نور محمد تره کی یکی از رییس جمهورهای افغانستان بود که در حدود یک و نیم سال بر این کشور حکومت کرد. وی در روز هفت ثور 1357ش. طی کودتایی خونین که منجر به سرنگونی دولت سردار محمد داوود خان گردید؛ در کابل به قدرت رسید و اتحاد جماهیر شوروی در آن زمان مستقیما از ایشان و دیگر کودتاچیها حمایت کرد، دولتی که ایشان پایه گزاری کرد، در تاریخ افغانستان یکی از مستبدترین حکومتهای تاریخ معاصر بود که به صورت بیرحمانه ترین روش مردم افغانستان را به سوی شنکنجه و کشتار و قتل برد.
نور محمد تره کی، فرزند نظر محمد از قریه «سره کلی» از علاقه داری ناوه ولایت غزنی و از خانواده ای کوچی بود. در یک خانوادهء کوچی تاریخ تولد ثبت و نوشته نمی شود، لذا تاریخ تولد وی معلوم نمی باشد.[1] گرچه که در زمان قدرت ایشان برایش سال و روز تولد هم ساختند. وی به اعتقاد برخی از تاریخنگاران معاصر صرفا تا صنف دوّم درس خوانده است. سپس به عنوان کاتب «شرکت پشتون» در شهر قندهار موظف گردید. رییس شرکت مذکور شخصی به نام موسی خان غلجی بوده. بعد از این وظیفه مدّتی در هند بریتانوی سپری می کند و بعد از برگشت از هند به عنوان «کاتب جزایی»، «ولسوالی شینکی» ولایت زابل در جنوب افغانستان مقرر می گردد. واسطهء تقرر ایشان در این سمت شخصی به نام تره کی بوده که حاکم همین ولایت بوده و نسبت قومی با نورمحمد تره کی داشته است. ایشان در آژانس باختر هم کار کرده است که واسطه تقررش در آژانس باختر شخصی به نام بینوا از اعضای «حزب ویش زلمیان» بوده است.[2]
وی مدتی در سفارت افغانستان در واشنگتن مشغول کار شده، ولی سردار محمد نعیم خان برادر سردار محمد داوود خان دستور برگشت ایشان را به افغانستان می دهد، بعد از برگشت، تره کی دارالترجمه ای در کابل به نام دارالترجمه نور باز می کند. در سال 1965م «حزب دموکراتیک خلق» را با ببرک کارمل بنیانگزاری کند.[3]
تاریخ زندگی ایشان قبل از کودتا چندان برجسته و قابل توجه نمی باشد، بعد از این که به قدرت رسید صرفا یکبار ایشان از طریق رادیو و تلویزیون کابل سخنرانی کرد و آن هم بسیار کوتاه و به زبان پشتو. چون از نظر علمی در سطح بسیار پایین بود، بدین جهت سابقه ای که قابل ذکر باشد ندارد. بعد از به قدرت رسیدن و تصفیه مخالفان حزبی خود که در داخل قدرت پرچمی ها بودند، اختلاف شدیدی با شخص هم حزبی خود که بسیار حریص قدرت بود پیدا کرد و او «حفیظ الله امین» قوماندان و مجری کودتای 7 ثور بود. تره کی در اگوست 1979م. در یک سخنرانی بین طرفداران خود گفت که، قصد سفر به هاوانا(کوبا) را دارد، چون در این کشور کنفرانس کشورهای غیر منسلک (کشورهای غیر متعهد) برگزار می شود. اما دوستان تره کی وی را از این سفر منع نمودند مانند گلاب زوی، اسدالله سروری و اسلم وطنجار. اما تره کی به مسافرت رفت و در ضمن سفر به شوروی هم رفت و قضیهء اختلافش با امین را با لیوند برژنف، رییس حزب کمونیست و رییس جمهور شوروی در میان گذاشت و برای از بین بردن حفیظ الله امین با وی مشورت کرد. امین هم که قصد از بین بردن تره کی را داشت. اصرار داشت که وی به مسافرت برود تا در غیاب زمینهء نابودی او را فراهم سازد. امین در این مسافرت سه نفر از طرفداران خود را با تره کی همراه کرد تا از تمام اقرامات تره کی آگاه گردد. محمد ابراهم عطایی تاریخ نویس معاصر این سه نفر را نام می برد. می نویسد: این سه تن، داکتر شاه ولی، داوود تلون سریاور تره کی و عزیز خواهر زاده ی اسد الله سروری بودند.
تره کی در بازگشت، به مسکو رفته، با برژنف دیدار خصوصی کرد. برژنف تره کی را با ببرک کارمل رو به رو ساخته و دستور داد که تا امین را به حیث سفیر به یکی از کشورها بفرستد، کارمل را صدر اعظم نموده و چند وزیر بیطرف نیز تعیین کند. تره کی با این پلان وارد افغانستان گردید، در حالی که امین از پلان باخبر شده بود.
سروری از طرف تره کی مامور گردید که امین را به قتل برساند. پلان چنین روی دست گرفته شد که وقتی از مسکو به کابل برمی گردد، برای استقبال او امین به میدان هوایی می رود، در این هنگام افراد سروری که رییس اطلاعات و امنیت بود(آگسا) در کمین منتظر باشند، زمانی که موتر امین به جای مورد نظر رسید فیر کنند. اما امین از این پلان خبر دارشده بود و بنابر این محافظین خود را تبدیل نمود و راه رفتن به داخل میدان هوایی را هم تغییر داد، از راهی وارد میدان هوایی شد که قبلا تعیین نگردیده بود. از آن جایی که سروری و شوروی به تره کی گفته بودند، به محض این که طیاره اش به میدان هوایی فرود آید، جنازهء امین را خواهد دید، ولی هنگامی که تره کی از طیاره پایین شد، با تعجب امین را دید که به استقبال آمده. با روحیه دیگری از امین پرسید:«شما هم این جا هستید؟»
او جواب معنی داری داد:«بلی! رفیق تره کی من هم این جا هستم!»
تره کی گفت:«مقصد من این بود که صحّت رفقا خوب است؟»
امین اطمینان داد. باز تره کی پرسید:«همه در پوست ها و وظایف خود هستند؟»
امین گفت:«بلی رفیق تره کی! مطمئن باشید که همه در جاهای خود هستند!» این سخنان از زبان گلاب زوی نقل شده است.
