جامعه و تاریخ سرزمین من
مقدمه
قبل از این که مقاله تبیین جامعه شناختی رشد اقتصادی در اسلام در این وبلاک به نشر برسد، در مورد غبار و محمودی و سید اسماعیل بلخی مطالبی را به نشر رساندم، ولی لازم دیدم که مطالب بیشتری را برای خوانندگان محترم تقدیم نمایم تا آنانی که علاقمند بیشتر در مورد اینان هستند، بدانند. البته مقاله تبیین جامعه شناختی رشد اقتصادی در اسلام با نگرش به قانون اساسی و اندیشه مردم فغانستان نگارش یافته است.
مطالب بیشتری در مورد غبار
غبار در سال ی1276ش. در شهر کابل به دنیا آمد پدرش از سادات کابل بود. پدرش به میر محبوب خان کابلی معروف بود. غباراز تمام عمر 37 سالش را به زندان، تبعید و یا نظربند گذراند. امّا 14سال را تنها به زندان گذراند(تاثیر نظامهای سیاسی و اجتماعی افغانستان بر ادبیات دری، دکتر حسن فضایلی، چاپ اول، 1383ش.ص134، مرکز مطالعات و تحقیقات راهبردی افغانستان، کابل، دهبوری). غبار در خانواده ای به دنیا آمد که اهل دانش و سواد و از کارمندان دولتی بود، غبار بر خلاف خیلی از اندیشمندان دیگر خیلی سواد سیستماتیک نداشت. وی سواد ابتدایی را نزد خانواده ی پدریش فراگرفت و بعد از آن برای کسب دانش بیشتر به مطالعه شخصی پرداخت. از روزگار نوجوانی، به اشعار حافظ، بسمل، داستانهای تاریخی، وقایع و سرگذشتهای مردان بزرگ تاریخ، علاقه ی فراوان داشت. وی در زودترین مدت نویسنده ی نیرومند، صاحب ذوق زبان دری برآمد و به نوشتن مقالات ادبی و سیاسی پرداخت.( شخصیت های کلان افغانستان، دکتر شمس الحق آریانفر، بنگاه انتشارات میوند، کابل، 1387ش.ص357) غبار در مشروطیّت دوّم نقش فعالی داشت و از اعضای فعال انجمن ادبی کابل بود. وی از ادیبان زبده کشور به حساب میامد، به گونه ای که علاوه بر کتاب افغانستان در مسیر تاریخ،«تاریخ ادبیات دری افغانستان» را نوشت و این کتاب جزو کتب درسی وزارت معارف گردید.(همان) اما غبار بنیانگذار حزب و جریده هم بود، که هر دو «وطن» نام داشتند. یعنی حزب وطن و جریده ی وطن، «حزب وطن» در انتخابات شهرداریهای کابل درخشید و در مجلس هفتم شورای ملی نماینده فرستاد. مقالات جریده ی وطن بیشتر ادبی و اجتماعی بود و غبار هم مدیر مسوول این جریده.
اهداف حزب وطن
1- حفظ تمامیّت ارضی و استقلال کشور
2- تعمیم اصول دموکراسی
3- تقویت دحدت ملی
4- ترقّی معارف، حفظ الصحّه و اقتصاد عمومی
5- رفع فساد اجتماعی
6- احترام به صلح جهانی
غبار دولت وقت را متّهم می کرد که افرادی را وارد حزب نموده است و تلاش کرده که حزب را متلاشی کند. همکارانش را هم متهم به سازش با دولت می کرد. خودش هیچگاه با دولت های وقت و مخصوصا دولت نادر و پسرش ظاهرشاه سازش نکرد.(تاثیر نظامهای سیاسی و اجتماعی افغانستان بر ادبیات دری، 1383ش.ص157)
در مورد غبار گفته می شود که:«مرد معتقد به اسلام و ارزشهای اسلامی وملی بود و هیچگاه از این مدار عدول نکرد و همین سنّت را به فرزندان میراث گذاشت. ... در وصیتنامه غبار آمده است: «من برای فرزندان خود نعمت توحید به الله و توفیق خدمت و سفقت به بینوایان و همنوعان می خواهم، که نتیجه آن آرامی ضمیر و وجدان و خوشبینی نسبت به حیات و ممات اشت.»(به نقل از افغانستان در مسیر تاریخ جلد دوم که در سال 1999م در آمریکا بعدا در ایران و پاکستان به چاپ رسید.ص274) غبار اسلام، نوع دوستی، استبداد زدایی و خدمت به بینوایان را، مشعل راه خود ساخته و تسلیم نشد و منحرف نگشت و تضرع نکرد.»(شخصیتهای کلان افغانستان، شمس الحق آریانفر، 1387ش. ص358)
غبار و جریده نگاری
غبار در سال 1298ش. در شهر جبل السّراج، در شمال شهر کابل که در ولایت پروان موقعیّت دارد، جریده ی «ستاره افغان» را به نشر سپرد. در این هنگام وی 22 سال سن داشت. در این زمان امان الله خان که در رأس مشروطیّت دوّم قرار داشت. هنگامی بود که زمام امور را در دست گرفته بود و استقلال افغانستان را هم اعلام کرده بود. غبار که با نشر این جریده می خواست دین خودش را نسبت به ملت و وطن اداء نماید. وی در اولیّن شماره در سرمقاله می نویسد که می خواهد که مطابق با اندیشه های شاه امان الله و خدمت به فرزندان وطن به نشر این مجله ی هفتگی بپردازد.(همان) نشریه دولتی بود، ولی مضامین آزادیخواهی و استقلال طلبی و حمایت از مردم در آن درج می گردید. غبار که سالها بعد جریده ی وطن را به نشر سپرد و در آن زمان مردی پخته بود، وی در این جریده نشر اخبار و گزارشهای شورای ملی را روی دست داشت. با این کار خواست انتقادات وارده بر حکومت را از زبان وکلای ملت عنوان کند که مصونیت داشتند.(همان،ص360)
کار دولتی
وی در سمت دولتی هم برخی وظایف را ایفاکرده است. مانند: مامور کمرک خان آباد در شمال کشور، مدیر کمرکات ولایات قطغن و بدخشان، وزیر مختار سفارت افغانستان در پاریس، مشاور ریاست مطبوعات، کار در نظامیه های هرات و کابل و ...
غبار و سیاست
غبار از نادر کسانی بود که در سیاست دخالت کرد ولی از طبقه پایین اجتماع بود نه از خانواده های شاهی و سرداران و متنفذان چرا که آنان دخالت در سیاست و قدرت را از حقوق خودشان می دانستند، که در راس آنان خانواده شاهی بودند. در زمان استبداد نادرخانی غیر از خانواده خودش احدی حق نداشت که در سیاست کشور نظر بدهد چه رسد به این که در امور سیاسی مداخله نماید. صرفا محمد نادرخان و برادرانش خودشان را صاحب افغانستان می دانستند. در زمان ظاهرشاه هم تمام قدرت حدود سی سال در ید عموهایش بود که از زمره سرداران بودند. اما غبار«از نوجوانی در عرصه مبارزه و سیاست گام نهاد. فریادش را علیه استبداد سلطنتی در راستای سعادت فقرا و ستمکشان، رسا و رساترکرد. از زندانهای پی هم نهراسید و توده های مردم را فراموش نکرد... غبار یک مبارز مقاوم علیه استبداد، یار و مدافع زحمتکشان بود.( شخصیت های کلان افغانستان، دکتر شمس الحق آریانفر، بنگاه انتشارات میوند، کابل، 1387ش.صص357و 358)
به طور خلاصه می توان گفت که غبار: همین که خود را شناخت، سیاسی شد و سیاست کرد. در زمان حکمروایی امیر حبیب الله محمدزایی عضو مشروطه خواهان اول بود. در مشروطیت دوم در جلسات آن شرکت می کرد. زمانی که امان الله خان و جمعیت جوانان به قدرت رسید، غبار از شخصیت های کلیدی آن بود که شاه را هم تایید می کرد. در زمان شاهی نادر خان و داوود خان همکاری اش را با نظام قطع کرد و به دعوت آنان جواب منفی داد به همین جهت بود که تا آخر عمر یا زندان یا تبعید و یا نظر بند بود .
قسمت ششم و آخر- نیاز سنجی جهت رشد اقتصادی
نیاز سنجی از مواردی است که می تواند نیازهای اقتصادی مردم جامعه را بروز دهد.البته نیاز سنجی به معنی که مساله ی اجتماعی را معین نماید در دوره جدید از دهه ی 1970م در محافل علمی مورد توجه قرار گرفت.
