز كرده بود كه ولسوال از افراد كمونيست بود و شوهر زن براي اينكه به شكايت او رسيدگی نشده بود، در صحن وزارت داخله خود را آتش زد. گر چه داوود خان فرمان عزل تمام ولسوالها را صادر كرد اما سودي نبخشيد. داوود خان بعد از مدتي كوشش كرد كمونيستهاي شناخته شده را از خود دور كند، بناءً جيلاني باختري، نظر محمد سكندر و داكتر نعمت الله پژواك برطرف شدند. و عده ديگر به عنوان سفير به خارج از كشور فرستاده شدند. عده اي به جاهاي ديگر منتقل شدند و به وظيفه عادي مقرر گرديدند.

داوودخان در سال 1355 هـ.ش. يك كميسيون را موظف ساخت كه مسوده(پیش نویس) قانون اساسي را تدوين نمايند كه از جمله اشخاص زير در آن شركت داشتند: محمد حسن شرق معاون اول صدارت، سيد عبدالاله، عبدالقدير نورستاني، عبدالمجید، عبدالتراب آصفي و... در 26 جنوري سال 1977 م. مسوده قانون اساسي جديد در جرائد انتشار يافت و انتخاب اعضاي لويه جرگه جهت بررسي و تصويب آن اعلام شد.

نماينده هاي لويه جرگه غرض تصويب قانون اساسي در برج دلو 1355 هـ .ش. دعوت شدند. اعضاي آن به انتخاب واليان ولايات صورت گرفت. به اين صورت كه از هر ولسوالي يا حوزه انتخاباتي از طرف ولسوال و در حوزه هاي شهري ازطرف آمر حوزه، شش نفر منتخب و دلخواه خودش را به ولايت معرفي مي كرد. والي از بين شش نفر سه نفر را به كميسيون تدوير لويه جرگه معرفي مي كرد. كميسيون مركزي تدوير لويه جرگه فقط يك نفر را براي ولسوال يا حوزه هاي انتخاباتي مربوطه انتخاب و تعيين مي كرد. مسوده قانون اساسي سه روز قبل از داير شدن لويه جرگه از طريق جرايد و روزنامه ها به اطلاع مردم رسانده شد. قانون اساسي به اتفاق آراء تصويب شد و به تاريخ 4 حوت 1355 هـ .ش. توشيح گرديد. نظر به قانون بايد رئيس جمهور را براي مدت شش سال انتخاب كند و داوود خان با اكثريت آراء حاضر در لويه جرگه انتخاب گرديد.

        تغيير سياست خارجي داوود خان

از وقتي كه سردار داوود خان احساس كرد كمونيست ها نفوذ بيش از حد در ساختار دولت او كرده و كارشكني و كارهاي خلاف از آنها سر زده، مسافرتي كه به شوروي كرد، مي خواست كه از برژنف بخواهد جلو آنها را در افغانستان بگيرد اما در مسكو پيش از طرح مسأله، با برژنف درگير شد و شوروي را بدون رسيدن به نتيجه اي ترك كرد. البته شوروي از آن روزها به صورت جدي درجهت از بين بردن دولت داوود خان تلاش كرد. داوود خان بعد از لويه جرگه تغييراتي در ساختار دولت و اعضاي كابينه به وجود آورد. از جمله اين كه صدارت را از ميان برداشت و يك حزب سياسي بوجود آورد و خواست حكومت را از اين طريق كنترل كند. اين حزب بين مردم به نام «غور حنگ ملي» شهرت يافت و شعار آن سه كلمه  خدا، وطن و رهبر بين مردم عنوان شد.