تره کی بعد از اختلاف با امین، دستور قتل وی را می دهد، در حین اجرای دستور و فیر به طرف امین سه محافظ وی به نامهای داوود تلون، سورگلی و نواب که امین را همراهی می کردند کشته شدند و امین که به طرف موتر سیاه رنگش با ترس و حشت فرارکرد و راننده به سرعت از صحنه او را دورکرد، نجات پیدا می کند. امّا بعد از فرار بلافاصله به طرفدارانش دستور گرفتاری تره کی را صادر می کند و گارد ارگ ریاست جمهوری بلافاصله در حضور مشاورین و سفیر شوروی تره کی را گرفتار نموده به «کوتی باغچه» انتقال می دهند و سپس دستور قتل را صادر می کند که تره کی به وسیله ی بالش خفه می گردد.[4]
در زمان ببرک کارمل موضوع قتل تره کی زیر تحقیق گرفته شد:« در نتیجه گفته شد که یعقوب، لوی درستیز، جانداد قومندان گارد، روزی معاون سیاسی گارد و یک افسر به نام عبدالودود تره کی را ذریعه بالشت خفه نموده، به قتل راساندند.»[5]
[1]. نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، عطایی، ص412
[2]. داوود خان در چنگال ک. ج. ب.، الف. هارون، مترجم: حامد، مرکز نشراتی میوند، چاپ دوم 1379ش. پیشاور ص162
[3]. نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، محمد ابراهیم عطایی، مترجم: جمیل الرحمان کامگار، انتشارات میوند، چاپ دوم 1383ش. ص451
[4]. تحلیل واقعات سیاسی افغانستان از 1919م تا 1996م؛ عبدالحمید مبارز، انتشارات میوند، سباکتابخانه، چاپ دوم 1377ش. پیشاور، ص409
[5]. نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، عطایی، مترجم: کامگار، 1383ش. ص412
این روزها شبکه های تلویزیونی افغانستان بیشتر نشرات خود را به مصاحبه، مناظره و صحبت در باره ی انتخابات ریاست جمهوری و معرفی کاندیداها اختصاص داده اند. روند انتخابات ریاست جمهوری، کثرت کاندیداها و تبلیغات در این باره در تاریخ افغانستان بی سابقه است. در بین کاندیداهای این دوره از ریاست جمهوری افغانستان افراد مختلف و متفاوت دیده می شود؛ از کسی که تحصیلات دکتری(p.h.d)، شهرت بین المللی و افغانی دارد مانند: دکتر اشرف غنی احمد زی و دکتر رمضان بشردوست تا متولی رهنمای معاملات ملک و خانه و فال بین سر سرک و قومندان. افراد کم سواد و تقریبا بی سواد، کسی که برای امور اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی طرح دارد و کسی که هیچ طرحی را درک نمی کند و شاید هم برای این که زمینه ای فراهم شده که عکسهایش را به مردم نشان دهد. و کسی که متعصب به قوم و قبیله است و تمام افتخارش را وابسته به قومش می داند و کسی که با باور ملی و انسانی وارد صحنه ی مبارزات انتخاباتی شده است. شاید برای ناظری که تازه وارد کشور افغانستان می شود، تازه و جالب باشد، کشوری که هنوز هیچیک از مسایل بهداشتی، روانی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و نظامی اش حل نشده و در و ضعیت قرون وسطایی زندگی می کند و بیشتر کشورهای خارجی در آن حضور نظامی دارند، ناامنی و ترور هنوز گریبانگیر جامعه است. برخی از مردم هنوز مسلح اند، اقوام ساکن در این کشور هنوز در تقابل فکر و اندیشه و فرهنگ اند؛ ولی بیش از چهل تن کاندید شده اند تا زعامت کشور را به عنوان رییس جمهور به عهده بگیرند. اگر به مناظرات تلویزیونی کاندیدا ها توجه کنیم؛ افراد متفاوت را می نگریم، کسی که از فرط کم سوادی جملات و واژه های طرف مقابل خود را که دکتری دارد و در رشته خود صاحب نظر است، درک نمی کند و نمی فهمد. شنبه شب در کانال تلویزیون ملی افغانستان، مناظره ای به روی صحنه آمد که در آن چند کاندیدای ریاست جمهوری از جمله دکتر رمضان بشردوست و سرور احمدزی دعوت شده بودند که پلانهای اجرایی خودشان را تبیین نمایند؛ سرور احمدزی گفت: «من باور دارم که طالبان در قدرت شریک شوند ولی باید چنین و چنان شیوه را پیشه کنند. باید و باید به ملا عمر ولایت داده شود و قومندانی داده شود و به حکمتیار هم چنان و ...» جالب این بود، هنگامی که دکتر رمضان بشردوست به تبیین برخی از پلانهای کاری اش می پرداخت و منتقد گفته های سرور احمدزی شد به این صورت که:« احمدزی فکر می کند که ملاعمر والی اوست که هرطوری که خواست به ملا عمر امر نهی کند!.» در این هنگام احمدزی عصبانی شده از پشت میز برمی خیزد و با بطری آب به بشردوست حمله می کند و بطری را به طرف او پرتاب می نماید و خطاب به او می گوید:« تو حق اظهار نظر نداری؛ ملاعمر قوم من است.هیچ به تو ارتباط پیدانمی کند. تو چکاره هستی؟!» اگر به واژه ها و چند جمله ی کوتاه احمدزی دقت شود؛ معنی و مفهومی متفاوتی از آن برداشت می گردد. برای کسی که بیرون از جامعه و فرهنگ افغانستان به این گونه وقایع می نگرند و به آداب و رسوم و عرف خود زندگی می کنند؛ این گونه برداشت خواهد کرد که بین احمدزی و ملا عمر یک مساله فامیلی و خانوادگی است و حرفهای احمدزی هم سیاسی و انتخاباتی نبوده؛ بلکه صرفا صحبت های خانوادگی بوده. امّا کسی که در افغانستان زندگی می کند و یا تجربه ی زندگی در این جامعه را دارد می داند که حرکت، ایستادن و پرتاب کردن بوتل آب به طرف بشر دوست و همچنان واژه ها و جملات وی چه معنایی و چه پیامی دارد. در جامعه افغانستان شاید تا کنون نظام طبقاتی اقتصادی وجود نداشته و یا کمتر بوده، چرا که هنوز این کشور رشد اقتصادی و تولید انبوه صنعتی نداشته ومتکی به زراعت ومالداری بوده و آن هم با زراعت طبیعی و ابتدایی و غیر صنعتی، که هر دو معلول نزولات طبیعت بوده؛ اگر باران و برف می آمد آن سال زراعت و مالداری هم خوب می شد و هنوز هم چنین است. اگر نزولات آسمانی کم می شد؛ محصولات زراعتی و مالداری هم از رونق می افتاد. اما این کشور که هنوز از قافله علم، صنعت، تکنیک و استخراج معادن زیر زمینی و رو زمینی عقب است و سنگ تهدابش هم گذاشته نشده، نظام طبقاتی نسبی وقومی در راس هرم زندگی اجتماعی است که اقتصاد، روابط اجتماعی، سیاستگذاری اداری و دولتی و آموزشی را در تصرف خودش در آورده است. برخورد احمدزی با دکتر رمضان بشردوست برای یک تبعه افغانستان از این زاویه معنی دار می شود، که وی می خواهد بگوید من متعلق به قوم برترم و ملاعمر هم متعلق به قوم برتر است. کسی که از این قوم نباشد، حق اظهار نظر ندارد، و اظهار نظر کردن او جرم است ولو این که عالم و دانا هم باشد و من حتی اگر علم و سواد هم نداشته باشم از او برترم ولی آیه شریفه چیز دیگری می گوید:«هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون»
در کشور ما افغانستان از اسلام دفاع می شود. شعار مسلمانی می دهیم، ولی چقدر مسلمان واقعی هستیم؟! و آیا نژاد گرایی، برتری قومی نزد اسلام و آیین اسلامی قابل قبول است؟! برای روشن شدن این موضوع مستنداتی را میاورم:
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم
لافرق بین الابیض و الاسود
الجاهلون یفتخرون به هن ابیهم
لافخر للعرب علی العجم و ... بشر از یک زن و مرد خلق شده ، عدم تفاوت بین افراد بشر، افتخار نمودن به قوم و تیره یک حرکت جاهلانه و افتخار به فلان پدرشان می باشد. هیچ تفاخری را بین انسانها اسلام امضا نمی کند. با توجه به این موارد آیا نمی توان گفت که: اساس مشکلات و معضلات کشور ما همین تفکر جاهلی و عقب گرایی قرون وسطایی می باشد، که جلو هرگونه رشد فکری، اقتصادی و اجتماعی و توسعه ی همه جانبه را در کشور سد می کند؟! تذکر: این مقاله به تبیین قسمتی از اوضاع اجتماعی کشور اشاره دارد اما به این معنی نمی باشد که طرفدار یکی از این کاندیداهایی هستم که نامشان ذکر شده؛ بلکه من نظر اجتماعی و سیاسی خاص خودم را دارم .