ممکن است انگیزه هایی باعث این شود که نظر سنجی صورت بگیرد. که سه مورد آن می تواند بیشتر مورد تحقیق جامعه شناسان قرار گیرد.
1- «از دیدگاه انسانی و بشر دوستانه: سوال برسر این است که انسانها به چه چیزی نیاز دارند تا خوشبخت شوند....
2- از دیدگاه سیاست بیش از پیش به این نکته پی برده شده است، که ثبات یک جامعه در حد زیادی به آن وابستگی دارد، که تا چه حد نیازهای انسانهای آن جامعه ازضاء شده باشد. تحقیقات و تجربیات نشان داده اند که تصمیمات و اقدامات سیاستمداران تا حد زیادی از نیازها ی مردم انحراف دارد. و بسیاری از تضادهای اجتماعی که پهنه ی آنها از نارضایتی ساده و اعلام مخالفت تا انقلاب، از همین جا سرچشمه میگرد.
3- از دیدگاه اقتصادی نیاز سنجی ؛ اولا به منظور تعیین میزان تقاضا و ثانیا به جهت انحراف نیازها و متمرکز کردن آنها روی کالاهایی که تولید شده اند یا در شرایط اقتصادی یک کشور قابل تولیداند.»
(جامعه روستایی و نیازهای آن، دکتر فرامرز رفیع پور، شرکت سهامی انتشار، چاپ سوم، 1374ش. تهران، صص7و8)
بنا براین دریافتن نیازها انگیزه های مختلفی دارد. اما هر جامعه ای مجبور است که برای تداوم زندگی و ثبات خود، نیازهای موجود در آن جامعه را بشناسد، و برراساس آن پلان های خود را عیار نموده، و در ارتباط با برآورده شده آن نیاز تلاش کنند.(همان، ص8)
افزایش صادرات و رشد اقتصادی
یکی از مواردی که باعث رشد اقتصادی یک کشور می کردد، افزایش صادرات یک کشور است.«افزایش صادرات در یک دوره ی معین و به میزان مشخص، یک نوع سیاست اقتصادی است که باعث افزایش رشد اقتصادی و رفاه عمومی خواهد شد.»(نظام اقتصاد علوی، احمد علی یوسفی،1376ش.،ص448)
رشد اقتصادی در گرو آبادانی
دولتها برای رسیدن به رشد اقتصادی از اقداماتی که می تواند انجام دهد، آبادانی است. در این جهت دولت می تواند هم از ابزار سیاست مالی و پولی استفاده کند، هم خود مستقیما برای آبادانی اقدام نماید. از این جهت آبادانی می تواند باعث رشد اقتصادی گردد که موجب افزایش رونق اقتصادی برای جامعه و افزایش تولید می گردد. باسیاست عمرانی است که بستر تولید و رشد اقتصادی برای جامعه فراهم می گردد. برای مثال؛ ایجاد یک شبکه مفید و مطلوب حمل و نقل، فراهم ساختن سوخت و انرژی مناسب برای نیاز سوختی مردم و واحدهای تولیدی جامعه، مخصوصا در جامعه امروزی افغانستان که نیاز شدید اولیه سوخت می باشد. ایجاد سد و فراهم ساختن بازار و فضای مناسب و آسان برای خرید و فروش و معاملات و خدمات مردم.
سیاست پولی و رشد اقتصادی
به سیاست هایی که باعث تغییر حجم پول می شود، سیاست های پولی می گویند. اگر سیاستهای پولی به گونه ای تنظیم شوند که حجم پول جامعه بیش از حد نیاز واقعی اثتصاد شود، ارزش پول ملی پایین میاید. به عبارت دیگر، اقتصاد باتورم مواجه می گرددد. تورم آثار مخربی بر زندگی مردم دارد.تورم باعث انتقال ثروت و دارایی جامعه به طرف اغنیاء می شود. شکاف طبقاتی افزایش می یابد و بر فقیران جامعه افزوده می شود، و افزون بر مفاسد اقتصادی، باعث فساد فرهنگی و سیاسی نیز می گردد.(همان،ص460)
از دیدگاه مبانی اقتصاد اسلامی ظالمانه ترین سیاست های اقتصادی، سیاست اقتصادی است که باعث تورم اقتصادی گردد. سیاست اقتصادی تورم زا موجب تشدید فقر و شکاف طبقاتی بیشتر در جامعه می گردد. در روایتی از امام صادق(ع) آمده که:غلاء السعر یسیءُ الخُلقِِ و یُذهبُ الامانة و یضجر المرء المسلم(الکافی، کلینی، ج 5، کتاب المعیشة، باب الاسعار، ص164، ح6.) از حدیث شریف استنباط می گردد که هر نوع سیاست پولی که موجب تورم اقتصادی گردد و عامل آن هر گروه ویا افراد و یا دولت باشد کاری حرام و خارج از معیار های اسلامی انجام داده است. چاپ بیرویه پول در دوران برخی از حاکمان دولتی و غیر دولتی در افغانستان که موجب تورم شدید اقتصادی گردیده بود، کاری بود که مورد قبول نمی باشد. در آن عصر چاپ بدون مبنای پول توسط کسانی که که قدرت و نظام حکومتی در یدشان بود، کاری بود به ضرر مردم و جامعه و کشور که صرفا برای تامین نیروهایی جنگی و حفظ قدرت خود و طرفدارانشان بهره می گرفتند. امروز هم چنانچه دولت بخواهد با افزایش چاپ پول ایجاد تورم در جامعه و اقتصاد کند نوعی ظلم به مردمی است که فقیرند و خدمتی است به اغنیاء.
نتیجه
اسلام علاوه بر این که یک آیین اعتقادی است. یک نظام اقتصادی و مکتب اجتماعی نیز می باشد. اسلام در حقیقت یک مکتب فکری و اجتماعی است که در مورد زندگی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگ و حکومت دارای تـئوری و نظر می باشد. در این مکتب رشد اقتصادی که انبوه سازی کمی در جامعه انسانی است. روابط متقابل انسانی را معین می کند و تبیین می کند که گروهها و افراد جامعه چگونه با هم در ارتباط باشند که تعادل در رفتار و عمل ایجاد گردد. در جامعه اسلامی تفاوت در رنگ و چهره وجود ندارد و امتیاز اقتصادی برای شخص خاصی نمی باشد. لذا هر انسان خلاقی می تواند در جهت بهبود زندگی فردی و اجتماعی تلاش نماید.
در چنین جامعه ای است که زندگی همراه با تعاون و همکاری ایجاد می گردد. جامعه اسلامی جامعه ای است که خلیفه اش بعد از تقسیم بیت المال کف آن را جارو می زند تا حقی بر گردنش باقی نماند. در چنین جامعه ای است که روح تعاون و همکاری به اوج خودش می رسد. جامعه شناسان با این که وضعیت اجتماعی حال را به تبیین می کشند اما در پی جامعه ای هستند که از تعادل روابط و همگرایی برخوردار باشند و تبعیض و تفاوت در بهره وری امکانات نباشد، برای این که چنین جامعه از ثبات و استحکام در تمام نهادهای انسانی و اجتماعی بر خور دار است.
با توجه به عنوانی که مطرح کردیم در جامعه اسلامی رشد اقتصادی همراه با تضاد طبقاتی و تفاوت در اندوخته های اجتماعی و اقتصادی نخواهد بود و اگر تفاوت را به صورت نموداری بنگریم باید در معیارهای کسب دقت نماییم که چگونه می باشد.
منابع و مآخذ
مستقیم و یا غیر مستقیم از این کتب استفاده گردیده است.
1- قرآن کریم
2-نهج البلاغه
3- قانون اساسی افغانستان، مصوب 14جدی 1382ش.
4- نظام اقتصاد علوی، احمد علی یوسفی، سازمان انتشارات پژوشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1386ش. تهران.
5- اقتصاد در قرآن، محمد حسین ابراهیمی، مرکز انتشارات دفتر حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1375ش. ایران، قم.
6- مبانی علم اقتصاد، محمود روزبهان، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، 1387ش. تهران
7- خلاق و اقتصاد، آمار تیاسن، مترجم: حسن فشارکی، موسسه نشر و پژوهش شیرازه، چاپ اول، 1377ش. تهران.
8- مکتبهای اقتصادی، ژوزف لاژوژی، مترجم: جهانگیر افکاری، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1367ش. تهران.
9- فلسفه و اقتصاد(مبادی و سیر تحول نظریه اقتصادی)،پیرو و. مینی، مترجم: مرتضی نصرتو حسین راغفر، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1375ش. تهران.
