قیام های مسلحانه مردم
قیام مردم چنداول
اولین مخالفت مردم درپایتخت به صورت قیام مسلحانه شکل گرفت. هنوز دولت کمونیستی اولین خزان راتجربه نکرده بود که مردم درمرکزشهرکابل درحدود یک کیلومترفاصله ازارگ ریاست جمهوری ، دریکی ازمحلات قدیمی به نام چنداول دست به اسلحه بردند وبه ماموریت آن جا حمله کردند، ماموریت راتصرف کردند وبرای حمله به مرکزقدرت آماده شدند ،اما نیروهای نظامی کمونیستها باحمایت تانکهاوافراد روسی باتمام قدرت به طرف جاده میوند سرازیرشدند وقیام کنندگان رابه خاک وخون کشیدند . نیروهای نظامی حکومت، محله رابه محاصره درآوردند وتا دوروزمردها رادستگیروبا موترهای نظامی به جای نامعلومی انتقال می دادند.دراین واقعه از تمام اقوام مردم افغانستان دستگیرشدند،قندهاریهایی که درمسافرخانه های چنداول سکونت داشتند وبوت فروشهای لیلامی درسرای بوت فروشی وپشتون وتاجیک وازبک ولی بیش ازهمه مردم هزاره دستگیرشدند، چراکه دربین قیام کنندگان وباشدگان این محله بیشترازهمه هزاره بودند.این دستگیرشدگان هیچگاه دیده ویافت نشدند دراین واقعه هزاران نفردستگیرشدند. دکانداران،دستفروشان ،جوالیها،مسافران وباشندگان عادی اکثریت دستگیرشدگان راتشکیل می دادند ،درحالی که رژیم مدعی حمایت اززحمتکشان وکارگران ودهقانان وقشرپایین جامعه بود وحال آن که تمام کسانی که به زندان منتقل شده بودند همین افراد پایین وفقیروزحمت کش جامعه بودند.افراد حزب خلق وپرچم راههارا ازپل آرتن ،سرچوک درجاده ی میوند وپل شاه دوشمشیره ی ولی وباغ قاضی ومندوی بسته بودند وهرعابری راکه ازچنداول می آمدند ویا به آن جامی رفتند دستگیرمی کردند.دراین بین سه نفرازدکانداران چنداول به نامهای قاسم ،معصوم ومحمد رضا ازولایت وردک که این جانب می شناختم ومنزلشان درشهرنوبود سرپل آرتن هنگام خارج شدن ازچنداول دستگیرشدند وهیچ وقت یافت نشدند. این قیام ابهت کمونیستهارا ازبین برد وزمینه قیام های بعدی را درسراسرکشورفراهم ساخت .دراین موردافسرنظامی آن وقت درکتاب اردو وسیاست علت قیام مردم چنداول رادستگیری سران مذهبی وبزرگان مردم هزاره وتشیع می داند ."رژیم مطلق العنان ...به گرفتاری عده ی زیادی ازروحانیون ،متنفذین ،واعظان وروشنفکران اهل تشیع ومردم هزاره که مشهورترین آن ها راسید سرورواعظ،شیخ محمدامین افشار،شیخ محمدعلی ،محمد اسماعیل مبلغ ،سیدابراهیم عالمشاهی ،محمدیوسف بینش ،نادرعلی جاغوری ،سیدعبدالحمیدناصروآقای عالم تشکیل می داد."(اردو وسیاست ،جنرال عظیمی، ص192، 1378ش .)ودرادامه می گوید:" گرفتاری ومفقودی این عده بزرگان قوم انگیزه ی قیام مردم چنداول بود."(همان )
قیام هادیگرآغاز شده بود درشهر وروستاها مردم علیه دولتی آمادگی قیام می گرفتند که آداب ورسوم ،باورها ،اعتقادات این مردم رانشانه گرفته بود وخود ازکاخ کرملین درشوروی فرمان می گرفتند،فرمانها منطبق باافکارمارکس ولنین بود واین درافغانستان که مردم آن باورهای اسلامی داشتند سازگاری نداشت وقابل اجراهم نبود.
هشت فرمان دولت کودتا
دولت حزب دموکراتیک درحدود کمتراز هشت ماه هشت فرمان را صادرکردند:
فرمان شماره ی اول : در فرمان شماره ی اول درمورد ارکان حکومت خلق وپرچم بود که تازه به قدرت رسیده بودند. که دراین فرمان نورمحمد تره کی، ببرک کارمل،حفیظ الله امین ودیگر وزراء ودیگربدنه ی قدرت معرفی شده بودند.
فرمان شماره ی دوم: درفرمان شماره ی دوم تمام جایدادهای شاه سابق،محمد ظاهرشاه،محمدداوودخان وسرداران خانواده ی نادرخان ضبط شده بود.
فرمان شماره ی سوم : دراین فرمان قانون اساسی سابق لغوواصول دولت جدید اعلام گردید.درفرمان های شماره ی چهارم وپنجم تمام زبانهای کشورمحفوظ خوانده شد ونشرات به زبانهای اوزبکی ،بلوچی ،ترکمنی ونورستانی نیز صورت بگیرد. درباره ی نشان وبیرق دولتی ولغو تابعیت 23نفرازخانواده ی سلطنتی که درخارج ازکشورزندگی می کردند صادرگردید.
فرمان شماره ی شش درمورد سود و سلم و طلب صاحبان زمین بردهقانان وگروی صار شد.