روز 26سرطان در شرايطي نظام سياسي تغيير کرد که احساس نمي شد حکومت از دست ظاهر شاه بيرون رود. در حدود 40 سال بود که ظاهر شاه بدون رقيب بر تمام ابعاد سياسي، اقتصادي، قضايي و اجتماعي کشور بلامنازع حکم مي راند. امّا در يک شب تمام قدرت ظاهر شاه فروريخت، بدون اينکه اندک مقامتي شده باشد.
در اينجا اين پرسش مطرح است که بدون در نظر گرفتن عوامل برون مرزي مي توان کدام فاکتور را در سقوط حکومت ظاهر شاه دخيل دانست؟ و ديگر اينکه آيا ظاهر شاه ديگر از قدرت و اداره حکومت خسته شده بود طوري که مي خواست قدرت را به کسي انتقال دهد که نوبتش رسيده بود؟
به نظر مي رسد که سردار داوود خان الترناتيوي بود که مي توانست ظاهر شاه را از قدرت خلع کند. زيرا که خود از خانواده شاهي و شاهزاده بود. به هر حال، داوود خان نظام شاهي و خانوادگي را با کودتاي نظامي از بين برد و مديريتي نو ايجاد کرد و مناصب و امتيازات شاهزادگي را نفي کرد. بد نيست تا اشاره اي به زمينه هاي سقوط سلطنت ظاهرشاه داشته باشيم.
از سوي ديگر خشکسالي هاي پي در پي در کشور نه تنها مردم را مستأصل کرده بود که چرخ قدرت و سازمان اداري را نيز رو به ضعف کشانده بود. به گونه اي که در طي 10 سال اخر سلطنت بيش از پنج صدر اعظم از کار بر کنار گرديد. گرچه که ده سال اخر سلطنت ظاهر شاه دهه قانون اساسي و دهه دموکراسي نام گرفت، اما مردم هر روز نسبت به حکومت و سياست آن ناراضي تر مي گرديد. بدين جهت زمينه براي کودتاي سردار آرام آرام آماده مي گرديد. از جانب ديگر صدر اعظمان دهه قانون اساسي هر کدام سياستي را تعقيب کردند که در راستاي ديگري نبود. داکتر محمد يوسف سياست مستقل و دور از وابستگي را تعقيب مي کرد اما ميوندوال متهم به طرفداري از بلوک غرب بود. موسي شفيق شخصي نسبتا متدين مي نمود و اذان را در راديو افغانستان رايج ساخت در حالي که داکتر اعتمادي، ملاهايي را که معترض کارها و آزادي هاي اعلام شده از طرف او بودند و در مسجد جامع پلخشتي کابل اجتماع کرده بودند، به شهرهاي دور دست تبعيد نمود. در پارلمان هم اختلاف بين وکلا شديد بود. از سوي ديگر نيروهاي اردو در اتحاد جماهير شوروي تحصيل کرده بودند که پذيرش انديشه مارکسيستي و لنينيستي را در اذهان آنان فراهم کرده بود اين باعث نارضايتي آنان از سلطنت مي شد.
به هرحال، محمد داوود باني نظام جمهوري در افغانستان است. برخي او را يک ملّي گراي مسلمان با انديشه افغانستان دوستي و در عين حال انساني قاطع و استوار در تصميماتش معرفي کرده اند. اما عده اي هم او را قومگرا دانسته که تمام هم و غم خود را در طول دورانهاي قدرتش براي انديشه قوم گريانه اش گذاشته است. شعار پشتونستان مستقل و حمايت از پشتونهاي آن طرف خط ديورند را ناشي از اين تفکر مي دانند. ايشان در دوران صدر اعظمي اش روابط دو کشور پاکستان و افغانستان را متشنج نگه داشت تا پشتونستان مستقل از خاک پاکستان گردد و به افغانستان ملحق گردد. حتي برخوردهاي نظامي پراکنده اي در مرزهاي دو کشور هم صورت گرفت. اما اين تشنج همواره موجب بي اعتمادي دو کشور به همديگر شد. و نه تنها مردم سرحد و وزيري به افغانستان نپيوستند، بلکه همواره در جهت تحکيم دولت پاکستان تلاش کردند. افغانستان از اين ناحيه متضرر گرديد. در نتيجه اين تعامل افغانستان به دام اتحاد شوروي سقود کرد. داوود خان تلاش مي نمود که خودش و دولتش را مستقل نشان دهد. و پاکستان را دچار تنگنا نمايد. در طول آن دوره ها اين افغانستان بود که در تنگنا قرار گرفت. افغانستان بود که شاهد تغيير حکومتهايي شد که پاکستان در آن بي نقش نبود. پايه اين تغييرات در عصر آن سردار ريخته شد. او از حکومت پاکستان انتقاد مي کرد که عدالت اجتماعي را رعايت نمي کند و حقوق پشتون و بلوچ را به رسميت نمي شناسد. اما در افغانستان فقر و عقب افتادگي مردم کشور افغانستان را نيازمند و مصرف کننده کشورهاي ديگر ساخته بود. شهرها شبيه به روستاها و مردم از تکنيک و صنعت بي اطلاع و بيشتر زراعت کار و مالدار و به صورت انسانهاي اوليه زندگي مي کردند. فقر و بيسوادي در بين مردم افغانستان همگاني شده بود. در حالي که پولهاي هنگفتي صرف حمايت مردم سرحد و وزيري مي گرديد. آيا با اين کارها مردم و دولت ما سود برد يا همسايه؟ آيا اين مردم افغانستان است که تاوان سياستهاي آن زمان را مي پردازد و يا پاکستان؟ اين پسماني به دوش چه کسي است؟ حاکمان که نتوانستند توسعه و ترقي را پيشه نمايند. مردم افغانستان را به يک ديد بنگرند. سردار داوود خان در طول دوره هاي حکومت خانداني اش شاهي مي کرد، سمتهاي دولتي متفاوتي را به عهده داشت. از وزارت دفاع تا صدر اعظمي پيش رفت. او در حقيقت با سياستهاي عموزاده اش همسو بود که روي ديگر سکه را نشان مي داد.