10- پیروزی سیاه، بیو والدن، احمد سیف و کاظم فرهادی، چاپ اول، انتشارات نقش جهان، 1376ش. تهران.
11- رفاه اجتماعی-ساختار و عملکرد- ماکارو، دیوید، مترجمان: محمدتقی جغتایی و فریده همتی، انتشارات دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، چاپ، 1378ش. تهران.
12- جامعه شناسی، آنتونی گیدنز، مترجم: منوچهر صبوری، نشرنی، چاپ اول،1373ش. تهران.
13- درآمدی به جامعه شناسی اسلامی(2)، مبانی جامعه شناسی، مولفان: محمود محمدی عراقی، رحمت الله صدیق سروستانی و...، دفتر همکار حوزه و دانشگاه، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، چاپ اول، زمستان1373ش.، تهران.
14- جامعه روستایی و نیازهای آن، دکتر فرامرز رفیع پور، شرکت سهامی انتشار، چاپ سوم، 1374ش. تهران.
15- نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، جورج ریتزر، مترجم: محسن ثلاثی، انتشارات علمی، چاپ اول، بهار 1374ش. تهران.
16- قواعد روش جامعه شناسی، امیل دورکیم، مترجم: دکتر علی محمد کاردان، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ پنجم، دی ماه 1373ش.
17- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تعلیقه: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیة، چاپ پنجم، تهران، 1363ش.
قسمت پنجم- قانون اساسی افغانستان و اقتصاد بازار
قانون اساسی هم به صراحت ایجاد عدالت اجتماعی را از وظایف دولت می داند رفاه عمومی را هم جزو وظایف دولت میشمارد. در صورتی که دولت بخواهد عدالت اجتماعی و رفاه عمومی را برای اتباع کشور تامین کند، باید بر بازار اقتصادی کشور هم نظارت نماید و از انحصار اقتصادی و حد اقل تصاحب سرمایه های مردم توسط عده ای قلیل جلوگیری نماید.
البته قانونگذار افغانی هم در زمینه اقتصادی، در قانون تلاش کرده که اقتصاد آزاد و بازار را با توجه به احکام قانون، آزاد بگذارد، و قید همراهی احکام قانون را هم آورده است.«دولت سرمایه گذاریها و تشبثات خصوصی را مبتنی بر نظام اقتصاد بازار، مطابق به احکام قانون،تشویق، حمایت و مصونیت آن را تضمین می نماید.»( قانون اساسی افغانستان، فصل اول ماده دهم)
جامعه شناسی و اقتصاد
تبیین جامعه شناسی رشد اقتصادی با ارزیابی تئوری اسلامی، به گونه ای است که می توان این رشد را با نظریه کارکردگرایی ساختاری جامعه شناسی تبیین نمود، گرچه که خود این نظریه هم به نظریه تبیینی بین جامعه شناسان شهرت دارد، اما واقعیت این است که در جامعه اسلامی هنجارها و ارزشهای مشترک افراد ساکن در جامعه ایجاب می کند که روند رشد اقتصادی با باورهای آنان که دارای ارزش اجتماعی هستند هماهنگی داشته باشد.
تبیین نظریه کارکردگرایی
نظریه کارکردگرایی که یکی از نظریه های مهم جامعه شناسی به شمار می رود، رشد در تمام موارد اجتماعی را که رشد اقتصادی هم از آن موارد است به رعایت ارزشها و هنجارهای مشترک می دانند، این موارد مشترک را برای جامعه،بنیادی می انگارد و از این طریق برنظم اجتماعی مبتنی بر توافقهای ضمنی تاکید می ورزد، صاحبظران این نظریه دگرگونی اجتماعی را دارای آهنگی کند و سامان مند می دانند.
(نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، جورج ریتزر، مترجم: محسن ثلاثی، انتشارات علمی، چاپ اول، بهار 1374ش. تهران،ص118)
نظریه کارکردگرایی که از نظریه های مهم جامعه شناسی است، می تواند مبین این باشد که؛ جامعه ما که از جوامع اسلامی است، رشد اقتصادی آن با حفظ ارزشها و هنجارهای دینی می تواند برای مردم و جامعه سودمند گردد. چنانکه بیان گردید، آیات و روایات رشد اقتصادی را برای رفاه عمومی مردم در جامعه می خواهد، از این دید می توان گفت که تئوری اقتصادی اسلام می تواند در صورت اعمال آن یک جامعه مرفه همراه با عدالت اقتصادی بوجود آورد. رشد اقتصادی در قالب تئوری اسلامی در جوامع اسلامی در حقیقت رعایت ارزشها است. و عمل کردن به تکلیف اجتماعی و دینی است که
«وقتی من به وظیفه برادری و همسری یا عضویت در اجتماع را انجام می دهم، وقتی به تعهدات خود که سپرده ام، عمل می کنم، تکالیفی را بجا می آورم که در حارج از من و اعمال من و در زمینه حقوق و رسوم تعیین شده است. این واقعیت پیوسته واقعیتی عینی و خارجی است زیرا این من نیستم که این تکالیف را ساخته و پرداخته ام بلکه این تکالیف از راه تربیت به من رسیده است. وانگهی، بارها اتفاق می افتد که ما از جزئیات تکالیفی که بر ذمه ی ماست بی خبریم و برای آگاهی از آنها بایدبه مجموعه قوانین و مفسران موثق و معتبر رجوع کنیم. عقاید و اعمال حیات دینی نیز چنین است؛ یعنی مومن در روز تولد خود آن ها را ساخته و پرداخته می یابد، یعنی این که در خارج و در جامعه موجود است.» (قواعد روش جامعه شناسی، امیل دورکیم، مترجم: دکتر علی محمد کاردان، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ پنجم، دی ماه 1373ش. صص27 و28)
دور کیم که از جامعه شناسان اولیه می باشد، در حقیقت موید این است که وقایع اجتماعی همانهایی هستند که با رعایت آن به ثبات اجتماعی رهنمون می شویم.
جامعه شناسی توان تبیین مسایل اجتماعی را دارد به همین لحاظ است که در کشورهایی که از تحقیقات اجتماعی بهره گرفته اند توفیق بهتر و بیشتری داشته اند.«جامعه شناسی چشم اندازی مشخص و فوق العاده روشنگر در باره ی رفتار انسانی ارائه می کند.»(جامعه شناسی، آنتونی گیدنز، مترجم: منوچهر صبوری، نشرنی، چاپ اول،1373ش. تهران.ص7)
جامعه شناسی به معنی این نیست که تبیینهای شخصی در باره ی جهان و نگریستن به تاثیرات اجتماعی و اقتصادی که زندگی ما را شکل می دهد رهاکنیم. به این معنا که جامعه شناسی واقعیت تجربه ی شخصی را انکار نمی کند و حتی کم اهمیت هم نمی داند، اما این علم دید وسیعتری از جامعه و تحولات آن به ما می دهد، یادگیری جامعه شناسی و مطالعه آن چالشهایی را نسبت به برخی باورهای ما بوجود میا ورد، برای این است که باورهای شخصی ما نظامند نیست و ممکن فقط تجربیات شخصی ما باشد. در زمینه رشد اقتصادی یک جامعه هم گاهی ممکن است که روشی را برگزینیم که ناشی از یک تجربه شخصی و یا سلیقه ای باشد، اما جامعه شناسی خود بدون یافته های اجتماعی نظر نمی دهد، بلکه جامعه شناس بعد از تحقیق در مسایل مختلف و روابط اقتصادی و امکانات موجود در آن محیط جغرافیایی یا جامعه می تواند نسبتا درست پیش بینی نماید که رشد اقتصادی این جامعه چگونه باعث رشد اجتماعی و همگون سازی سایر نهادهایی اجتماعی می گردد.