مقدمه
درهر مقاله ای تلاش دارم ، یکی ازولایات کشورافغانستان را برای شما خوانندگان محترم ،خوب وعزیز معرفی کنم .نمی خواهم که مقدمه بچینم . معرفی ولایت براساس حروف الفبا صورت می گیرد تا هموطنان قدرمندم احساس نکنند که بابعضی ازمردم ولایاتی که اول معرفی می گردند همراهی کرده ام .تمام مردم کشورم ازهرکجا که باشند ویامتعلق به هرقومی که باشند درنزد من قدرومنزلت برابر دارند.چه شهری ویاروستایی چه دری زبان ویا پشتوزبان ویا ازبک وترکمن ویا هرزبان وهرقومی که باشند.درهرمقاله ای که یکی ازولایات معرفی می گردد ،آداب ،رسوم،باورها وفرهنگ مردم آن جا به تعریف کشانده خواهد شد .افغانستان کشوری ست که ازاقوام مختلف وزبان های متفاوت ترکیب یافته است .شمال ،مرکز،غرب وشمال غرب کشوربه زبان دری تکلم می کنند.یعنی که مردم آن فارسیوان هستند.بیشتر مردم شمال غرب به ازبکی وترکمنی وجنوب وشرق به پشتوتکلم می کنند.چهارقوم ازبین اقوام ساکن ،بیشترین جمعیت کشورراتشکیل می دهند به ترتیب پشتون،تاجیک،هزاره وازبکها اقوام بزرگ افغانستان هستند واقوام دیگرمانند: ترکمن،قرقیز،بلوچ،پشه ای،تاتار،عرب،ایماق،سادات،هندوتبار،جت،قزلباش،قتلغ،و...تشکیل می دهند.افغانستان کشوری ست باآب وهوای متفاوت ودارای توپوگرافی مختلف.صحراهای سوزان مانند: دشت مارکو و بکوا درجنوب غرب، گرم وخشک وارتفاعات بابا وهندوکش وپامیربیشترین مدت سال سرمارا به خود اختصاص داده است.کابل وغزنی وهرات وپروان تقریبا درمرکزکشور آب وهوای معتدل دارند.اکثرخطه ی شمال دارای هوای گرم می باشد.درعین اینکه دشتهای سوزان رامی بینید ،دره های مملو ازآبهای روان ،سرسبزوملایم وقله های پربرف رانیز مشاهده می کنید.کشور ویرانه است اما تمدن های کهن دراین کشور پاگرفت وازبین رفت.دولت ها وفرهنگ های زیادی بوجود آمد ورفت.
كشتار خانواده سلطنتي
زير بناي كودتاي 7 ثور با خون خانواده سلطنتي و استخوان سربازان گارد رياست جمهوري داوود خان ساخته و استوار گرديد . اين اولين بار بود كه در طول حكمراني افغان ها ، خانواده سلطنتي به صورت آشكارا هنگام تغيير قدرت و حكومت قتل عام مي شدند . داوود خان شاهد قتل عام 29 تن از اعضاي خانواده خود به دست تربيت شدگان مكتب خود بوده است . در صورتي كه دو قرن ونيم همواره تغيير حكومت و تعويض قدرت بر اساس طرح سازش درون خانوادگي كه زنان نیز نقش فعالي در آن داشتند صورت مي گرفت و حرم سراها از هر گونه آسيبي درامان بودند . اين قاعده از آغاز قدرت گيري احمد شاه خان ابدالي و حفظ حرم سراي نادر افشار تا ختم دوره سلطنت محمدزايي ها و فرستادن خانواده ظاهر شاه به روم در جامعه حاكم بود و حتي امير حبيب الله سقازاده نيز اين قاعده را مراعات كرد و خانواده هاي محمد زايي را بدون كوچكترين لطمه ی حيثيتي باقي گذاشت اما عملكرد كودتاگران نشان داد كه تغييرات بنيادي در حاكميت و حكومت افغانستان به وجود آمده است . هر چند كه تركيب كابينه فرق چنداني با گذشته نداشت.
آغاز حاکمیت این دوحزب
روز پنجشنبه 7 ثور سال 1357 هـ .ش . كودتاچيان ضمن محاصره ارگ رياست جمهوري كه توسط قواي زرهدار صورت گرفته بود راديو افغانستان را نيز اشغال كردند . اعلاميه خود را به نام « قواي مسلح » پخش مي كردند . یکی ازاعلامیه هایی که درشام7ثورازرادیوپخش گردید که پشتوی آن را اسلم وطنجارومتن دری آن را عبدالقادرخان قرائت نمودند . مقدمه ی آن چنین بود: "آخرین فردخاندان مستبد نادرخان،سردارداوود این عوام فریب بی نظیرتاریخ وخاین به اراده ی مردم افغانستان برای همیشه ازبین رفت. حاکمیت ملی بعد ازاین به شما مردم نجیب افغانستان تعلق دارد. دفاع ازدست آوردهای انقلاب وازبین بردن طرفداران این سردارمستبد وظیفه ی فرد فرد مردم شرافتمند افغانستان است." متعاقبا ترانه های ملی وسرود های نظامی از رادیو نشر می گردید. روز 8 ثور در پهلوي واژه ی قواي مسلح ، كلمه « شوراي انقلابي » را نيز افزودند . و در اين روز بعد از كشته شدن سردار محمد داوود خان مقداري مقاومت كه در بعضي از قطعات نظامي موجود بود در ساعت 9 صبح روز خاتمه يافت. به اين ترتيب قطعات نظامی پايتخت تحت حاكميت رژيم كودتا درآمد و در ولايات ، وابستگان حزب خلق و پرچم كه از قبل براي چنين روزي آماده شده بودند خود به خود داخل اقدامات به نفع كودتای مركز کشورشده ، قوماندانهاي قطعات نظامي طرفدار داوودخان را از بين برده ، و جاي آنها را اشغال مي كردند يا قوماندانهاي سابق را گرفتار و محبوس نموده به كابل اعزام ميكردند ، خود به كرسي اقتدار تكيه مي زدند ، تفاوتي نداشت كه اين عمل توسط چه كسي انجام مي گرفت صرفا شرط كار « عمل انقلابي » و « كشتن و بستن » و « عضويت حزب خلق و پرچم » بود .