دفاعیه ماستری علی اکبر فیاض
امروز مورخه دهم حوت 1387 در جلسه دفاعیه پایان نامه دوست نازنینم علی اکبر فیاض شرکت کردم. پایان نامه مقطع ماستری فقه و مبانی حقوق اسلامی. عصر ساعت دو بجه
عنوان پایان نامه "تأثیر قواعد فقهی بر روابط اجتماعی با تأکید بر قاعده احسان" بود. کلیه اساتید اعم از استاد راهنما، استاد مشاور و استاد داور (مناقش) از پایان نامه ایشان تعریف کردند. البته استاد مناقش ایرادهای نیز گرفت که برخی از آنها قابل تأمل بود و تمجیدهای کرد که نیز درخور دقت بود.
موضوع پایان نامه مذکور یکی از موضوعات جدی و درخور توجه است. به نظرم تطبیق قواعد فقهی بر سطح رفتارها و کردارهای اجتماعی استعداد و توانایی و قدرت فهم می خواهد. به عبارت دیگر اهلی کردن و آشتی دادن موضوعات با رفتارهای افراد جامعه یکی از محسنات کار پایان نامه هاست.
اما حیف شد که در وسط سخنرانی ایشان لبتاب ایشان مشکل پیدا کرد و برای برنامه دست انداز ایجاد گردید. شاید حسن کار ایشان یکی این بود که استاد رهنمایش یکی از استادان با سابقه دانشگاه فردوسی بود. همو در بخشی از بیاناتش گفت که کار اقای فیاض بالاتر از سطح فوق لیسانس است.
قابل یادآوری است که اقای فیاض زحمتهای فراوان کشیده است و تلاشهای صادقانه علمی از خود به خرج رسانده است. خون دل خورده است. وی کاری با صبغه جامعه شناسانه و فقهی و حقوقی انجام داده بود. جای خوش بختی است که ایشان لیسانس جامعه شناسی دارد و در فقه و مبانی حقوق اسلامی نیز اگر اشراف نداشته باشد معلومات کافی دارد. تلفیق جامعه شناسی و حقوق و فقه کار وی را درخشان ساخته بود.
برای آن دوست و رفیق ارجمندم آرزوی توفیق وافر دارم. امید است که توفیق یار ایشان باشد تا تلاشهای بیشتر علمی ایشان باشیم.
برگرفته از وبلاک قرار ملاقات(علی پیام)
مقدمه
در مورد سردار محمد داوود خان از دیدگاههای مختلف و متفاوت سخن گفته شده است. برخی او را یک ملّی گرای مسلمان با اندیشه ی افغانستان دوستی و در عین حال انسانی قاطع و استوار در تصمیماتش معرفی کرده اند. و ایشان را که یک دوره ی ده ساله در عصر محمد ظاهر شاه صدر اعظم بوده و یک دوره هم که خود کودتا کرد و قدرت را به دست گرفت. با اندیشه ای مثبت و دیگر خواه که منافع خود را همان منافع مردم افغانستان می دانسته، معرفی کرده اند.
اما عده ای هم این حاکم را یک قومگرا دانسته که تمام هم و غم خود را در طول دورانهای سلطه و قدرتش برای همان اندیشه اش گذاشته است. شعار پشتونستان مستقل و همایت از پشتونهای آن طرف خط دیورند را ناشی از این تفکر ایشان می دانند. ایشان در دوران صدر اعظمی اش روابط دو کشور پاکستان و افغانستان را داغ و متشنج نگه داشت در جهت این که باید پشتونستان مستقل از خاک پاکستان گردد. و به افغانستان ملحق گردد. و حتی برخوردهای نظامی پراکنده در مرزهای دو کشور هم صورت گرفت. اما این تشنج و جنگهای سرد و گرم همواره موجب بی اعتمادی دو کشور به هم شده. و نه تنها مردم سرحد و وزیری به افغانستان نه پیوستند؛ بلکه همواره در جهت تحکیم دولت پاکستان تلاش کردند. و افغانستان از این ناحیه متضرر گردید. افغانستان با متشنج کردن روابط خود با پاکستان و حمایت ایالات متحده ی آمریکا از پاکستان در نتیجه افغانستان در دام اتحاد شوروی سقود کرد. گرچه که داوود خان تلاش می نمود که خودش و دولتش را مستقل نشان دهد. و بتواند کشور پاکستان را دچار تنگنا نماید. اما در طول آن دوره ها این افغانستان بود که در تنگنا قرار گرفت. و این افغانستان بود که شاهد تغییر حکومتهایی شد که پاکستان در آن بی نقش نبود. پایه ی این تنگناها در عصر آن سردار ریخته شد. او در حالی از حکومت پاکستان انتقاد می کرد که عدالت اجتماعی را رعایت نمی کند و حقوق پشتون ها و بلوچ ها را به رسمیت نمی شناسد. اما در افغانستان فقر و عقب افتادگی، مردم کشور افغانستان را نیازمند و مصرف کننده ی دیگر کشورها ساخته بود. شهرها شبیه به روستا و مردم از تکنیک و صنعت بی اطلاع و بیشتر زراعت کار و مالدار و به صورت انسانهای اولیه زندگی می کردند. بی سوادی و بیچیزی در بین مردم افغانستان صبغه ی همگانی داشت. در حالی که حکومت پولهای هنگفتی را صرف حمایت مردم سرحد و وزیری می کرد. اما آیا با این کارها مردم و دولت افغانستان سود برد یا کشور همسایه؟ آیا تاکنون این مردم افغانستان است که تاوان سیاست های آن زمان را می پردازد ویا پاکستان؟ پاکستان روز به روز قدرتمندتر شده و افغانستان با سیاستهای ناشیانه ی سرانش؛ امروز هم جزو نا امن ترین، فقیر ترین و عقب افتاده ترین کشورهای جهان به شمار می رود. آیا این پسمانی به دوش چه کسی ست؟ مردم یا حاکمان که نتوانستند سیاست توسعه و ترقی را تعقیب نمایند. و مردم افغانستان را به یک دید ندیدند. هم خود را قربانی کردند هم ملت را. سردار داوود خان در طول دوره های حکومت خاندانی اش که پسرعمویش ظاهر؛ شاهی می کرد سمتهای دولتی متفاوتی را به عهده داشت. از وزارت دفاع تا صدر اعظمی پیش رفت. اما سر انجام بهاء دادن به طرفداران بلوک شرق او را زیر تیغ این بلوک کشاند.