«جامعه شناسی مطالعه ی زندگی اجتماعی گروهها و جوامع انسانی است؛ مطالعه ای هیجان انگیز و مجذوب کننده ی که موضوع اصلی آن رفتار خود ما به عنوان موجودات اجتماعی است. دامنه ی جامعه شناسی بی نهایت وسیع است و از تحلیل برخوردهای گذرا بین افراد در بازار و سرک تا بررسی فرایندهای اجتماعی جهانی را در برمی گیرد .»(همان،ص10)
رشد اقتصادی در یک جامعه نمی تواند بدون در نظر گرفتن، نهادها، باورها، امکانات، و زمینه های پذیرش آن بوجود بیاید، تبیین جامعه شناختی این خواهد بود که جامعه ای به رشد اقتصادی مطلوب می رسد که زمینه های موافق آن فراهم گردد و زمینه های مخالف آن حد اقل اعمال نگردد. در جامعه ای که مسوولیت ملی، حس دوستی هم وطن، استحکام باورهای دینی و دوری از ناهنجاری های اجتماعی و قانونی با شد می توان پیش بینی کرد که رشد اقتصادی هم امکان دارد. در جامعه ای که جنگلها بی رویه قطع می گردد، مراتع بدون مسوولیت ملی چرانده می شود و مردم به خاطر نبود سوخت پوشش گیاهی طبیعی را روز به روز نابود می کند، رشد اقتصادی را به این زودی در پی نخواهد داشت. اما این در حالی است که کشور ما سرشار از منابع سوختی فسیلی است مانند زغال سنگ، نفت، و گاز اما این از وجایبی است که دولت باید در مورد آن فعال باشد، بگذارد مردم افغانستان از زغال سنگ به جای چوبهای بلوط وارچه ای که در شرق و جنوب افغانستان قطع می شود استفاده کنند. امروز اگر وزارت مربوطه بهره برداری از آن را برای سوخت خانگی مانع شود، فردا دیگر دیر خواهد بود که بتوانیم جنگلات را احیاء کنیم. نه تنها جنگلات طبیعی شرق وجنوب بلکه شمال و غرب کشور در حال نابودی است.
هیچ فرایند اقتصادی نمی تواند جدای از مطالعات اجتماعی قرار گیرد. «گرچه موضوع اقتصاد به ظاهر مجزا از سایر پدیده های اجتماعی و به عنوان پدیده ای مستقل به نظر مورد توجه قرار گرفته است، اما واقعیت ای است که موضوعات قابل مطالعه ی در علم اقتصاد پیوند مستحکمی با موضوعات علوم اجتماعی، بویژه جامعه شناسی دارد.» (درآمدی به جامعه شناسی اسلامی(2)، مبانی جامعه شناسی، مولفان: محمود محمدی عراقی، رحمت الله صدیق سروستانی و...، دفتر همکار حوزه و دانشگاه، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، چاپ اول، زمستان1373ش.، تهران، ص116)
قسمت چهارم
چالشهای رشد اقتصادی در اسلام
در نظام اقتصادی اسلام علاوه بر مواردی که به صورت طبیعی نسبت به رشد اقتصادی قابل پیش بینی است؛ مواردی را هم رهبران اسلامی معین نموده است؛ مخصوصا این موارد که بیشتر متوجه کارگذاران و والیان می باشد. در نظام اقتصادی اسلام که رفاه عمومی محور کا ر، تولید و توزیع می باشد، مواردی مانند: احتکار، اسراف، تبذیر، رباخواری، کنز، رفتارانحصارگرایانه، غش، گرانی همراه با تبانی و اختلاس، رشوه ستانی در ادارات دولتی و کمیشنکاری به صوتی که با ادارات دولتی تبانی داشته باشند و از این که مردم خود مستقیما با ادارت در تماس باشند جلوگیری می کنند. در معاملات و رفتارهای اجتماعی این فعالیتها و شغلها حرام هستند. در هریک از این موارد رفتار اقتصادی اتفاق بیفتد، امنیت و رشد اقتصادی صدمه خواهد دید. بسیار از این رفتارها به صورت مستقیم رفتاری ظالمانه در عرصه فعالیتهای اقتصادی و دور از عدالت می باشد.(یوسفی، احمدعلی، نظام اقتصادی علوی، 1378ش.،ص362) نتیجه چنین وضعیتی کاهش رفاه عمومی و عدم رشد اقتصادی کارآمد را در پی خواهد دشت.
رابطه عدالت اقتصادی و رشد اقتصادی
یکی از اهداف نظام اجتماعی اسلام عدالت اجتماعی است که عدالت اقتصادی را هم در پی دارد. در صورت نبود عدالت اقتصادی، رشد اقتصادی برای بسیار از افراد جامعه سود مند نخواهد بود، بلکه موجب نظام تفاوت در بهره ها و طبقات اقتصادی خواهد شد. با بیان آماری نشان خواهیم داد که رشد اقتصادی در برخی جوامع نه تنها برای عامه مردم سودمند نبوده بلکه موجب انحصار در درآمدهای اقتصادی هم گردیده است، به گونه ای که فی کمی از افراد ثروتمند جامعه در صد بالایی از درآمدهای بازار و درآمد ملی را به خود اختصاص داده است. این خود موجب فقر و در نتیجه تضاد اجتماعی می گردد. می تواند گفت که عدالت اقتصادی یعنی:«مراعات حقوق اقتصادی در حوزه ی رفتارها و روابط اقتصادی.»(نظام اقتصادی علوی، احمد علی یوسفی، 1386ش. ص383) یک از مکاتب اقتصادی که امروزه در اکثر نقاط جهان حاکمیت دارد، اقتصاد بازار آزاد است که در کشور ما افغانستان هم این اندیشه ی اقتصادی حاکم است و قانون اساسی کشور هم این اقتصاد را در بازار افغانستان تایید کرده است. برای مثال: «در سال 1973م در ایالات متحده آمریکا سهم درآمد یک پنجم خانواده های پایین جدول، 5/5 درصد کل درآمد و سهم درآمد یک پنجم بالای جدول، 1/41 در صد کل درآمد بود و در سال 1991م سهم دسته ی اول به 5/4 و دسته ی دوم به 2/44 رسید و این روند با اندک تغییراتی همچنان ادامه دارد.»(پیروزی سیاه، والدن بیو، احمدسیف و کاظم فرهادی،ص329)
برخی از آمارها نشان می دهد که، «بین ده تا پانزده در صد جمعیت آمریکا(حدود 37میلیون نفر) زیر خط فقر قرار دارند.(رفاه اجتماعی- ساختار و عملکرد-، دیویدماکارو، محمد تقی جغتای وفریده همتی، ص207) بر اساس آمار دیگری در سال 1989م در آمریکا حدود 1 در صد از ثروتمندترین خانواده ها 1/14 درصد درآمدها را به دست آوردند و صاحب 3/38 درصد از کل ثروت های خالص و 2/50 درصد از دارایی های مالی خالص شدند. توزیع ثروت در طول زمان نابرابرتر شد.»(پیشین، ص163)
در اقتصاد بازار آزاد رقابت است و به حد اکثر رسیدن سود مادی و سعادت و لذت به لذت و سعادت مادی تفسیر می شود. این طرز دید ممکن است تاحدی مشکل رشد اقتصادی را حل کند اما هرگز در برطرف کردن بی عدالتی وتوزیع نامناسب و رفع فقر توانایی نداردبلکه برعکس، با ایجاد انحصارها در تولید و فروش، روز به روز بر توزیع ناعادلانه ی دارایی در سطح بین المللی که بازار آزاد محور آن است می افزاید.
در چنین اقتصادی همواره سهم سرمایه و بهره مندی صاحب سرمایه از تولید به مراتب از بهره مندی نیروی کار از تولید بیشتر است. چنانچه دولت در رقابت و کنترول آن دخالت ننماید و تلاش در جهت سوبسید دهی سرمایه داران متوسط نکند و به فقرا هم مساعد نکند، تفاوت در بهره ری اقتصادی تفاوت در زندگی اجتماعی را در پی دارد و تفاوت در زندگی اجتماعی تنشهای اجتماعی را به دنبال دارد، در تاریخ معاصر هم شاهد انقلاباتی بوده ایم که بر اثر تفاوت اجتماعی و اقتصادی بوجود آمده اند. در آموزه های اسلامی چنین رقابت افسارکسیخته قابل قبول نمی باشد و پیامبر اسلام و خلفای اسلامی همواره با چنین درامدهایی مقابله کرده و در درآمدهای بدون حساب کتاب و انبوه مداخله مب کرده. چرا که در اقتصادی اسلامی آنچه بیشتر ملاک در درآمدهاست رفاه عمومی وعدالت اجتماعی است نه سود آوری صرف.« دولت به ایجاد یک جامعه مرفه و مترقی بر اساس عدالت اجتماعی، حفظ کرامت انسانی....مکلف است.»( قانون اساسی افغانستان، فصل اول، ماده ششم، مصوب 14جدی 1382ه. ش.)
قسمت سوّم
تفاوت توسعه ی اقتصادی و رشد اقتصادی
توسعه اقتصادی، مفهومی است که از رشد اقتصادی همراه و مقید به بهبود کیفی زندگی توده های مردم، حکایت می کند. در حالی که رشد اقتصادی افزایش کمی تولید می باشد و لی توسعه عام است.