در دو سه روز اول رژيم جديد مصروف تصفيه اردو و تقرري و برطرف كردن و بستن و كشتن بود .والي ها ، ولسوال ها و قوماندان هاي بزرگ قطعات نظامي را گرفتار و ذريعه طياره ها به كابل انتقال مي دادند و روانه زندان مي كردند . 12 ثور « نور محمد تره كي » رهبر حزب خلق به حيث « منشي عمومي كميته مركزي حزب دموكراتيك خلق افغانستان » و ببرك كارمل به حيث « معاون اول كميته مركزي » و حفيظ الله امين به عنوان معاون دوم كميته مركزي تعيين شدند و اعلاميه هاي راديويي ، ديگر به نام « حزب دموكراتيك خلق افغانستان » نشرات و تبليغات مي كرد. روز سه شنبه 12 ثور 1357 هـ .ش . نور محمد تره كي به حيث رئيس دولت و رئيس « شوراي انقلاب » و ببرك كارمل به عنوان معاون اول تعيين شد .
بقيه اعضاي كابينه دولت عبارت بودند از افراد ذیل
وزير خارجه : حفيظ الله امين
وزير داخله : نور احمدنور
وزير دفاع : دگروال عبدالقادر خان
وزير مخابرات : محمد اسلم وطنجار
وزير تحصيلات عالي : محمود سوما
وزير ماليه : عبدالكريم ميثاق
وزير آب و برق : منصور هاشمي بدخشي
وزير اطلاعات و كلتور : بارق شفيعي
وزير سرحدات : سليمان لايق
وزير كار و امور اجتماعي : دستگير پنجشیری
وزير معادن و صنايع : محمد اسماعيل دانش
وزير پلان : سلطان علي كشتمند
وزير عدليه : شرعي جوزجاني
وزير معارف : عبدالرشيد جليلي
وزير زراعت : صالح محمد زيري
وزير ترانسپورت : شيرجان مزدوريار
در تعیینات وزارتخانه ها13نفر خلقی و8 تن هم پرچمی قرار داشتند . هنگامی که این ها به وزارتخانه هارفتند،خلقیها اعضای جناح خود وپرچمی ها جناح خودرا دروزارت وارگانهای مربوطه جابه جا کردند. دیری نگذشت که وزارتخانه ها تبدیل به سنگرهای رقابت گردید.دروزارت خارجه حفیظ الله امین قرارگرفته بود بنابراین ازجناح حزب پرچم کسی درآن جاراهی نداشت. این وضع درسطح بالای دولتی تاثیرمنفی گذاشته وفضای دشمنی درعین تبلیغات علیه همدیگر، بین امین وببرک کارمل بوجود آمد.
منابع مشترك در فقه و حقوق
عرف: «قاعدهاي است كه به تدريج و خود به خود ميان همه مردم يا گروهي از آنان به عنوان قاعدهاي الزام آور، مرسوم شده است.» 46 حقوق دانان عرف را جوهر و شالوده همه قوانين دنيا به حساب آورده اند. «اصولاً همه نظامهاي حقوقي دنيا يك زادگاه و خاستگاه عرفي و عامي و هيجاني دارند و كم تر در آنها عقل و علم بدون دخالت انگيزههاي ديگر ريشه دارد.» 47 «در بخشهاي متعدد فقه به تناسب مقام مطالبي گفته شده است و تقسيماتي چون عرف عام، عرف خاص، عرف مقارن، عرف مسلم، عرف مطرد، عرف متأخر و… وجود دارد.» 48
عرف براي تشخيص و تبيين موضوعات احكام در مواردي نقش دارد اما اين كه تا چه اندازهاي عرف در نظام حقوقي اسلام معتبر است، جاي تحقيق دارد. «در اطلاق الفاظ معاملات، اگر شارع در مقام بيان باشد، لفظ بر آن چه عرف آن را موثر ميداند حمل ميشود؛ زيرا اگر موثر در نزد شارع چيزي جز موثر در عرف بود بايد آن را بيان ميكرد. پس اطلاق مقامي اقتضاي تمسك و رجوع به چيزي را دارد كه در نزد عرف موثر است.»49
«در الفاظ معاملات ميتوان تمسك به اطلاق كرد؛ زيرا معاني معاملات مستحدثه نميباشد، و شارع در مقابل اين الفاظ و معاني مثل يك نفر از اهل عرف است. پس اگر شارع اين الفاظ را استعمال کند؛ حمل بر ظاهر معاني نزد عرف ميشود، مگر آن كه قرينهاي بر خلاف نصب نمايد.»50
«در بعضي موارد ما آن چه را كه در آيات و روايات آمده است مثل: اوفوا بالعقود و احل الله البيع و تجاره عن تراض و يا قول پيامبر اكرم(ص): النكاح سنتي و الصلح جايز و امثال آن را بر مفاهيمي كه در نزد عرف مستقر بوده است، حمل مينماييم، همان چيزي كه عادت ايشان بر آن مبتني بوده و پیامبر اكرم(ص) در اين الفاظ هيچ گونه تصرف لفظي و معنوي نكرده است.»51
عقل: يكي ديگر از منابع فقه و حقوق که في الجمله به صورت مستقيم و غيرمستقيم مورد استفاده قرار گرفته و به كمك آن قواعد حقوقي وضع ميشود، عقل است و آن چه مورد نظر است مستقلات عقليه است نه الزامات عقلي كه لوازم عقلي يك قانون را بيان ميكند.