کودتای سردار داوودخان
(26 سرطان 1352 هـ.ش. تا 7 ثور 1357 هـ.ش.)
روز 26 سرطان سال 1352 هـ.ش. رادیو افغانستان نشرات خود را طبق معمول آغاز کرد. اما بر خلاف روزهای دیگر در این روز رادیو موزیک عسکری پخش می کرد؛ بعد از چند لحظه اعلان شد که:«هم وطنان گرامی توجه تان را به بیانیه محمد داوود خان فرزند صدیق افغانستان جلب می نمایم». محمد داوودخان بیانیه خود را با سلام به خواهران و برادران عزیز و اعلام سقوط سلطنت آغاز کرد وی در این بیانیه از نابسامانی های رژیم شاهی یادآوری کرد و به جهت اصلاح آن و پیشرفت مملکت در عرصه های مختلف وعده داد و رژیم جمهوری را به مردم افغانستان تبریک گفت. در این کودتا چون در ظاهر جز یک نفر دیگر کسی کشته نشد، کودتاچیان کودتای خود را «انقلاب سفید» نامیدند.
سران رژیم سلطنتی مانند «محمدموسی شفیق» صدر اعظم «ستر جنرال خان محمد» وزیر دفاع، شهزاده احمد شاه ولیعهد، سردار عبدالولی، قومندان قول اردوی مرکز، اعضای خانواده شاهی وعده ای از مامورین ملکی و عسکری بلند رتبه گرفتار و محبوس گردیدند.
ظاهر شاه جمهوریت را به رسمیت شناخت
دوازده روز بعد از کودتای سردار محمد داود خان پسر عموی شاه، ظاهر شاه از روم ضمن یک اعلامیه، استعفای خویش را اعلام نموده و رژیم جمهوریت را به رسمیت شناخت. این اقدام ظاهر شاه را، بعضی از طرفداران او تائید نکردند و عده دیگر آن را «اقرباپروری» و تعدادی گذشتن از منافع فردی و شخصی در مقابل منافع ملی تعبیر و تفسیر کردند. بعد از به رسمیت شناختن جمهوریت توسط ظاهر شاه بود، که داوودخان اقوام و اعضای خانواده شاهی را از کابل رها کرده و آنها به روم رفتند، در حالی که دیگر مامورین بلند رتبه ملکی و عسکری حكومت ظاهر شاه را که غیرخاندانی بودند، در حبس نگهداشتند.
عوامل کودتای 26 سرطان
عامل اول؛ قدرت طلبي داوود خان بود. سردار محمد داوود خان از اشخاصی بود که در زندگی به مقام درجه دو راضی نمی شد و ترجیح می داد که شخص اول در قریه باشد تا شخص دوم کشور. علائمی موجود است که وی در دوره صدارت و حتي پیش از آن هوای پادشاهی در سر داشت. عامل دیگر کودتا، حزب دموکراتیک خلق افغانستان به ویژه گروه پرچم بود که از گذشته با سردار مناسبات نزدیک داشت. گروه خلق و پرچم در گذشته با استفاده از خلاء قانونی دست به سوي اردو دراز نموده، یک تعداد صاحب منصبان را جذب کردند. بعضی از این افسران در نتیجه فعالیتهای سازمانی به گروههای مذكور پيوستند عده ديگر قبلا در اثناي تحصيل در اتحاد شوروي به ايدئولوژي ماركسيست ـ لنینیست گرويدند، و گروهي توسط ك.ج.ب. و موسسات همانند آن استخدام شدند. به اين صورت هر يك از دو گروه خلق و پرچم با سهولت شگفت انگيز در اردو رخنه نموده پايگاهي در آن جا به دست آوردند. اقدامات عملي در جهت آمادگي كودتا از جانب سردار به احتمال غالب در هنگام قحطي سالهاي 1971 م. و 1972 م. روي دست گرفته شد و در اين مدت به جذب نيرو پرداخته شد.
اقتدار كميته مركزی
بعد از مدتي فهرست اعضاي كابينه داوود خان انتشار يافت آناني كه فهرست را با نظر دقت وارسي كردند به اين نتيجه رسيدند كه دولت جديد ائتلافي بين شخص داوود خان و گروه پرچم با سهم گيری تقريبا مساوي براي هر يك است. اما آنچه موجب نگرانی بيشتر مطالعه كنندگان اوضاع گرديد و اشارات مبهم و مرموزی در مطبوعات بود وجود يك كميته بالاتر از دولت بود كه اين كميته تمام قدرت اجرايی كابينه و تقنین پارلمان را به عهده گرفته بود. در ابتدا به نام كميته اول جمهوريت معرفي گرديد و گفته شد كه در روز 27 سرطان جلسه نموده بنما غلي محمد داوود خان را به حيث رئيس دولت و صدراعظم تعيين نمود. در اين ضمن يك قطعه عكس هم در جرايد انتشار يافت كه محمد داوود خان را در باغچه خانه اش در بين يك تعداد اشخاص كه بيشتر شان در آن وقت شناخته نشدند نشان مي داد و شايع گرديد كه اشخاص مذكور اعضاي كميته اند. سپس در 11 ماه اسد 1352 هـ.ش. اعلام شد كه كميته مذكور كه اكنون كميته مركزي دولت جمهوري ناميده می شد اجلاس نموده اعضاي كابينه را تأييد كرد و فهرست اعضاي كابينه به دنبال آن اجلاس انتشار يافت.
اسامی برخی از اعضای كميته مركزی
رئيس كميته: سردار محمد داوود خان
برخي از اعضا: دكتر محمد حسن شرق، جگرن فيض محمد، غلام حيدر رسولی، عبدالقدير نورستاني، عبدالله، عبدالحميد محتاط و ... .
سياست داخلي رژيم
نظام جديد بر اساس حاكميت پوليسي برقرار گرديد. شكل حكومت نيمه نظامي بود. در مخالفت با رژيم حرف زده نمي شد. هر كه زبان مي گشود سركوب مي گردید. بسياري از مردم به نام مخالفت با حكومت تهديد و تخويف شدند. عده اي محبوس گرديدند. فيض محمد وزير داخله وقت به ولايات و ولسواليها فرمان صادر كرد كه مخالفين جمهوريت را به شدت سركوب كنيد. البته تخلص قومي، القاب سرداري و نام هاي دولتي از بين برده شد. به جاي آنها اصطلاحات جديدي چون رهبر انقلاب، كميته مركزي و غيره رواج گرفت.