در اقتصاد روز «رشد» را به افزایش کمی درآمد ملی معنی می کنند، که گاهی با کلمه «توسعه» یکسان و همراه است.(همان،ص151) در این صورت می توان گفت: «رشد و توسعه» منظور از این اصطلاح این که در جامعه تغییراتی، هم از نظر کیفی هم از نظر کمی، پدید آمده است که از نظر فرهنگی، علمی و تکنیکی و ... به صورت یکنواخت پیش رفته باشد، عمده ی عوامل آن به چهار عامل بستگی دارد که می توان، جمعیت فعال، آگاهی و دانش لازم، سرمایه گذاری در جهت تولید و داشتن منابع طبیعی را نام برد.
رشد اقتصادی مورد نظر اسلام
در فرهنگ اسلامی رشد حاصل شده «درآمد و تولید ی » را که در جهت های معنوی و الهی است رشد می گویند. انسان رشد یافته در فرهنگ اسلامی کسی است که دارای فعالیت مناسب با اراده و اختیار خویش باشد و درآمد از راه مشروع تحصیل کند و آن را در جای مناسب مصرف کند و حاصل در آمدش را فقط برای خود نخواهد. رفاه و امکانات، او را از واقعیت دور نسازد و هرچه رشد مادی پیدا می کند، به مراتب رشد معنوی نزدیک می شود و در مجموع جامعه بر حسب تک تک افراد رشدشان این گونه است.
رشد اقتصادی هر جامعه ای دارای عواملی است، که اگر آن عوامل جمع شود، چنین جامعه ای را رشد یافته می گویند. موقعی که جامعه ای روز به روز کمبودهایش یکی پس از دیگری بر طرف شود و به همان مقدار که جمعیتش افزونی می یابد، امکانات وسایل رفاهی در حد متناسب، به آنها داده شود، چنین جامعه ای رشد یافته است و چنین رشدی مورد توجه اسلام است.
آن رشدی که در اقتصاد مورد توجه اسلام است، رشدی است که بر اساس عدل و قسط به دست آمده باشد و عوامل تولیدی آن را بر اساس عدالت اجتماعی و ضوابط انسانی تولید و ساخته شده باشند. مثلا تولید لباسهای نامناسب از نظر پوشش، مشروبات الکلی، مشاغل و عوامل سکسی، اسلحه های مخرب و کیمیاوی و آن چه که به ضرر بشر است، از نظر اسلام قابل تولید نمی باشد و رشد تولید نمی داند. اسلام رشد اقتصادی به جامعه و افرادی می گویند که از نظر اقتصادی رشد یافته اند که آن چه را به دست می آورند از طریق ربا، قاچاق و وارد و صادرکردن اشیایی که به ضرر دیگران است و یا از راه غصب و تجاوز به اموال عمومی است، نباشد و در آن تولید جایگاه معنویش هم مد نظر گرفته شده باشد.(اقتصاد در قرآن، ص155)
رشد اقتصادی و رشد جمعیّت
مالتوس یکی از نظریه پردازان اقتصادی مکتب لیبرال می باشد که نظم خود به خودی پروردگار یا عملکرد آزاد فردی را باور ندارد. ایشان در همه جا تضاد هول انگیزی را ترسیم می کند که تبیین کننده قوانین اقتصادی است. مالتوس، روحانی پروتستان، با این فکر تـئوری معروف جمعیت خود را ارایه کرد.
بدبینی او مبتنی بر این اندیشه است که جمعیت خیلی سریعتر از مواد غذایی افزایش پیدا می کند. جمعیت با تصاعد هندسی(2،4، 8، 16، 32، 64 و...) رشد می کند. در صورتی که مواد غذایی تنها با تصاعد عددی 2، 4، 6، 8، 10، 12، و... رشد می کند. پس می توان نتیجه گرفت که بین این پدیده عدم تعادل وجود دارد؛ و بشریت به سوی قحطی دارد گام برمی دارد.(مکتبهای اقتصادی، ژوزف لاژوژی، مترجم: جهانگیر افکاری، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1367ش.، تهران، صص20 و 21)
مالتوس که از برقراری تعادل بین جمعیت انسانی و تولید مواد غذایی عاجر مانده راههایی را برای حفظ تعادل مطرح کرده است. تعادل به نظر ایشان جز به وسیله دوسری اقدامات امکان پذیر نمی باشد. بخشی از آنها نابود کننده است: وقتی جمعیت بر امکانهای فرآورده های زمین فزونی یابد، قحطی ها، بیماری های همه گیر و جنگها میزان آن را متعادل می گرداند. راه دیگر این است که جلو زاد ولد را به طریق محاسبه ای گرفت. هر کس به اندازه ای فرزند بیاورد که به تامین تغذیه اش اطمینان داشته باشد. لیبرالسیم او بر این عقیده استوار است که فقر و تنگدستی دوران او نتیجه ی عدم تعادل میان منابع طبیعی و جمعیت است. مالتوس با هر گونه مداخله حکومت در امور اجتماعی و حل معضل اقتصادی مخالف است. تدابیری چون قانون«دستگیری از فقرا و تنگدستان» را بیحاصل می داند، زمین ثابت است و جمعیت روز به روز فزونی میابد و این خود مسبب فقر است.(همان، ص21)
در نظام اقتصادی اسلام دست یتیم و بینوا را می گیرند و ثروتمندان و دولت موظف هستند که به آنان رسیدگی کنند. در مبانی اقتصاد اسلام علاوه بر این که به تولید و کار بیشترین بها داده شده، یاری کسانی که توانایی امرار معاش را ندارند نیز از مسایلی است که در متون و نصوص بسیار تاکید شده است. مولا علی در حین نماز بود که سایلی آمد و او بدون که نماز را قطع نماید انگشتری خویش را از دست درآورده به سایل می دهد. این نشان می دهد که در اقتصاد اسلامی تمام انسانها دارای ارزش است چه فقیر و یا غنی و از جانب دیگر در این نظام اقصادی منابع محدود شمرده نشده است. بلکه با رشد جمعیت منابعی که هنوز کشف نشده روز به روز کشف می شود.
در اقتصاد اسلامی مخارج کسانی که بضاعت اقتصادی ندارند بر عهده توانگران می باشد. فقر در جوامع یک ضرورت اجتماعی است که ناگزیر از آن هستیم.
«ولایاتل اولو الفضل منکم و السعةِ أٌن یوتوا اولی القربی وَ المساکین و المهاجرین فی سبیل الله ...»(نور/22) توانگران و آنان که گشایشی در کار آنها ست، نباید سوگند بخورند که به خویشاوندان و مهاجرین در راه خدا چیزی ندارند.
این نص صریح قرآن عنایت به افراد بی بضاعت را فرض دانسته و اجازه نمی دهد که ثروتمندان از کمک به دیگران و حل مشکلات اقتصادی جامعه خودشان را کنار بکشند.
انسان توان شمارش نعمت های خداوند را ندارد
مالتوس نگران این بود که منابع مواد غذایی محدود است و رشد جمعیت نامحدود لذا هر روز انسانها از روز قبلش فقیر تر و بد بخت تر می گردد. اما در تـئوری اقتصادی اسلام منابع نامحدود است. همانطور که انسان ها افزایش میابد منابع روز به روز کشف می شود و نعمت های خداوند غیر قابل شمارش می باشد.
«و إن تُعدّوا نعمة الله لاتحصوها، إنّ اللهِ لغفور رحیم.»(نحل/18) اگر نعمت های خداوند را بخواهید بشمارید، شمارش آن از توان شما خارج است. خداوند آمرزنده و مهربان است.
در جای دیگر خداوند می فرمایند: هر چه از او خواستید به شما ارزانی داشته است.
در اسلام مفت خوری و تنبلی هم مورد نکوهش است. تصور نگردد که در اسلام به کمک به مستمندان توصیه شده. افراد جامعه بنابراین تلاش می کنند که کار نکنند و از کمکهای دیگران و دولت استفاده کند. در روابط متقابل اجتماعی در جامعه اسلامی چنین چیزی مورد تایید نمی باشد. پیامبر معظم اسلام در بیانی کسانی را که بار و مسوولیت زندگی خویش را به دوش دیگران میندازند نکوهش کرده و آنان را ملعون خوانده است. در روابط اجتماعی اسلام کار جوهره انسان است.