رويه قضايي: رويه قضايي و يا آرايي كه از طرف قضات صادر ميشود و لازم الاجرا است، حقوق كشور انگليس كه از مهمترين اعضاي نظام حقوقي كامن لا (Common Law ) است، و محل نشو و نماي آن است، حقوق دانان به هنگام شمارش منابع حقوقي، رويه قضايي را در صدر منابع ذكر ميكنند. «حقوق انگليس يك حقوق عرضي نيست و Common Law يعني تصميمات قضايي.»52
«تصميم قضايي يا رويه قضايي در حقوق فرانسه به معناي تفسير و تفقه در حقوق آمده كه دادگاهها در آراي خود به عمل ميآورند كه وسيله عملي است براي رفع كاستيهاي قانون از قبيل اجمال و ابهام و نقص»53
یکی از كساني كه معتقد است در اسلام و فقه اسلامي رويه قضايي وجود دارد دكتر جعفري لنگرودي میباشد، وي در كتاب «مكتبهاي حقوقي در حقوق اسلام» مينويسد:
«ابن حزم مينويسد كه عبدالله بن مسعود به مردم گفت: هر گاه خواستيد به قضا بپردازيد به قرآن مراجعه كنيد، اگر مورد قضا را در آيات قرآن نيافتيد به قضاي پيامبر(ص) مراجعه كنيد و اگر مورد نياز قضايي را در آن هم نديدي به قضا (آراي قضايي) صالحين و شايستگان مراجعه كنيد و ابن قيم حنبلي همان مطلب را كه ابن حزم ذكر كرده است در كتاب خود تاييد ميكند و در جاي ديگر مينويسد: علي(ك) به قضات خود گفت: آن طور كه قبلاً راي ميداديد راي بدهيد و خوش ندارم كه بين شما اختلاف نظر و تغيير رويه هايي كه به وجود آمده است پديد آورم.» 54 «رويه قضايي در اسلام و استفاده از آن سابقه طولاني داشته است. رويه قضايي با مشخصات خاص آن عصر را مسلمانان خوب ميشناختند و آن را طرف توجه و استفاده قرار ميدادند، لكن بعداً به علت گسترش فراوان قلمرو اسلامي و بروز جنگها و تجزيه طلبيها و نبودن سازمان اداري منظم ضبط رويه قضايي ميسر نگرديده و اين پديده حقوقي نوخاسته در حقوق اسلامي مجال رشد و بقا نيافت.» 55 «رويه قضايي كه از طرف ائمه معصوم(ع) ثابت شده باشد، از قبيل حجيت سنت در نزد اماميه مطلقا حجت ميباشد. منبع مستقلي شمرده ميشود و براي رفع ابهام و اجمال ديگر موارد سنت و قانون مورد استفاده قرار گيرد. اين شبيه به همان عملي است كه در نظام حقوقي رومي ـ ژرمني با رويه قضايي ميشود.»56
تقسيم ابواب حقوق و فقه
تقسيم ابواب حقوق در درجه اول ناشي از تنوع و تعدد روابطي است كه در زمينههاي مختلف زندگي اجتماعي به وجود ميآيد و به رابطه فرد با خدا كاري ندارد.
از آن جايي كه دو مكتب حقوقي معروف ميباشد، به تقسيمات اين دو مكتب اشاره ميكنيم تقسيمات حقوق در اين دو نظام بزرگ حقوقي معاصر متفاوت ميباشد، اين دو نظام حقوقي كه «نظام رومي ـ ژرمني» (room - German ) و «كا من لا» (Common Law ) ميباشند. يكي از تقسيمات عمده حقوقي مكتب رومي ـ ژرمني تقسيم حقوق به حقوق خصوصي (Private Law ) و عمومي (Political Law ) است. در حقوق خصوصي، هدف قانون گذار در نظر گرفتن منافع فردي جامعه در مقابل يك ديگر است ولي در حقوق عمومي آن چه مد نظر قانون گذار است تامين منافع ملي و عمومي جامعه ميباشد.
همان طوري كه بين حقوق عمومي و حقوق خصوصي تفاوت است، بين حقوقي كه ساختار سياسي قدرت در جامعه و حقوقي كه روابط افراد را تنظيم ميكند تفاوت هايي وجود دارد. تقسيمهاي ديگري نيز در علم حقوق وجود دارد مانند تقسيم حقوق به داخلي و بين المللي و هر كدام از اين تقسيمها زير مجموعه هايي دارند كه چندان مورد اتفاق حقوق دانان نميباشد.