دولت جديد در ضمن الغاي قانون اساسي سال 1343 هـ.ش. احكامي را از جانب كميته مركزي انتشار داد كه بر مبناي آن صلاحيتهاي «قوه مقننه» سابق به كميته مركزي و صلاحيتهاي شاه به رئيس دولت تعلق مي گرفت.
اتحاد پرچم و سردار داوود خان باعث سركوبي اسلام گراها گرديد كه عده اي از سران آن افغانستان را ترك نموده به خارج از كشور مهاجرت كردند و اكثرا مركز آنها كشور پاكستان بود كه نخست وزير وقت «ذوالفقار علي بوتو» به جهت تضاد با دولت داوود روي پشتونستان آنها را حمايت كرد. در اين ميان از طرف آنها در اول اسد سال 1354 هـ.ش. يك قيام سراسري طرح ريزي شد. كه صرفا در شمال كابل اين قيام صورت گرفت و بنا به عدم هماهنگي قیام در مركز و جاي ديگر انجام نشد و قيام كننده ها سركوب و يا فراري شدند. اين عدم توفيق رژيم را نيز حساس كرد و شكاف بين رهبران قيام كننده ها نيز ايجاد شد. در ارتباط با سیستم پلیسی و سلب آزادي در رژيم سردار داوود، سيد قاسم رشتيا در خاطرات خود چنين ياد آور شده: «چيزي كه این نظام را نسبت به نظام هاي ما قبل به صورت قاطع متمايز مي ساخت، بازگشت حكومت پليسي و از بين رفتن تمام انواع آزادي هاي فردي بود، تا جايي كه دو سال بعد از استقرار رژيم هنوز مردم حق فروش و خريد جايداد و خارج ساختن دارايي هاي شخصي خود رااز بانك ها نداشتند.» (خاطرات سیاسی سید قاسم رشتیا، ص 423)
تغيير در ساختار حكومت و تدوير لويه جرگه
پرچمي ها و كمونيست ها در طول چند سال حكومت داوود خان، كارهايي انجام دادند كه داوود خان ناگزير شد تا نفوذ آنها را در قدرت كم كند. يك گور دسته جمعي كشف گرديد كه شايع گرديد افسران كمونيست آنها را به قتل رسانده. در يكي از ولسواليهاي ولايت هلمند يك ولسوال به يك زن جوان شوهردار تجاوز كرده بود كه ولسوال از افراد كمونيست بود و شوهر زن براي اينكه به شكايت او رسيدگی نشده بود، در صحن وزارت داخله خود را آتش زد. گر چه داوود خان فرمان عزل تمام ولسوالها را صادر كرد اما سودي نبخشيد. داوود خان بعد از مدتي كوشش كرد كمونيستهاي شناخته شده را از خود دور كند، بناءً جيلاني باختري، نظر محمد سكندر و داكتر نعمت الله پژواك برطرف شدند. و عده ديگر به عنوان سفير به خارج از كشور فرستاده شدند. عده اي به جاهاي ديگر منتقل شدند و به وظيفه عادي مقرر گرديدند.
داوودخان در سال 1355 هـ.ش. يك كميسيون را موظف ساخت كه مسوده(پیش نویس) قانون اساسي را تدوين نمايند كه از جمله اشخاص زير در آن شركت داشتند: محمد حسن شرق معاون اول صدارت، سيد عبدالاله، عبدالقدير نورستاني، عبدالمجید، عبدالتراب آصفي و... در 26 جنوري سال 1977 م. مسوده قانون اساسي جديد در جرائد انتشار يافت و انتخاب اعضاي لويه جرگه جهت بررسي و تصويب آن اعلام شد.
نماينده هاي لويه جرگه غرض تصويب قانون اساسي در برج دلو 1355 هـ .ش. دعوت شدند. اعضاي آن به انتخاب واليان ولايات صورت گرفت. به اين صورت كه از هر ولسوالي يا حوزه انتخاباتي از طرف ولسوال و در حوزه هاي شهري ازطرف آمر حوزه، شش نفر منتخب و دلخواه خودش را به ولايت معرفي مي كرد. والي از بين شش نفر سه نفر را به كميسيون تدوير لويه جرگه معرفي مي كرد. كميسيون مركزي تدوير لويه جرگه فقط يك نفر را براي ولسوال يا حوزه هاي انتخاباتي مربوطه انتخاب و تعيين مي كرد. مسوده قانون اساسي سه روز قبل از داير شدن لويه جرگه از طريق جرايد و روزنامه ها به اطلاع مردم رسانده شد. قانون اساسي به اتفاق آراء تصويب شد و به تاريخ 4 حوت 1355 هـ .ش. توشيح گرديد. نظر به قانون بايد رئيس جمهور را براي مدت شش سال انتخاب كند و داوود خان با اكثريت آراء حاضر در لويه جرگه انتخاب گرديد.
تغيير سياست خارجي داوود خان
از وقتي كه سردار داوود خان احساس كرد كمونيست ها نفوذ بيش از حد در ساختار دولت او كرده و كارشكني و كارهاي خلاف از آنها سر زده، مسافرتي كه به شوروي كرد، مي خواست كه از برژنف بخواهد جلو آنها را در افغانستان بگيرد اما در مسكو پيش از طرح مسأله، با برژنف درگير شد و شوروي را بدون رسيدن به نتيجه اي ترك كرد. البته شوروي از آن روزها به صورت جدي درجهت از بين بردن دولت داوود خان تلاش كرد. داوود خان بعد از لويه جرگه تغييراتي در ساختار دولت و اعضاي كابينه به وجود آورد. از جمله اين كه صدارت را از ميان برداشت و يك حزب سياسي بوجود آورد و خواست حكومت را از اين طريق كنترل كند. اين حزب بين مردم به نام «غور حنگ ملي» شهرت يافت و شعار آن سه كلمه خدا، وطن و رهبر بين مردم عنوان شد.