در متون اسلامی کسانی را که معاش زندگی خویش را ندارند گفته که آخرت آنان نیز دچار مشکل است. «من لا معاش له لا معاد له» و از جانب دیگر با این آموزه ها ست که رهبران طراز اول اسلام مانند علی(ع) و خلفا کار می کردند به گونه ای که علی(ع) چاههای زیادی حفر کرد و از آن در جهت کمک به فقرا استفاده نمود.
بزرگداشت غبار، محمودی و بلخی در کابل
از سال 1382ش. به این سو در روز سوم عید قربان از این سه تن توسط فرهنگیان و شاعران و روشنفکران تجلیل می گردد. هفتمین سال است که از این سه تن تجلیل به عمل می یاید. روز سوم عید قربان به مزار این بزرگان ملت افغانستان می روند. امسال که در کابل بودم، از این مساله خبر نداشتم، و الا شرکت می کردم. مقبره مرحوم غلام محمد غبار و دکتر عبدالرحمان محمودی در شهدای صالحین، در دره ای که پشت بالاحصار کابل واقع شده، موقعیت دارد. مرحوم سید اسماعیل بلخی در ضلع شمال غربی شهر کابل در محله ی افشار سیلو مدفون می باشد.
هر سه این بزرگ افغان از اشخاص تاریخ معاصر افغانستان است. هرسه، سالها در زندان دهمزنگ حبس را گذرانده اند. هر سه از روشنفکرانی بودند که برای ملت افغانستان دل سوزاندند و در بند شدند. ولی هر کدام با ابزار ویژه ی خود مبارزه برای آزادی و عدالت و مردم باوری را ادامه دادند. مرحوم غبار مبارز سیاسی بود که در بدنه دولت امان الله کار می کرد و جریده ی «ستاره افغان» را در همان دوره منتشر می نمود. وی بعدها به زندان رفت و از کار کناره گرفت و تبعید شد. اعضای خانواده اش از تحصیل محروم گشت. غبار تاریخ نوشت. وی یکی از ناموران تاریخ نویسی معاصر افغانستان است. غبار دارای مقالات و کتابهای زیادی است. منتها بیشتر شهرتش با دو جلد کتابش به نام «افغانستان در مسیر تاریخ» می باشد. جلد اول را در زمان ظاهر شاه به چاپ رساند، اما جلد دوم که در مورد حکومت محمد زایی ها بود، در 1999 میلادی ابتدا در آمریکا و سپس در ایران و پاکستان به چاپ رسید.
محمودی از روشنفکران و اصلاح طلبان معاصر بود که بیشتر مبارزه سیاسی را انتخاب نمود و سالها زندان در زندان بود بعد از آزادی از زندان حال خوشی نداشت و بیمار بود در نتیجه فوت نمود. مرحوم سید اسماعیل بلخی زادگاهش، بلخاب و از مرکز قدرت حکومت دور بود که زادگاه او آن روزها جزو ولایات دور افتاده کشور می شد. اما بلخی با همراه پدر از بلخاب مهاجرت نمود، بیشتر تحصیلات خود را در شهر مشهد انجام داد و در این شهر بود که علاوه بر تحصیل با مسایل روز آشنایی یافت. از نظر وی در آن زمان هر دو ملت افغانستان و ایران باید با استبداد مبارزه می کردند به همین خاطر بود که وی در قیام مسجد گوهر شاد مشهد شرکت داشت و بعد از این حادثه بود که مشهد را ترک کرد و عازم میهن خود گردید. بلخی در قالب شعر توانست که استبداد آن روز را به تصویر بکشد. بیشتر شعرهای بلخی که در حقیقت افشای ظلم و ستمهای آن روز حاکمیت بود، روی خریطه های سمنت نوشته شده بود. بلخی نظام اجتماعیی را به تصویر می کشد که در آن ظلم، رشوه خواری، نوکری اجانب، دزدی از مال ملت و حیف و میل بی حساب اموال ملی رایج است و کسی هم نمی تواند نازاضی بودنش را برملا کن، در صورت اعتراض جایش سیاه زندان دهمزنگ بود.
غبار هم با نوشتن دو جلد تاریخ افغانستان، زوایای زیادی از حقایق را نشان داده است. او توانسته از دوران امیر حبیب الله خان محمد زایی را به صورت چشم دید خودش بیان کند، وقتی که امیر عبدالرحمان فوت می کند، از زندایانی که در بالاحصار هستند، سخن می گوید و از زجر کش شدن عبدالخالق در زندان دهمزنگ در جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ خود به عنوان یک شاهد عینی می نویسد. محمودی از مبارزینی است که کمتر نویسندگان افغانستان رغبت نشان داده اند ، از او سخن گویند. این شاید به این خاطر بوده که او یک جریان سیاسی را رهبری می کرده است.
به هر صورت، غبار، محمودی و بلخی از پیشروان قافله اصلاحگری و از خود گذشتگی در راه رفاه عمومی مردم افغانستان و عدالت اجتماعی هستند که روحشان شاد باد.
در این روزها در کابلم و دسترسی به منابع و مآخذ تاریخی برایم مشکل است چرا که در این شهر اگر به یک جایی بند نباشی زندگی برایت مشکل است. یا باید سیاست مدار و دارای گروه باشی و یا آویزان آنان و الا هرقدر هم که سواد و علم داشته باشی بدردت نمی خورد، باید پول داشته باشی که خرج کنی و یا این که واسطه ای که یکجایی به دریای درآمد اتصال پیدا کنی! وقتی دقت می کنم همانی که بلخی در شعرهایش می گوید، مصداق دارد. وکلای مردم اکثرا هرکدام در پی نانی و نامی هر که نان بیشتر داد به همان سو می دوند و هر شرایط نامی برایش فراهم نمود بعد از نان در پی نامند. از سوی دیگر کابینه که در حال تدوین و تکوین است. عده ای هم مترصد چوکی اند که کی می رود تا او با واسطه و حیله ی دیگر بتواند به چوکی تکیه زند. امروزه در این کشور تحصیلات عالی و پوهنتونها با
فرمول و افراد 40 سال قبل حرکت می کنند. خیلی از اساتیدی که صدها دانشجو زیر درسش می نشیند، هنوز نمی داند که چه تحولی در مضمونی که او تدریس می کند اتفاق افتاده و پیشرفت و انکشاف آن علم در چه حدی است.
در این کشور نویسندگان و جراید کارشان کپی از کار دیگران است. و به نام خود کردن. در این روزها در این کشور رندی و لاف و قدرت میدان را از آنانی که صداقت را معیار زندگی قرار داده و راستی را روش خود، و زوری ندارند ربوده است. افغانستان امروز طعمه ای گشته که صیادان در پی آنند. گرچه که افراد نیک و وطن دوست و مردم دوست هم در این مسیر در حرکتند. ولی راهی از جایی نمی توانند ببرند. حدود یک سوم سال است که در این کشورم با تمام وجود لمس کرده ام. تمام آن چه که می گویم عین واقعیت است. نابهنجاری دینی و اجتماعی دارد به صورت اپیدمی رشد می کند. در این زمان هر آن که راست و صادق باشد جامعه به او پوسخند می زند. زمین های دولت و ملت بین کسانی در حال تقسیم است که هیچ نیازی به پول و زمین ندارند. زمین های شهر شیرپور که روزی توسط حبیب الله خان به تمام نرسید امروز از مردم فقیر و مستحق گرفته شده و بین وزرا و رئیس پارلمان تقسیم شده و زمین های پدوله برای وکلایی مردم در پارلمان و روحانیون شورای علما و خانواده های شهدایی که در بدنه ی دولت و قدرت بوده اند تقسیم می گردد. البته ده بسوه یک لک افغانی(هزار متر مربع به صد هزار افغانی) این در حالی که خانواده های بسیاری هستند که در حواشی شهر کابل و شهرهای بزرگ مانند هرات و قندهار و مزار شریف خانه که ندارند بماند، نان شب و روزشان را هم ندارند، اکثر وکلای پارلمان در این دوره از کم کارترین وکلای دوره های پارلمان افغانستان است و شاید از کم سواد ترین وکلای دیگر کشورها، از جانب دیگر ترکیبی دارند که هیچ نمی توان بینشان همراهی ایجاد کرد. اما غبار که از وکلای پارلمان افغانستان بود همواره به این نحوه کاری معترض بوده است.
قسمت دوم
عوامل رشد اقتصادی
تولید ملی تابعی از عوامل تولید در سطح ملی است و عوامل تولید در سطح یک کشور عبارت خواهند بود
-منابع طبیعی
-منابع انسانی
-سطح فناوری و تکنالوژی
-سرمایه
برای گسترش ظرفیت تولید حدّ اقل یکی از این عوامل را باید افزایش داد. در واقع رشد اقتصادی، را با افزایش تولید ناخالص ملی و افزایش تولید سرانه واقعی اندازه گیری می کنند. تولید بالقوه ی یک اقتصاد به مقدار کمی و کیفی این منابع بستگی دارد.