عمده تقسيمها در حقوق عبارتند از:
1ـ حقوق اساسي (Constitutional Law )
2ـ حقوق اداري (Administrative Law )
3ـ حقوق بين الملل عمومي (Law of nations )
4ـ حقوق بين الملل خصوصي (Law of comfiest )
5ـ حقوق مدني (Civil Law )
6ـ حقوق جزا (Criminal Law )
7ـ حقوق تجارت (Commercial Law )
8ـ حقوق كار (Labor Law )
9ـ آيين دادرسي مدني (civil procedure )
10ـ آيين دادرسي كيفري (Criminal procedure )
رابطه فقه و حقوق در تقسيم ابواب
يكي از تقسيمهاي مهم حقوق دانان تقسيم حقوق به حقوق عمومي و حقوق خصوصي است، اين نكته مورد توجه فقها نيز بوده است، فقها معناي اين دو اصطلاح را به خوبي تمييز داده اند گرچه در جداسازي ابواب صراحتاً از آن نام نبرده اند، آنها به جاي اصطلاح حقوق عمومي «حقوق عامه» را به كار برده اند و گاهي هم «حق شارع» يعني قانون گذار را به كار برده اند، مانند: ابوحنيفه که چنین گفته است: هر گاه مرد، زن خود را به شرط عدم نفقه و سكني طلاق خلع دهد، شرط عدم نفقه صحيح است و طلاق خلع واقع ميشود، اما زوجه حق سكني دارد و اين حق ساقط نميگردد، زيرا نفقه حق زوجه است (حق خصوصي) لكن سكني حق شارع است (حق عمومي) و قابل اسقاط نميباشد. علاوه بر اين مورد در متون فقهي به «حق الله» و «حق الناس» برمي خوريم كه تا اندازهاي تبيين كننده حق خصوصي و حقوق عمومي است. در مباحث قبل، ما حقوق را در اسلام و متون اسلامي تقسيم كرديم. از طرفي فقه از گستردگي زيادي برخوردار است، صرفاً مباحثي كه در فقه سياسي مطرح است به صورت زير ميباشد.
«چگونگي انعقاد امامت و خلافت، تولي و تبري، اختيارات ولي فقه يا خليفه، نحوه انتخاب ولي امر، سقوط ولايت، شورا و اهميت آن، بيعت و ماهيت آن، حقوق انسانها و رعيت، آداب جنگ و تقسيمات آن، تعريف محارب و فرق ذمي، تقسيم غنايم و اموال عمومي، امور حسبه، ماهيت خلافت و امامت و…»57
موضوع فقه
هرچند به صورت مختصر از فقه صحبت كرديم ولي بايد دانست كه در فقه رفتار، گفتار و رابطه فردي و عمومي در كل امور زندگي انسانها مورد بحث ميباشد، در علم فقه از احكام خمسه (وجوب، ندب،كراهت، اباحه وحرمت و از صحت و بطلان) بحث ميگردد، چرا كه اين عناوين بر فعل كسي كه از طرف خداوند مكلف است عارض ميگردد، لذا موضوع علم فقه «افعال مكلفين» است.58
قلمرو فقه
فقه كه همان حقوق اسلامي است و يا شريعت كه تكليف مكلفين را معين كرده است، به عنوان يك علم در طول زمان با كوشش اصوليین و فقها، داراي آن چنان قدرت و توان بالقوهاي شده است كه ميتوان به عنوان يك نظام حقوقي زنده و فعال، و مكتب حقوقي داراي مباني خاص و يا مشترك با ديگر مكاتب، در صحنه اجتماع ظاهر شود و معضلات حقوقي جامعه را حل كند. ميتوانيم به علم فقه به عنوان علمي كه در مقايسه با ديگر نظامهاي حقوقي چيزي كم و كاست ندارد و چه بسا از جهاتي برتري نيز داشته باشد نگاه كنيم.
آن چه در بخش معاملات فقه مطرح است عمدتاً تقرير و امضاي همان اموري است كه در بين مردم رواج داشته است. فقها در برخورد با موضوعات و پديدههاي جديد حقوقي در زمان خود از گذشته مانند هر حقوق داني در هر مكتب حقوقي، شروع به استنباط كرده اند، مثلاً وقتي در جامعه پديدهاي حقوقي جديد مانند بانك داري، سرقفلي، بيمه و غيره به وجود ميآيد و نياز مردم به مبادلات اقتصادي در اين زمينه شيوههاي جديد را ابداع ميكند، فقيه مثل هر حقوق داني آن را با قواعد و معيارهاي نزد خود تطبيق ميكند
تاريخ تكوين و تدوين فقه
مكتب حقوقي اماميه عقيده دارد كه فقه آنها پس از تدوين حديث مدون گرديده و اهل سنت عقيده دارد كه نخست فقه مدون گرديده و سپس احاديث تدوين شد. اختلاف اين دو مكتب حقوقي ريشه ی تاريخي دارد. از طرف ديگر با سقوط خلافت اموي و سر كار آمدن خلفاي عباسي در بغداد، همزمان با پاگرفتن حكومتهاي نيمه مستقل و مستقل ترك و فارس در سرزمينهاي شرقي (ايران، افغانستان و تاجيكستان) نهادينه شدن فقه اهل سنت آغاز گردید.