داوود خان كه نفوذ روز افزون و مداخلات مستقيم وغيرمستقيم روسها را از طريق احزاب وابسته به مسكو احساس مي كرد، در جهت تغيير سياست و برون رفت از اين وضعيت شد. و در اين جهت سفرهاي خود را به ممالك عربی آغاز كرد كه از جمله از عربستان سعودي، مصر، و ليبيا ديدن نمود و همچنان در سفر از ايران بازديد كرد و محمد رضا شاه پهلوي شاه ايران وعده دو ميليارد دالر كمك نمود. بر اساس معاهده از اين پول براي ساختن يك خط آهن از مشهد به هرات و از هرات به قندهار، غزني، لوگر و پل چرخي در كابل مي رسيد، استفاده شود. و يك شاخه خط آهن از زاهدان در مسير زرنج به دلارام امتداد مي يافت كه اموال تجاري و ترانزيتي افغانستان را از بندرعباس به داخل افغانستان مي رساند. در برج اسد 1355 هـ.ش. بنا به دعوت «ذوالفقار علي بوتو» سردار محمد داوود خان به پاكستان سفر كرد كه باب جديد روابط متقابل دو كشور گشوده شد. و روابط نسبتاً متعادل شده و از تصادمات احتمالي به شدت كاسته شد. در تمام اين سفرها با داوود خان يكي دو نفر از عناصر وابسته به مسكو همراه بود كه گزارش سفر را به طور مفصل به روس ها اطلاع مي داد به خصوص «محمد خان جلالر» كه از اعضاي سابقه دار كي.جي.بي بوده است به تمام مذاكرات محرمانه و شفايي كه بين داوود خان و زعماي كشورهاي مختلف صورت گرفته بود تماماً به روس ها انتقال داده بود از اين جاست كه روس ها كه اين حركات را زير مراقبت داشتند، به تشويش شدند كه افغانستان از دايره تسلط شان در حال خارج شدن است، لذا بيكار ننشسته بلكه براي سقوط رژيم داوود خان و ايجاد عوامل سقوط دست به كار شدند.

مشخصات فردی داوود خان

داوود خان از نظر شخصيت وطن پرور، مستبد و پر غرور بود كه به پيشرفت و ترقي مملكت به سرحد آخر علاقمندي داشت. به قول كساني كه با او در معاشرت و قرابت بودند، به سكر منهيات، فحش و قبايح مشغوليت و مصروفيت نداشته است. در ديانت داري ظاهری و نفسی نسبت به اكثر منسوبين خانواده شاهي در عصر حاضر و گذشته خود پيش قدم بوده است. در بين مردم هم آوازة خاصي در اين زمينه که خلاف دین رفتار کند وجود نداشته است.

تغيير بيرق

بيرق (پرچم) افغانستان تا سال 1928 م. شكل معيني نداشت و زمامداران به ميل خود بيرقهاي گوناگون را در موارد مختلف به كار مي بردند. در قانون اساسي سال 1928م. در دوره شاهي «امان الله خان» بيرق سه رنگ سياه، سرخ و سبز با نشان خوشه گندم و آفتاب تعيين گرديد. قانون اساسي سال 1932م. اين بيرق را با تغيير جزيي و قانون اساسي سال 1964 م. با تعريف دقيق تأييد كردند. تعيين نوع بيرق از جمله مطالبی شناخته شد كه بايد در سطح قانون اساسي صورت بگيرد. سردار محمد داوود خان پس از الغاي قانون اساسي سال 1343 هـ.ش. ابتدا بيرق را به صلاحيت خود تغيير داد و تصوير عقاب را كه در افغانستان سابقه نداشت در آن گنجاند. سپس در قانون اساسي سال 1977م/1356هـ.ش . تغييراتي در شکل بيرق وارد ساخت و در ماده 24 قانون اساسی چنان مقرر شد كه بعضي از خصوصيات بيرق مي تواند توسط قانون عادي تعيين شود.