منابع طبیعی
مقدار کمّی و کیفی منابع طبیعی در اقتصاد نسبتا ثابت است و از همین رو، در افزایش ظرفیت تولیدی عامل مهمی محسوب نمی شود. البته ممکن است که برخی ازاین منابع کشف نشده باشند. در کشور ما خیلی از منابع کشف نشده و اگر هم کشف شده هنوز استخراج نگردیده است که در این صورت کشف و استخراج منابع ظرفیت تولیدی اقتصاد را بالا می برد.
افزایش جمعیت
افزایش جمعیت هر کشور سبب رشد کمّی نیروی کار، و بهبود کیفیّت نیروی کار موجب رشد کیفی نیروی کار می شود و ظرفیّت تولیدی اقتصاد را افزایش می دهد. بهبود کیفیّت نیروی کار از طریق گسترش بهداشت، دانش و تعلیم صورت می کیرد.
تشکیل سرمایه
ایجاد سرمایه در سطح ملی به معنی افزایش کارخانه ها، ماشن آلات، ساختمان ها، تاسیسات و سایر تجهیزات است. انباشت سرمایه یکی از عوامل کلیدی رشد اقتصادی است. از طریق انباشت سرمایه، جامعه این توانایی را پیدا می کند تا محصولات کارخانه ای بیشتری تولید کند. همچنین، افزایش سرمایه کارایی نیروی کار را نیز افزایش می دهد. به همین دلیل، هر چه رشد انباشت سرمایه نسبت به رشد نیروی کار بیشتر شود، نرخ افزایش تولیدی سریعتر خواهد بود.
تکنالوژی و فن آوری
فن آوری به معنای بهبود و توسعه ی به کارگیری علم نو در فرایند تولید است. در تولید، فن آوری به شکلهای مختلف ظاهر می شود. مانند ماشین آلات، تجهیزات جدید وکارآمدتر، استفاده از روش های بهتر و کاراتر در ترکیب سایر عوامل تولید و تولید کالای جدید.
رشد اقتصادی باعث رفاه عمومی مردم در جامعه می گردد. «رشد اقتصادی ابزاری است برای افزایش استاندارد زندگی جوامع و با افزایش تقاضای آنها برای کالا و خدمات هماهنگ است.... رشد اقتصادی استاندارد زندگی جامعه را افزایش می دهد.»( همان، ص213) از جانب دیگر اقتصادی کارآمد است که تمامی منابع موجودش را به کارمی بندد و بیشترین مقدار محصول ممکن را با استفاده از فن آوری موجود تولید می کند.
در نظام اقتصادی اسلام هم رشد اقتصادی یکی از عوامل رفاه عمومی و جامعه در نظر گرفته شده است. «اهداف نظام اقتصاد اسلامی از اهداف نظامهای اقتصادی دیگر متمایز نیست. همه ی نظامها رو به سوی اهدافی از این دست دارند: تامین منافع عمومی، ثبات اقتصادی، توسعه فراگیر و کار برای همه.»(نظام اقتصاد علوی - مبانی، اهداف و اصول راهبردی-، احمد علی یوسفی، سازمان انتشارات پژوشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1386ش.، تهران،ص257)
تعریف رشد اقتصادی
«افزایش کمی تولید کالاها و خدمات بانرخ معین(شش درصد به بالا)، در طی چند سال پی در پی.»(اقتصاد در قرآن، محمد حسین ابراهیمی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه قم، چاپ اول، بهار 1375ش.، ایران، قم، ص25) البته رشد اقتصادی الزاما همراه بهبود زندگی مردم نیست زیرا ممکن است منافع حاصل از رشد اقتصادی، به دلیل سرمایه گذاری خارجی به خارج از مرزها متنقل شده باشند و یا این که منافع مذکور، در درون کشور در میان اقشار وگروه های خاص و محدودی توزیع شده باشد که در این دو صورت، توده ی مردم هیچ سودی از رشد اقتصادی نمی برند.
قسمت اول
تبیین جامعه شناختی رشد اقتصادی در اسلام
علی اکبر فیاض: لیسانس جامعه شناسی و ماستر فقه و مبانی حقوق اسلامی
رشد اقتصادی از اهداف هر مکتب اجتماعی و اقتصادی است. سامان نظام اجتماعی بر رشد اقتصادی استوار است. رشد اقتصادی در نظام اجتماعی اسلام یک هدف مقدماتی است که زمینه ی رفاه عمومی را فراهم می سازد. رفاه عمومی در جامعه از اهداف اقتصادی نظام اجتماعی اسلام است. البته بدون رشد اقتصادی مطلوب رفاه عمومی هم میّسر نخواهد شد. در متون اسلامی به مواردی برمی خوریم که رشد اقتصادی مورد نظر است. علی(ع) می فرمایند: فضیله السلطان عمارة البلدان (غرر الحکم و درر الکلم، ج 4، ص422، ش 6562) برتری یک حاکم در این است که شهرهای آبادی بوجود آورده باشد.
آبادانی شهر زمانی امکان پذیر است که امکانات اقتصادی آن افزایش یابد. به شهرهایی آباد گفته می شود که از امکانات اقتصادی آن برای رفاه اقتصادی مردم آن استفاده شود.
استعداد و امکانات در شهرهای متفاوت مختلف است. ممکن است منطقه ای صرفا استعداد رشد در مورد کشاورزی داشته باشد. آبادانی این منطقه در رشد کشاورزی است. همچنین اگر منطقه ای در مورد صنعت و یا تجارت و یا دامپروری استعداد داشته باشد رشد اقتصادی آن در پرورش این استعدادهاست. با توجه به ادبیات اقتصادی اسلام حکومت وظیفه دارد زمینه رشد اقتصادی را با توجه به شرایط آن فراهم آورد. در نظام اجتماعی اسلام تعاملی امتیاز آور است برای حاکم اسلامی که بتواند در جامعه امنیت و فراوانی بیاورد. علی(ع) می فرمایند: شرّ البلاد لا امن فیه و لاخصب(همان، ص165، ش 5684) شهری بدترین شهرهاست که نه امنیت داشته باشد و نه فراوانی نعمت.
خداوند هم آبادانی شهر ها را سبب استحکام و قوام زندگی انسانی می داند. هو الذی انشاکم من الارض و استعمرکم فیها(هود/61)« او خدایی است که شما را از زمین آفرید و شما را مامور به آباد کردن آن ساخت»
«خداوند مردم را به آبادانی فرمان داده تا بدین وسیله از زمین آنچه می روید، همانند دانه ها و میوه ها و امثال آن را که زندگی آنان را استوار سازد.»(مستدرک الوسایل، میرزا حسین نوری طبرسی، ج13، باب 2، از کتاب تجارت، ح 3)
با توجه به این متون می توان دریافت که رشد اقتصادی و آبادانی بدان سبب است که مردم از نعمت های الاهی بهرمند شوند. تا مردم رفاه بیشتری داشته باشند. در نامه ای که علی(ع) به مالک اشتر می نویسد اظهار می کند که با آبادانی شهرها تولیدات ملی افزایش می یابد.«تلاش تو برای آبادانی زمین باید بیشتر از تلاش در جهت جمع آوی خراج باشد. چرا که آبادانی ثروت و تولید به همراه دارد و جمع آوری خراج گرفتن مال تولید شده است.»
بهره رشد اقتصادی
رشد اقصادی برای هر جامعه فایده به همراه دارد هم برای کشورهای توسعه یافته هم در حال توسعه و یا کشوری که زراعت کار و مالدار است. برای این که رشد، انبوه شدن جنس و کالا را به همراه دارد. افزایش کالا و تولید باعث فراوانی می گردد.«رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه وسیله ای است برای کاهش فاصله بین آنها و کشورهای پیشرفته؛ از همین روی، رشد اقتصادی در این کشورها یک ضرورت است. رشد اقتصادی در کشورهای پیشرفته وسیله ای برای ارتقای سطح زندگی مردم.»(مبانی علم اقتصاد؛ محمود بهروزیان؛ مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، تهران، 1387ش. ص221)
علمای علوم اجتماعی رشد اقتصادی را بهترین وسیله برای بالابردن استاندارد زندگی و کاهش فقر در جامعه می دانند.(همان) البته این در صورتی می تواند برای جامعه مفید باشد که تولید زیاد موجب آلودگی محیط زیست و کاهش کیفیت زندگی مردم نگردد. در صورتی که رشد اقتصادی باعث آلودگی محیط زندگی گردد. افزایش بیماری و هزینه های دیگر را همراه خواهد داشت که ضرر آن هم به جامعه می رسد که در نتیجه نفع آن کمتر از فایده آن خواهد بود.