سقوط خلافت عباسي به دست مغولها سبب متوقف شدن نظام شرع (فقه اهل سنت) و تحميل نظام اداري و ديواني مغولها موسوم به «ياساي چنگيز» و «ياساي غازاني» از يك سو و «تزوكات تيموري» توام با عرض اندام رسمي فقه شيعي در برابر فقه اهل سنت و توسعه تدريجي فقه شيعي از سوي ديگر انجامید و در نهایت تاسيس سلسله صفوي كه با اعلان مذهب رسمي تشيع به عنوان مذهب رسمي ايران، فقه شيعه را براي اولين بار به طور كامل در سراسر ايران با ضمانت اجراي قانون به مرحله اجرا در آورد و نظام قضايي متمركزي بر اساس تفكيك صلاحيتهاي شرعي از عرفي ايجاد كرد كه با تغييرهاي اندك تا اواسط قاجاريه ادامه يافت59
فقه و عدالت در نظام حقوقي اسلام
گرايش خيلي از ملتها به دين اسلام، به دلیل رعايت قسط و عدل و فرمان آيات الهي به آن بوده است. پارهاي از روايات و آيات را در اين زمينه ذكر ميكنيم.
1ـ «يا داود! انا جعلناك خليفه في الارض فاحكم بين الناس بالحق» 60اي داوود ما در روي زمين تو را خليفه قرار داديم، پس ميان مردم بر اساس حق داوري كن.
2ـ «فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا ان الله يحب المقسطين»61 اگر دو گروه از مومنان درگير شدند، ميان آنها آشتي برقرار كنيد، ميان آنان به عدل آشتي كنيد، دادگري كنيد كه خداوند دادگران را دوست ميدارد.
3ـ «فان جائوك فاحكم بينهم اوا عرض عنهم… و ان حكمت فاحكم بينهم بالقسط ان الله يحب المقسطين» 62 اگر غير مسلمانان نزد تو به داوري آمدند، اگر خواهي ميان آنان داوري بكن و اگر خواهي داوري نكن… اگر داوري كردي به داد داوري كن، خداوند دادگران را دوست دارد.
4ـ «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»63پيامبران خود را با ادله روشن فرستاديم و كتاب و ابزار اندازه گيري همراه ايشان نازل كرديم تا مردم به دادگري برخيزند.
5ـ «ان الله يأمر بالعدل و الاحسان» 64 خداوند به دادگري و نيكوكاري فرمان ميدهد.
در احاديث و اخبار كه دومين منبع ادله فقه است بر عدالت و دادگستري و احقاق حقوق مردم بسيار تاكيد شده. «الملك يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم» 65
پيامبر گرامي اسلام مكرر به تساوي حقوق و برابري مردم در پيشگاه قانون و در محضر قاضي حكم فرموده اند.
«در اسلام مبناي حقوق و نظام قضايي، شريعت الهي و احكام ديني است كه نه تنها همه افراد جامعه از صدر تا ذيل بلكه حكومت هم از آن اطاعت می كند، به ويژه، شيعيان از نظر اعتقادي، «عدليه» و معتقد به «حقوق فطري» اند. در آيين تشيع، عدل از اصول پنجگانه دين (توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد) به شمار ميرود.»66
تقسيم ابواب فقه
تقسيم از قديم در ميان فقها رايج بوده، تقسيم ابواب فقه به عبادات و معاملات است. «غزالي از فقهاي اهل سنت، فقه را يا مربوط به امور اخروي ميداند يا دنيوي، قسم اول را عبادات و قسم دوم را در سه بخش معرفي ميكند. 1ـ آن چه مربوط به حفظ نسل بشر است؛ 2ـ آن چه مربوط به تنظيم روابط بشر با يك ديگر است؛ و 3ـ آن چه مربوط به بقاي فرد در جامعه است.»67
برخي از حقوق دانان معاصر فقه را به حقوق مدني، خانواده و اساسي، جنايي، مالي، اقتصادي و بين الملل تقسيم ميكنند.
شهيد مطهري در تقسيم بندي خود از فقه چنين بيان ميكند:
«احكام شرع يا رابطه مردم با خدا را بيان ميكند كه «عبادات» نام دارند، يا رابطه مردم با يك ديگر را سامان ميدهند كه اگر امور اقتصادي و قراردادهاي مالي باشند، «احكام اقتصادي» ناميده ميشوند و اگر امور غير اقتصادي باشند دو گونه اند: يا روابط مردم با يك ديگر را در حال عادي بيان ميكنند كه به آن «احكام شخصيه» يا «احكام خانواده» گويند و يا وظيفهاي را در حال نزاع و كشمكش و رويداد و جنايتي بيان ميكنند كه آن را «احكام قضايي» ميگويند يا روابط دولتها را با يك ديگر بيان ميكنند كه «احكام سياسي» نام دارند.»68 در اين تقسيم به ماهيت و طبيعت هر يك از ابواب فقه توجه شده، و ضمن جای دادن تمام کتب رايج فقهي در تقسيم، زمينه پذيرش مسايل جديد كه به مرور زمان بر اثر تحولات اجتماعي و صنعتي پديد ميآيند را نيز دارد. از اصطلاحات رايج روز استفاده شده كه براي گسترش فقه و امكان بهره وري افراد، امري لازم و گريز ناپذير است. آن چه تا كنون از فقه و حقوق مورد بحث و ارزيابي قرار گرفت، ارتباط عميق با قضا و قضاوت پيدا ميكند، لازم ميدانم كه قضا و قاضي در آيين فقهي روشن گردد. قبل از تبيين مطلب بهتر است اصول حقوق دادرسي را در مكتب اسلام ذکر کنیم.