داوود خان كه نفوذ روز افزون و مداخلات مستقيم وغيرمستقيم روسها را از طريق احزاب وابسته به مسكو احساس مي كرد، در جهت تغيير سياست و برون رفت از اين وضعيت شد. و در اين جهت سفرهاي خود را به ممالك عربی آغاز كرد كه از جمله از عربستان سعودي، مصر، و ليبيا ديدن نمود و همچنان در سفر از ايران بازديد كرد و محمد رضا شاه پهلوي شاه ايران وعده دو ميليارد دالر كمك نمود. بر اساس معاهده از اين پول براي ساختن يك خط آهن از مشهد به هرات و از هرات به قندهار، غزني، لوگر و پل چرخي در كابل مي رسيد، استفاده شود. و يك شاخه خط آهن از زاهدان در مسير زرنج به دلارام امتداد مي يافت كه اموال تجاري و ترانزيتي افغانستان را از بندرعباس به داخل افغانستان مي رساند. در برج اسد 1355 هـ.ش. بنا به دعوت «ذوالفقار علي بوتو» سردار محمد داوود خان به پاكستان سفر كرد كه باب جديد روابط متقابل دو كشور گشوده شد. و روابط نسبتاً متعادل شده و از تصادمات احتمالي به شدت كاسته شد. در تمام اين سفرها با داوود خان يكي دو نفر از عناصر وابسته به مسكو همراه بود كه گزارش سفر را به طور مفصل به روس ها اطلاع مي داد به خصوص «محمد خان جلالر» كه از اعضاي سابقه دار كي.جي.بي بوده است به تمام مذاكرات محرمانه و شفايي كه بين داوود خان و زعماي كشورهاي مختلف صورت گرفته بود تماماً به روس ها انتقال داده بود از اين جاست كه روس ها كه اين حركات را زير مراقبت داشتند، به تشويش شدند كه افغانستان از دايره تسلط شان در حال خارج شدن است، لذا بيكار ننشسته بلكه براي سقوط رژيم داوود خان و ايجاد عوامل سقوط دست به كار شدند.
مشخصات فردی داوود خان
داوود خان از نظر شخصيت وطن پرور، مستبد و پر غرور بود كه به پيشرفت و ترقي مملكت به سرحد آخر علاقمندي داشت. به قول كساني كه با او در معاشرت و قرابت بودند، به سكر منهيات، فحش و قبايح مشغوليت و مصروفيت نداشته است. در ديانت داري ظاهری و نفسی نسبت به اكثر منسوبين خانواده شاهي در عصر حاضر و گذشته خود پيش قدم بوده است. در بين مردم هم آوازة خاصي در اين زمينه که خلاف دین رفتار کند وجود نداشته است.
تغيير بيرق
بيرق (پرچم) افغانستان تا سال 1928 م. شكل معيني نداشت و زمامداران به ميل خود بيرقهاي گوناگون را در موارد مختلف به كار مي بردند. در قانون اساسي سال 1928م. در دوره شاهي «امان الله خان» بيرق سه رنگ سياه، سرخ و سبز با نشان خوشه گندم و آفتاب تعيين گرديد. قانون اساسي سال 1932م. اين بيرق را با تغيير جزيي و قانون اساسي سال 1964 م. با تعريف دقيق تأييد كردند. تعيين نوع بيرق از جمله مطالبی شناخته شد كه بايد در سطح قانون اساسي صورت بگيرد. سردار محمد داوود خان پس از الغاي قانون اساسي سال 1343 هـ.ش. ابتدا بيرق را به صلاحيت خود تغيير داد و تصوير عقاب را كه در افغانستان سابقه نداشت در آن گنجاند. سپس در قانون اساسي سال 1977م/1356هـ.ش . تغييراتي در شکل بيرق وارد ساخت و در ماده 24 قانون اساسی چنان مقرر شد كه بعضي از خصوصيات بيرق مي تواند توسط قانون عادي تعيين شود.
كارهای عمراني و اقتصادي عصر جمهوريت سردار محمد داوود خان
سردار محمد داوود خان از روزهاي اول حكومت خود نسبت به برخي از كارهاي اقتصادي و توسعه كشور تلاش نمود. با اين كه سرداري مستبد بود اما به توسعه كشور نيز علاقمندي نشان مي داد چرا كه در دنياي امروز هر زمامداري كه بخواهد نامش در تاريخ ثبت گردد بايد تلاش كند كه در كشورش تحول و دگرگوني ايجاد كند. وي در دوران اقتدار پنج ساله خود طرحهاي عمراني و انكشافي را انجام داد كه طرح 25 ساله انكشافي و روي دست گرفتن پلان هفت ساله، سروي خط آهن از اسلام قلعه به قندهار و غزني و پل چرخي در كابل، طرح ميدان هوايي بين المللي لوگر در دشت قلعه محمد آغه، استخراج معدن مس عینك كه از بزرگترين معادن مس در جهان است. اعمار چندين باب مكتب و دانشكده طب كابل، اعمار پروژه تلويزيون، آسفالت سرك كابل به گرديز، ساخت چند سد وفعال نمودن برخي از صنايع و... نام برد.
دولت جمهوري در آغاز كار با شرايط مساعد اقتصادي رو به رو گرديد. چرا كه درست در همين موقع فعاليت اقتصادي در كشورهاي عربي وايران به خاطر بالا رفتن قيمت نفت به صورت بي سابقه تعداد زيادي از مردم افغانستان را كه با بيكاري و يا كار غير كافي براي اقتصاد خانواده مبتلا بودند به سوي كشورهاي مذكور جلب نمود و عواديشان به شكل اسعار (ارز) به كشور وارد مي گرديد و همچنان بهاي اجناس صادراتي افغانستان در خارج از كشور هم افزايش يافت. در نتيجه نرخ اسعار (ارز) خارجي تنزل يافت واجناس مصرفي مردم به مقدار زياد و به بهاي مناسب به دسترس عامه قرار گرفت. از سوي ديگر دو كشور شوروي و آمريكا نيز به كمكهاي خود افزودند.
قتل مير اكبر خيبر و اقدام به كودتا(1978م.)
ميراكبر خيبر از اهالي لوگر و از اولين كساني بود كه به ايدئولوژي ماركسيست و لنینیست پيوسته، در ايجاد «حزب دموكراتيك خلق» فعاليت كرد. هنگام تحصيل در دانشكده نظامي (فاكولته حربي) به جرم توطئه عليه دولت دستگير و زنداني شد. پس از آزادي از زندان در سال 1356 هـ.ش. با ببرك كارمل همكاري سياسي نموده و به حلقه گروه او پيوست. در تضاد حزبي بين تره كي و ببرك «ميراكبرخيبر» جانب ببرك را گرفت و در گروه پرچم علاوه بر اين كه يكي از رهبران آن بود وظيفه تبليغ حزب را در «اردو» و ارتباط با صاحب منصبان را بر عهده داشت. وظيفه اي كه در حزب خلق بر عهده « حفيظ الله امين » بود.
در تاريخ 28 حمل سال 1357 هـ.ش. ميراكبر خيبر در نزديكي مطبعه ی دولتي پهلوي سرك عام كشته شد در مورد قتل خيبر كه به صورت مرموز اتفاق افتاد. پرچمی ها قتل او را به دولت داوود خان نسبت دادند، در حالی که اکثر صاحبنظران بر این باور بودند که «خیبر» توسط كي.جي.بي و خلقي هاي مخالف پرچم به صورت مشترك كشته شده است تا انگيزه اي جهت تحريك براي كودتا ايجاد گردد. اين قتل از هر طرف باشد به نفع جناح خلق و پرچم تمام شد كه مراسم تشييع جنازه وی شكل و رنگ يك اجتماع سياسي هزارها نفري را نشان داد. به اين ترتيب زمينه براي كودتا مساعد گرديد.