كارهای عمراني و اقتصادي عصر جمهوريت سردار محمد داوود خان

سردار محمد داوود خان از روزهاي اول حكومت خود نسبت به برخي از كارهاي اقتصادي و توسعه كشور تلاش نمود. با اين كه سرداري مستبد بود اما به توسعه كشور نيز علاقمندي نشان مي داد چرا كه در دنياي امروز هر زمامداري كه بخواهد نامش در تاريخ ثبت گردد بايد تلاش كند كه در كشورش تحول و دگرگوني ايجاد كند. وي در دوران اقتدار پنج ساله خود طرحهاي عمراني و انكشافي را انجام داد كه طرح 25 ساله انكشافي و روي دست گرفتن پلان هفت ساله، سروي خط آهن از اسلام قلعه به قندهار و غزني و پل چرخي در كابل، طرح ميدان هوايي بين المللي لوگر در دشت قلعه محمد آغه، استخراج معدن مس عینك كه از بزرگترين معادن مس در جهان است. اعمار چندين باب مكتب و دانشكده طب كابل، اعمار پروژه تلويزيون، آسفالت سرك كابل به گرديز، ساخت چند سد وفعال نمودن برخي از صنايع و... نام برد.

دولت جمهوري در آغاز كار با شرايط مساعد اقتصادي رو به رو گرديد. چرا كه درست در همين موقع فعاليت اقتصادي در كشورهاي عربي وايران به خاطر بالا رفتن قيمت نفت به صورت بي سابقه تعداد زيادي از مردم افغانستان را كه با بيكاري و يا كار غير كافي براي اقتصاد خانواده مبتلا بودند به سوي كشورهاي مذكور جلب نمود و عواديشان به شكل اسعار (ارز) به كشور وارد مي گرديد و همچنان بهاي اجناس صادراتي افغانستان در خارج از كشور هم افزايش يافت. در نتيجه نرخ اسعار (ارز) خارجي تنزل يافت واجناس مصرفي مردم به مقدار زياد و به بهاي مناسب به دسترس عامه قرار گرفت. از سوي ديگر دو كشور شوروي و آمريكا نيز به كمكهاي خود افزودند.

      قتل مير اكبر خيبر و اقدام به كودتا(1978م.)

ميراكبر خيبر از اهالي لوگر و از اولين كساني بود كه به ايدئولوژي ماركسيست و لنینیست پيوسته، در ايجاد «حزب دموكراتيك خلق» فعاليت كرد. هنگام تحصيل در دانشكده  نظامي (فاكولته حربي) به جرم توطئه عليه دولت دستگير و زنداني شد. پس از آزادي از زندان در سال 1356 هـ.ش. با ببرك كارمل همكاري سياسي نموده  و به حلقه گروه او پيوست. در تضاد حزبي بين تره كي و ببرك «ميراكبرخيبر» جانب ببرك را گرفت و در گروه پرچم علاوه بر اين كه يكي از رهبران آن بود وظيفه تبليغ حزب را در «اردو» و ارتباط با صاحب منصبان را بر عهده داشت. وظيفه اي كه در حزب خلق بر عهده « حفيظ الله امين » بود.

در تاريخ 28 حمل سال 1357 هـ.ش. ميراكبر خيبر در نزديكي مطبعه ی دولتي پهلوي سرك عام كشته شد در مورد قتل خيبر كه به صورت مرموز اتفاق افتاد. پرچمی ها قتل او را به دولت داوود خان نسبت دادند، در حالی که اکثر صاحبنظران بر این باور بودند که «خیبر» توسط كي.جي.بي و خلقي هاي مخالف پرچم به صورت مشترك كشته شده است تا انگيزه اي جهت تحريك براي كودتا ايجاد گردد. اين قتل از هر طرف باشد به نفع جناح خلق و پرچم تمام شد كه مراسم تشييع جنازه وی شكل و رنگ يك اجتماع سياسي هزارها نفري را نشان داد. به اين ترتيب زمينه براي كودتا مساعد گرديد.

قرينه قوي در تأييد مدعاي اينكه حفيظ الله امين خيبر را به قتل رسانده است اين است كه در دوره قدرت تره كي و امين نام خيبر به عنوان يك تن از رهبران انقلاب از قلم افتاد. هدف حفيظ الله امين از قتل خيبر دوچيز بوده: 1ـ از بين بردن حريف 2ـ پيش انداختن تاريخ كودتا، چرا كه كودتا بر اساس نقشه بايد در ماه اسد اجرا مي شد.