اصول حقوق دادرسي در مكتب اسلام
«اصل عدالت قضايي، اصل برتري نظام شرع، اصل بي طرفي قاضي و تساوي طرفين دعوا، اصل علني بودن دادرسي، اصل لزوم اثبات دعوا از سوي مدعي و كفايت سوگند براي منكر.»69
قضاوت در اسلام: قضاوت، داوري بين مردم است. كه قبلاً گفتيم اساس آن بر قسط و عدل است. البته «در صورتي كه امام، حاضر باشد حق قضاوت با امام معصوم(ع) و يا كسي كه از طرف امام معصوم تعيين ميگردد، می باشد. كسي را كه امام در منطقهاي تعيين كند بر او لازم است كه اين وظيفه را قبول كند.»70
«قضاوت در عصرغيبت امام معصوم(ع) مربوط به فقيه جامع الشرايط فتوا ميگردد و شرايط آن عبارتند از: بلوغ، عقل، مذکر بودن، ایمان، عدالت، از نظر ولادت طهارت داشته باشد و بنابر قول مشهور قدرت نوشتن داشته باشد و برده نباشد و نابينا نباشد.»71
شرايط قاضي در اسلام: این شرايط عبارت است از:
1 ـ ذكوريت: قاضي بايد مرد باشد، هيچ زني ولو مجتهدترين فقيهان عصر خود شود، حق تصدي شغل قضا را ندارد. «لا يصلح قوم و لتهم امرأه» گروهي كه سرپرستي آن را زن داشته باشد روي صلاح نخواهند ديد. اين حديث منسوب به رسول اكرم(ص) است و نيز حديثي از پيامبر اكرم(ص) خطاب به امام علي: «يا علي! ليس علي النساء جمعه و لا جماعه و لا تولي القضاء» زنان نميتوانند امام جماعت و جمعه شوند و نميتوانند شغل قضايي داشته باشند.
2ـ بلوغ: يعني به سن تكليف شرعي رسيده باشد؛ بنابراين اگر طفل غیر بالغ - هرچند مراهق كه نزديك به سن بلوغ است - از جهت استنباط احكام به درجه اجتهاد هم رسيده باشد، حق قضاوت ندارد.
3ـ عقل: سلامت فكر؛ بنابراين مجنون اعم از ديوانه اطباقي و ادواري حق قضاوت ندارد.
4ـ اسلام: باور داشتن نبوت و خاتميت پیامبر اسلام (ص)، بنابراين به قاعده «الاسلام يعلو و لا يعلي عليه» نه تنها هيچ نامسلماني نميتواند در ميان مسلمانان قضاوت كند، بلكه به قول اكثر ائمه فقه (به استثناي ابوحنيفه) شخص نامسلمان حتا حق قضاوت در ميان نامسلمانان را نيز ندارد.
5ـ عدالت: عدم ارتكاب گناهان بزرگ (گناهان كبيره) مطلقا و عدم اصرار بر گناهان كوچك (صغاير) به طور عادي. شخص فاسق نميتواند متصدي امر قضاوت شود.
6ـ طهارت مولد: حلال زاده باشد، زنازاده حق تصدي شغل قضا را ندارد.
7ـ حرّيت: آزاد باشد، بنده و برده حق قضاوت ندارد.
8ـ سلامت اعضا: سلامت جسمي و رواني داشته باشد.
9ـ تخصص در احكام قضا: مجتهد باشد، يعني آگاه بودن به قوانين اسلام به طور عام و دانا بودن به احكام قضايي به طور خاص به طوري كه شخصا قدرت استنباط احكام فرعي را به استناد ادله اربعه فقهي (كتاب، سنت، اجماع و عقل) داشته باشد.72
حقوق اساسي در فقه و حقوق
مباحث حقوق اساسي در ميان اهل سنت بيشتر مطرح شده است و اين امر به دليل ارتباط آنها با حكومت بوده است. نياز حكام وقت به فقها، علماي عامه را بر آن داشته است. كه از قديم الايام در كتب خويش مباحث حقوق اساسي را تحت عناوين مانند: «الاحكام السلطانيه»، «فقه الخلافه»، «نظام الحكم في الاسلام» و... طرح نمايند. فقهاي اماميه نيز به صورت پراكنده و در لابلای مباحث فقهي نيز مطالب فراوان گفته اند.
منشاي قدرت سياسي در فقه و حقوق
حقوق دانان منشاي قدرت را يا اجبار ميدانند يا اعتقاد، و منشاي اجبار را فشار اجتماعي و الزام مادي و تبليغات بر می شمارند. در مورد اعتقاد كه گاه با اجبار نيز همراه است سرچشمه آن را آداب و رسوم و خلقيات، مذهب، گذشت زمان و … ميدانند. در ميان حقوق دانان مسلمان از قديمي ترين موضوعات، بحث از منشاي قدرت سياسي بوده است كه به صورت دو ديدگاه متفاوت خلافت و امامت عرضه شده است منشاي قدرت را حقوق دانان مسلمان، خداوند ميدانند.»73
در كشورهاي اسلامي امروز منبع قانون اساسي آنها اكثراً متخذ از مباني فقهي، كلامي و فلسفي اسلام است به خصوص قانون اساسی جمهوري اسلامي ايران.