قرينه قوي در تأييد مدعاي اينكه حفيظ الله امين خيبر را به قتل رسانده است اين است كه در دوره قدرت تره كي و امين نام خيبر به عنوان يك تن از رهبران انقلاب از قلم افتاد. هدف حفيظ الله امين از قتل خيبر دوچيز بوده: 1ـ از بين بردن حريف 2ـ پيش انداختن تاريخ كودتا، چرا كه كودتا بر اساس نقشه بايد در ماه اسد اجرا مي شد.
كودتای 7 ثور و قتل محمد داوود خان
بعد از قتل ميراكبر خيبر به صورت مبهم و دستگيري سران خلق و پرچم، برخي از سران اين دو حزب كمونيستي دستگير نشده بودند. افراد آنها در اردو و نيروهاي نظامي نيز دستگير نشده بودند. بناءاً حفيظ الله امين قبل ازدستگيري قادر شد كه درفاصله زماني اندكي در حدود چند ساعت از شب فرمان آغاز كودتا و نحوه آن را صادر كند و از طرف ديگر سردار محمد داوود خان به صورت اضطراري جلسه هيأت دولت را برگزار كرد. وقتي كه سردار محمد داوود مطلع شد، ارگ رياست جمهوري به محاصره كودتاچيان افتاده بود و از هوا و زمين ارگ مورد هجوم تانکها و عساکر نظامی قرار گرفته بود.
صبح روز بعد قبل از طلوع آفتاب نيروهاي زميني كودتاچيان موفق شدند كه با تانك و افراد پياده وارد ارگ شده و سردار داوود خان را همراه برادر و اعضاي خانواده اش از بين ببرند. كساني كه كودتا را در غياب رهبران زنداني خود، رهبري مي كردند به ترتيب:
ـ حفيظ الله امين فرمانده كل افراد حزب خلق
ـ دگروال عبدالقادر خان فرمانده نيروهاي هوايي
ـ محمد اسلم وطن جار فرمانده قواي زرهدار
ـ «لمري بريدمن» امام الدين لوگري فرمانده نيروي پياده اي كه به ارگ رياست جمهوري حمله كرد و داوود خان و خانواده اش را به قتل رساند.(جنرال محمد نبی عظیمی، اردو و سیاست)
به این صورت حکومتی که ریشه در چند قرن داشت و از دودمان سردار پاینده خان عصر احمد شاه درانی بود از بن کنده شده و حکومت ارثی شاهنشاهی از بین رفت.
امیر حبیب الله خان
امیر حبیب الله خان که پس از مرگ پدرش عبدالرحمن خان به سلطنت رسید، هجده سال فرمانروایی کرد و در طول این مدت چهره های متفاوتی از خود نشان داد. حبیب الله خان بعد از مرگ پدر کشوری آرام، سپاهی قوی و حکومتی متشکل یافت و به آرامی سلطنت کرد. ابتدا خود را به صورت شخصی متدّین تبارز داد و امر کرد بعد از این هیچ حقّّّ پوشیدن برقع سفید و ابرک زده و اجازۀ گشت و گذار در کوچه و بازار، زیارت گاه ها و مزارات را بدون ملازم ندارند. برقع باید به رنگ خاکی و عاری از هر گونه زینت باشد. او خرید و فروش غلام و کنیز را که در عصر امیر عبدالرحمن خان معمول بود، ممنوع اعلام نمود و امر کرد که تمام محبوسین زن و مرد دورۀ پدرش تحت بازپرسی قرار گیرند. محبوسین بی دوسیه رها شوند و محبوسین دوسیه دار مورد تحقیق قرار گیرند. به این ترتیب زندان های مخوف کابل عصر امیر عبدالرحمن خان رو به خالی شدن گذاشت. وی سیاه چالهای زمان پدرش را در کابل و هرات تخریب کرد. زندانیان آن را که با تن برهنه و استخوانی و چشمانی که از دیدن نور عاجز و بسته بود و با مرده فرق نمی شد رها کرد.
ادامه مطلب
حكومت داكتر نجيب الله
پس از استعفاي ببرك كارمل داكتر نجيب الله به قدرت حزبي و رياست جمهوري رسيد . شعار وي «مصالحه ملي ، آتش بس و طرح انتخابات» بود . در حقیقت این طرح همان طرح سازمان ملل متحد و كنفرانس ژنو بود .
مفاد طرح :۱ ـ خروج قواي خارجي از افغانستان ۲ ـ عدم مداخله در امور داخلي دولت ها ۳ـ تضمين بين المللي و عدم مداخله دولت ها ۴ـ بازگشت داوطلبانه مهاجرين به وطن
اين طرح بعد از 8 سال رفت وآمد « کوردویز » نماینده سازمان ملل متحد به افغانستان به تاریخ 24 حمل1367 هـ.ش به نتیجه رسید و فردای آن توافقنامه چهار جانبه ای بین شوروی ، آمریکا ، کابل و اسلام آباد در ژنو به امضاء رسید . بر اساس آن قشون روسیه به مدت 9 ماه دیگر تا تاریخ 25 دلو 1367 هـ.ش . باید افغانستان را ترک می کرد .
ادامه مطلب
به نام خدا
هموطنان عزیز اگر در افغانستان و یا در هر نقطه ی دنیا که هستید برایتان آرزوی صحتمندی و خوشی می کنم. این وبلاک برای شما طراحی و افتتاح شده. هر سوالی که در مورد تاریخ، جغرافیا، آداب و رسوم، مناطق و شهر ها و مردم کشور داشته باشید. برایتان در زودترین وقت پاسخ داده می شود. پس سوالتان را مطرح کنید!
سپاس از شما
علی اکبر فیاض
و رود ببرك كارمل به افغانستان با تجاوز مستقیم اردوي شوروي
با ورود نيروهاي شوروي در 6 جدي سال 1358 هـ .ش . دور جديدي از وحشت شروع شد و خون و آتش وطن را فرا گرفت . شب قبل و شب 6 جدي ببرك كارمل مستقيماً از راديوی آسياي ميانه تحت قيموميت روسها سخنراني مي كرد و بدون اينكه اظهار شود كه از راديو افغانستان نمي باشد . در اين سخنراني ها به صورت متواتر از حفيظ الله حاكم وقت به عنوان خائن و ضد مردم و منافع افغانستان یاد مي شد . وقتي كه ببرك کارمل سوار بر تانك روسها داخل كشور شده بود ، لقب شاه شجاع روسي از طرف مردم به او داده شد . اما شاه شجاع در آخرین لحظات جانب مردم را گرفت ، ولی ببرک کارمل تا آخر هیچگاه طرف مردم افغانستان را نگرفت و در وطن فروشی به روسها پایدار ماند.
ادامه مطلب