      كودتای 7 ثور و قتل محمد داوود خان

بعد از قتل ميراكبر خيبر به صورت مبهم و دستگيري سران خلق و پرچم، برخي از سران اين دو حزب كمونيستي دستگير نشده بودند. افراد آنها در اردو و نيروهاي نظامي نيز دستگير نشده بودند. بناءاً حفيظ الله امين قبل ازدستگيري قادر شد كه درفاصله زماني اندكي در حدود چند ساعت از شب فرمان آغاز كودتا و نحوه آن را صادر كند و از طرف ديگر سردار محمد داوود خان به صورت اضطراري جلسه هيأت دولت را برگزار كرد. وقتي كه سردار محمد داوود مطلع شد، ارگ رياست جمهوري به محاصره كودتاچيان افتاده بود و از هوا و زمين ارگ مورد هجوم تانکها و عساکر نظامی قرار گرفته بود.

صبح روز بعد قبل از طلوع آفتاب نيروهاي زميني كودتاچيان موفق شدند كه با تانك و افراد پياده وارد ارگ شده و سردار داوود خان را همراه برادر و اعضاي خانواده اش از بين ببرند. كساني كه كودتا را در غياب رهبران زنداني خود، رهبري مي كردند به ترتيب:

ـ حفيظ الله امين فرمانده كل افراد حزب خلق

ـ دگروال عبدالقادر خان فرمانده نيروهاي هوايي

ـ محمد اسلم وطن جار فرمانده قواي زرهدار

ـ «لمري بريدمن» امام الدين لوگري فرمانده نيروي پياده اي كه به ارگ رياست جمهوري حمله كرد و داوود خان و خانواده اش را به قتل رساند.(جنرال محمد نبی عظیمی، اردو و سیاست)

به این صورت حکومتی که ریشه در چند قرن داشت و از دودمان سردار پاینده خان عصر احمد شاه درانی بود از بن کنده شده و حکومت ارثی شاهنشاهی از بین رفت.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط علی اکبر فیاض| |

امیر حبیب الله خان

امیر حبیب الله خان که پس از مرگ پدرش عبدالرحمن خان به سلطنت رسید، هجده سال فرمانروایی کرد و در طول این مدت چهره های متفاوتی از خود نشان داد. حبیب الله خان بعد از مرگ پدر کشوری آرام، سپاهی قوی و حکومتی متشکل یافت و به آرامی سلطنت کرد. ابتدا خود را به صورت شخصی متدّین تبارز داد و امر کرد بعد از این هیچ حقّّّ پوشیدن برقع سفید و ابرک زده و اجازۀ گشت و گذار در کوچه و بازار، زیارت گاه ها و مزارات را بدون ملازم ندارند. برقع باید به رنگ خاکی و عاری از هر گونه زینت باشد. او خرید و فروش غلام و کنیز را که در عصر امیر عبدالرحمن خان معمول بود، ممنوع اعلام نمود و امر کرد که تمام محبوسین زن و مرد دورۀ پدرش تحت بازپرسی قرار گیرند. محبوسین بی دوسیه رها شوند و محبوسین دوسیه دار مورد تحقیق قرار گیرند. به این ترتیب زندان های مخوف کابل عصر امیر عبدالرحمن خان رو به خالی شدن گذاشت. وی سیاه چالهای زمان پدرش را در کابل و هرات تخریب کرد. زندانیان آن را که با تن برهنه و استخوانی و چشمانی که از دیدن نور عاجز و بسته  بود و با مرده فرق نمی شد رها کرد.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط علی اکبر فیاض| |

حكومت داكتر نجيب الله

پس از استعفاي ببرك كارمل داكتر نجيب الله به قدرت حزبي و رياست جمهوري رسيد . شعار وي «مصالحه ملي ، آتش بس و طرح انتخابات» بود . در حقیقت این طرح همان طرح سازمان ملل متحد و كنفرانس ژنو بود .