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در اصول مختلف خود با تعابير متنوع، معيارها و ضوابط اسلامي را يادآوري كرده است. در اصل10، حقوق و اخلاق اسلامي را پايه قرار داده است. و در اصول 20 و 27 و 105، رعايت موازين با مباني اسلامي را ضروري دانسته است، و در اصول 72 و99 بر عدم مغايرت قوانين با اصول و احكام مذهب تاكيد كرده است.
قوانين اساسي محل تلاقي فقه و حقوق و نقطه مركزي پيوند استوار و ارتباط مستحكم ميان فقه و حقوق است. هر چند قانون اساسي با تمام فصول و اصولش بر فقه استوار است ولي باز هم در تدوين و تصويب قوانين ديگر، با صراحت، لزوم رعايت موازين و مباني اسلامي را تذكر داده است. با توجه به اين اهميت، فقها هستند که در عرصه تدوين قانون اعم از قانون اساسي و عادي ظاهر ميشوند. فقه از منابع مهم حقوق در جمهوري اسلامي ايران است كه ميتواند در پويايي قوانين، مقررات و حقوق قضايي نقش موثري داشته باشد.74
مكتبهاي حقوقي در اسلام
در این مجال مکاتب حقوقی اسلام نام برده می شود، هر چند اين چند مكتب، تمام مكاتب حقوقي در اسلام نميباشد. توضیح و تحلیل پیرامون هر یک از این مکاتب در كتب حقوقي ذكر شده كه در اين مختصر جاي آن نميباشد.
«مكتب شكاكان، مكتب تخطئه و تصويب، مكتب جبر و اختيار، مكتب قياس و مخالف قياس، مكتب اماميه، مكتب اهل سنت، مكتب حديث، و مكتب استحسان.»75
رهبران این مكاتب فقهي عبارتند از « زيد بن زين العابدین، الامام جعفر الصادق u ، ابوحنيفه النعمان، مالك ابن انس، الليث بن سعد، الامام الشافعي، احمد بن حنبل، الامام بن حزم، عزالدين عبدالعزيز بن عبدالسلام»76
آن چه مشخص گردید این بود كه علم فقه و حقوق هر دو براي نظم اجتماعي وضع شده اند و قوانين و احكام آن در اين راستا ميباشد. اما فقه في نفسه از گستردگي و كمال بيشتري برخوردار است و رابطه انسان با خدا را نيز با قواعد و احكام خويش برقرار ميسازد. قوانين حقوقي به رابطه انسان با امور دنيا كار دارد. لذا حقوق به تنهايي نميتواند نيازهاي انساني را مرتفع سازد و فقه در صورت بيرون آمدن از حالت تيوري، در محل اجرا نيازهاي دنيوي و اخروي انسان را رفع ميكند.
پينوشتها
46 ـ مقدمه علم حقوق: ناصر كاتوزيان، ص 109.
47 ـ مباني قانونگذاري و دادرسي، حسين نجوميان ،ص 157.
48 ـ جعفر لنگرودي، دانش نامه حقوقي، ج2 ،ص 57 به بعد.
49 ـ خراساني، محمدكاظم، كفايه الاصول؛ ج1 ، ص 33.
50 ـ محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج 1 ،ص 38.
51 ـ محمد اسحاق فياض؛ محاضرات في الاصول الفقه؛ ج1 ، ص 184.
52 ـ رابطه فقه و حقوق، احمدي زاده،ص 87 و مباني قانونگذاري و دادرسي، حسين نجوميان، ص 67.
53 ـ حقوق تطبيقي، مكرمي، ص 73.
54 ـ مكتبهاي حقوقي در حقوق اسلام، جعفري لنگرودي، ص 181.
55 ـ همان، ص 182 و رابط فقه و حقوق احمدي زاده، ص89.
56 ـ همان، ص 90.
57 ـ رابطه فقه و حقوق، مير احمدي زاده، ص 52.
58 ـ معالم الدين، جمال الدين، ص 27.
59 ـ تاريخ حقوق ايران ، سيد حسن امين، ص 29.
60 ـ سوره ص، آيه 26.
61 ـ سوره مائده، آيه 42.
62 ـ سوره حجرات، آيه 9.
63 ـ سوره حديد، آيه 25.
64 ـ سوره نحل، آيه 90.
65 ـ عدالت و قضا در اسلام، صدرالدين بلاغي، 1345.
66 ـ تاريخ حقوق ايران، حسن امين ص 170.
67 ـ رابطه فقه و حقوق، مير احمدي زاده، ص 46.
68 ـ نگاهي به دسته بندي بابهاي فقه، يعقوب علي برجي و جزوه كارشناسي ارشد درس فقه سياسي ص 10، استاد ولي پور.
69 ـ تاريخ حقوق ايران، حسن امين، ص 171.
70 ـ شرح لمعه، ج1 ،كتاب القضاء، ص 276، چاپ دو جلدي.
71 ـ همان، ص 282 تا 276.
72 ـ تاريخ حقوق ايران، سيد حسن امين، ص 173 به استناد: ماوردي، ادب القاضي، چاپ محي هلال الشرحان، بغداد، رئاسه ديوان الاوقاف، ج1، صص 34 تا 21 ، 1973 م.
73 ـ فقه سياسي، عمید زنجانی، سه جلدي چاپ اول 1366.
74 ـ حقوق در آيينه فقه، جمعي از نويسندگان، ص 18.
75 ـ مكتب هاي حقوقي در اسلام، ص 331.
76 ـ الائمه الفقه التسعه، عبدالرحمن الشرقاوي، ص روي جلد.