نور محمد تره کی یکی از رییس جمهورهای افغانستان بود که در حدود یک و نیم سال بر این کشور حکومت کرد. وی در روز هفت ثور 1357ش. طی کودتایی خونین که منجر به سرنگونی دولت سردار محمد داوود خان گردید؛ در کابل به قدرت رسید و اتحاد جماهیر شوروی در آن زمان مستقیما از ایشان و دیگر کودتاچیها حمایت کرد، دولتی که ایشان پایه گزاری کرد، در تاریخ افغانستان یکی از مستبدترین حکومتهای تاریخ معاصر بود که به صورت بیرحمانه ترین روش مردم افغانستان را به سوی شنکنجه و کشتار و قتل برد.
نور محمد تره کی، فرزند نظر محمد از قریه «سره کلی» از علاقه داری ناوه ولایت غزنی و از خانواده ای کوچی بود. در یک خانوادهء کوچی تاریخ تولد ثبت و نوشته نمی شود، لذا تاریخ تولد وی معلوم نمی باشد.[1] گرچه که در زمان قدرت ایشان برایش سال و روز تولد هم ساختند. وی به اعتقاد برخی از تاریخنگاران معاصر صرفا تا صنف دوّم درس خوانده است. سپس به عنوان کاتب «شرکت پشتون» در شهر قندهار موظف گردید. رییس شرکت مذکور شخصی به نام موسی خان غلجی بوده. بعد از این وظیفه مدّتی در هند بریتانوی سپری می کند و بعد از برگشت از هند به عنوان «کاتب جزایی»، «ولسوالی شینکی» ولایت زابل در جنوب افغانستان مقرر می گردد. واسطهء تقرر ایشان در این سمت شخصی به نام تره کی بوده که حاکم همین ولایت بوده و نسبت قومی با نورمحمد تره کی داشته است. ایشان در آژانس باختر هم کار کرده است که واسطه تقررش در آژانس باختر شخصی به نام بینوا از اعضای «حزب ویش زلمیان» بوده است.[2]
وی مدتی در سفارت افغانستان در واشنگتن مشغول کار شده، ولی سردار محمد نعیم خان برادر سردار محمد داوود خان دستور برگشت ایشان را به افغانستان می دهد، بعد از برگشت، تره کی دارالترجمه ای در کابل به نام دارالترجمه نور باز می کند. در سال 1965م «حزب دموکراتیک خلق» را با ببرک کارمل بنیانگزاری کند.[3]
تاریخ زندگی ایشان قبل از کودتا چندان برجسته و قابل توجه نمی باشد، بعد از این که به قدرت رسید صرفا یکبار ایشان از طریق رادیو و تلویزیون کابل سخنرانی کرد و آن هم بسیار کوتاه و به زبان پشتو. چون از نظر علمی در سطح بسیار پایین بود، بدین جهت سابقه ای که قابل ذکر باشد ندارد. بعد از به قدرت رسیدن و تصفیه مخالفان حزبی خود که در داخل قدرت پرچمی ها بودند، اختلاف شدیدی با شخص هم حزبی خود که بسیار حریص قدرت بود پیدا کرد و او «حفیظ الله امین» قوماندان و مجری کودتای 7 ثور بود. تره کی در اگوست 1979م. در یک سخنرانی بین طرفداران خود گفت که، قصد سفر به هاوانا(کوبا) را دارد، چون در این کشور کنفرانس کشورهای غیر منسلک (کشورهای غیر متعهد) برگزار می شود. اما دوستان تره کی وی را از این سفر منع نمودند مانند گلاب زوی، اسدالله سروری و اسلم وطنجار. اما تره کی به مسافرت رفت و در ضمن سفر به شوروی هم رفت و قضیهء اختلافش با امین را با لیوند برژنف، رییس حزب کمونیست و رییس جمهور شوروی در میان گذاشت و برای از بین بردن حفیظ الله امین با وی مشورت کرد. امین هم که قصد از بین بردن تره کی را داشت. اصرار داشت که وی به مسافرت برود تا در غیاب زمینهء نابودی او را فراهم سازد. امین در این مسافرت سه نفر از طرفداران خود را با تره کی همراه کرد تا از تمام اقرامات تره کی آگاه گردد. محمد ابراهم عطایی تاریخ نویس معاصر این سه نفر را نام می برد. می نویسد: این سه تن، داکتر شاه ولی، داوود تلون سریاور تره کی و عزیز خواهر زاده ی اسد الله سروری بودند.
تره کی در بازگشت، به مسکو رفته، با برژنف دیدار خصوصی کرد. برژنف تره کی را با ببرک کارمل رو به رو ساخته و دستور داد که تا امین را به حیث سفیر به یکی از کشورها بفرستد، کارمل را صدر اعظم نموده و چند وزیر بیطرف نیز تعیین کند. تره کی با این پلان وارد افغانستان گردید، در حالی که امین از پلان باخبر شده بود.
سروری از طرف تره کی مامور گردید که امین را به قتل برساند. پلان چنین روی دست گرفته شد که وقتی از مسکو به کابل برمی گردد، برای استقبال او امین به میدان هوایی می رود، در این هنگام افراد سروری که رییس اطلاعات و امنیت بود(آگسا) در کمین منتظر باشند، زمانی که موتر امین به جای مورد نظر رسید فیر کنند. اما امین از این پلان خبر دارشده بود و بنابر این محافظین خود را تبدیل نمود و راه رفتن به داخل میدان هوایی را هم تغییر داد، از راهی وارد میدان هوایی شد که قبلا تعیین نگردیده بود. از آن جایی که سروری و شوروی به تره کی گفته بودند، به محض این که طیاره اش به میدان هوایی فرود آید، جنازهء امین را خواهد دید، ولی هنگامی که تره کی از طیاره پایین شد، با تعجب امین را دید که به استقبال آمده. با روحیه دیگری از امین پرسید:«شما هم این جا هستید؟»
او جواب معنی داری داد:«بلی! رفیق تره کی من هم این جا هستم!»
تره کی گفت:«مقصد من این بود که صحّت رفقا خوب است؟»
امین اطمینان داد. باز تره کی پرسید:«همه در پوست ها و وظایف خود هستند؟»
امین گفت:«بلی رفیق تره کی! مطمئن باشید که همه در جاهای خود هستند!» این سخنان از زبان گلاب زوی نقل شده است.
تره کی بعد از اختلاف با امین، دستور قتل وی را می دهد، در حین اجرای دستور و فیر به طرف امین سه محافظ وی به نامهای داوود تلون، سورگلی و نواب که امین را همراهی می کردند کشته شدند و امین که به طرف موتر سیاه رنگش با ترس و حشت فرارکرد و راننده به سرعت از صحنه او را دورکرد، نجات پیدا می کند. امّا بعد از فرار بلافاصله به طرفدارانش دستور گرفتاری تره کی را صادر می کند و گارد ارگ ریاست جمهوری بلافاصله در حضور مشاورین و سفیر شوروی تره کی را گرفتار نموده به «کوتی باغچه» انتقال می دهند و سپس دستور قتل را صادر می کند که تره کی به وسیله ی بالش خفه می گردد.[4]
در زمان ببرک کارمل موضوع قتل تره کی زیر تحقیق گرفته شد:« در نتیجه گفته شد که یعقوب، لوی درستیز، جانداد قومندان گارد، روزی معاون سیاسی گارد و یک افسر به نام عبدالودود تره کی را ذریعه بالشت خفه نموده، به قتل راساندند.»[5]
[1]. نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، عطایی، ص412
[2]. داوود خان در چنگال ک. ج. ب.، الف. هارون، مترجم: حامد، مرکز نشراتی میوند، چاپ دوم 1379ش. پیشاور ص162
[3]. نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، محمد ابراهیم عطایی، مترجم: جمیل الرحمان کامگار، انتشارات میوند، چاپ دوم 1383ش. ص451
[4]. تحلیل واقعات سیاسی افغانستان از 1919م تا 1996م؛ عبدالحمید مبارز، انتشارات میوند، سباکتابخانه، چاپ دوم 1377ش. پیشاور، ص409
[5]. نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، عطایی، مترجم: کامگار، 1383ش. ص412