مفاد طرح :۱ ـ خروج قواي خارجي از افغانستان ۲ ـ عدم مداخله در امور داخلي دولت ها ۳ـ تضمين بين المللي و عدم مداخله دولت ها  ۴ـ بازگشت داوطلبانه مهاجرين به وطن

اين طرح بعد از 8 سال رفت وآمد « کوردویز » نماینده سازمان ملل متحد به افغانستان به تاریخ 24 حمل1367 هـ.ش  به نتیجه رسید و فردای آن توافقنامه چهار جانبه ای بین شوروی ، آمریکا ، کابل و اسلام آباد در ژنو به امضاء رسید . بر اساس آن قشون روسیه به مدت 9 ماه دیگر تا تاریخ 25 دلو 1367 هـ.ش . باید افغانستان را ترک می کرد .


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط علی اکبر فیاض| |

به نام خدا

هموطنان عزیز اگر در افغانستان و یا در هر نقطه ی دنیا که هستید برایتان آرزوی صحتمندی و خوشی می کنم. این وبلاک برای شما طراحی و افتتاح  شده. هر سوالی که در مورد تاریخ، جغرافیا، آداب و رسوم، مناطق و  شهر ها و مردم کشور داشته باشید. برایتان در زودترین وقت پاسخ داده می شود. پس سوالتان را مطرح کنید!

سپاس از شما

علی اکبر فیاض

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط علی اکبر فیاض| |

و رود ببرك كارمل به افغانستان با تجاوز مستقیم اردوي شوروي

با ورود نيروهاي شوروي در 6 جدي سال 1358 هـ .ش . دور جديدي از وحشت شروع شد و خون و آتش وطن را فرا گرفت . شب قبل و شب 6 جدي ببرك كارمل مستقيماً از راديوی آسياي ميانه تحت قيموميت روسها سخنراني مي كرد و بدون اينكه اظهار شود كه از راديو افغانستان نمي باشد . در اين سخنراني ها به صورت متواتر از حفيظ الله حاكم وقت به عنوان خائن و ضد مردم و منافع افغانستان یاد مي شد . وقتي كه ببرك کارمل سوار بر تانك روسها داخل كشور شده بود ، لقب شاه شجاع روسي از طرف مردم به او داده شد . اما شاه شجاع در آخرین لحظات جانب مردم را گرفت ، ولی ببرک کارمل تا آخر هیچگاه طرف مردم افغانستان را نگرفت و در وطن فروشی به روسها پایدار ماند.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط علی اکبر فیاض| |

تشکیل دولت محمد زائی - دوست محمد خان

بعد از کور شدن زمان شاه ابدالی این خاندان سلطنتی را فتور وسستی فرا گرفت و شاه محمود از تنظیم و ادارۀ مملکت عاجز آمد، پسران بارکزایی که وزارت دولت و حکومت ولایات را در دست داشتند درصدد به دست آوردن سلطنت افغانستان برآمدند. مخصوصا وقتی که شاهزاده کامران (پسر شاه محمود) وزیر فتح خان بارکزایی را اول کور و سپس به قتل رسانید. محمد زایی عشیره ای است از بارکزایی قندهار.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط علی اکبر فیاض| |
به مطلب اول وبلاک منتقل شد
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط علی اکبر فیاض| |

تشکیل دولت افغانستان

احمد شاه درانی

احمدشاه ابدالی که بعدها به «احمدشاه بابا» ملقب گردید، در سال 1732م در شهر هرات تولد یافت. اما برخی بر این باورند که در منطقه ی مولتان در یکی از ایالتهای هند تولد یافته است.(«احمدشاه درانی»، سایت کاتب هزاره، ترجمه: برات فرهید، 20/9/1387ش.) در اکتبر 1747م. به پادشاهی افغانستان منتخب گردید و در سال 1773م. در کوه توبه وفات نمود.

افکار و اعمال احمدشاه درانی در زندگی سیاسی ملت افغانستان تأثیر مهمی داشته و جریان تاریخ این کشور را از سویی به سوی دیگر کشانده است. احمدشاه بعد از یک دورۀ فتور دو قرنه در تاریخ افغانستان ظاهر شد و مؤسس دولت مستقل در افغانستان گردید. وی امپراطوری عریض و طویلی را در خراسان و هندوستان تأسیس نمود.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 7:22 قبل از ظهر توسط علی اکبر فیاض| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir