با يورش اردوي يك صد و بيست هزار نفر ي شوروی به افغانستان مردم به قيام سراسري دست زدند هر روز جبهه هاي نبرد عليه روس ها و سنگر مقاومت ضد روسي نيرومندتر مي شد . در هر طرف افغانستان جلو پيشرفت روس ها سد شد و در نهايت روسها از تسلط كامل و دايم بر افغانستان مأيوس گرديدند .
تصفیه حساب باخلقی ها
پرچمی ها بعد ازاین که به قدرت رسیدند به قلع وقمع خلقی ها وطرفداران امین پرداختند ودراولین فرصت برخی ازسران خلق را اعدام کردند. که دربین آنها عبدالله واسدالله امین ازخانواده ی امین ومحمدصادق عالمیاروزیرپلان ،عبدالرشیدجلیلی وزیرتعلیم وتربیه،صاحب جان صحرایی وزیرسرحدات،اقبال وزیری ،ویساواسدالله پیمان دیده می شوند.اینها درماه جوزای 1359ش. اعدام شدند. وعده ی زیادی ازخلقی ها زندانی کردیدند اماباوساطت روسها بازهم عده ای ازخلقیها به عنوان وزیر مقرر شدند.ازجمله سید محمدگلاب زوی وزیرداخله،محمداسلم وطنجاروزیرمخابرات و... منصوب شدند.
ببرك كارمل و طرحهاي دراز مدت آن
ببرك كارمل فرد زرنگ و سياست باز كاركشته بود . هر چند با نيروهاي متجاوز شوروي وارد كشور شد . اما طرحهاي بلند مدتي را روي دست گرفت . با اينكه خود موفق نشد آنها را پياده كند ولي توانست جلو پيروزي زود رس مجاهدين را سد كند .
او زندانيان دوره تره كي و امين را آزاد نمود . اموال مصادره شده مردم را پس رد كرد . جبهه ملي پدر وطن را تشكيل داد و با طرح خود مختاري برخي مناطق ، ايجاد مجمعي به نام شوون اسلامي ، وزارت اقوام و قبايل وغيره، زمان شکست کمونیست ها را به عقب انداخت . اما دراین ديگر زمان براي اين كارها مساعد نبود و جنگ از حالت منطقه اي خارج گردیده و شكل عمومي به خود گرفته بود و سراسري شده بود .
جبهه ملي پدر وطن
جبهه ملي پدر وطن طي يك سيمينار در تاريخ 15 جون 1981 م. در تالار سلام خانه در ارگ رياست جمهوري در كابل به وجود آمد . جبهه ملي پدر وطن تلاش داشت كليه سازمانها سياسي و اجتماعي را گردهم آورد تا بتواند حاکميت آن روز را استحكام بدهد و جلو مبارزه عليه آن را بگيرد . حاكميت را قدرتمند و مقتدر بسازد . اما توفيق پيدا نكرد . برخي از دلايل آن را سلطان علي كشتمند صدراعظم وقت چنين ذكر مي كند : « شرايط ناهنجار ادامه جنگ در كشور، تسليح ، تمويل ، تشويق و تشجيع روز افزون افراد مسلح در خاك پاكستان و تشديد حملات آنها در داخل افغانستان ، ادامه حضور نظامي اتحاد شوروي در كشور ، عدم آمادگي نيروهاي موجود در كشور ،عدم موجوديت اراده لازم سياسي از بالا براي تقسيم قدرت ، عدم پذيرش كثرت سياسي ». ( خاطرات سياسي كشتمند ،ج سوم ، ص 672 تا 679 )
به اين صورت ببرك كارمل نتوانست با طرحهاي خود به توفيق رسد و لذا اختلافاتي در درون حزب بروز نمود كه ببرك را از نظر روحي و جسمي به سوی خستگي و تحليل سوق داد كه منجر به استعفا از رهبري حزب و سپس از رياست جمهوري گرديد . البته دراستعفای ببرک کارمل ازمقامهایش تحولات ساختاری حکومت شوروی ومرگ رهبران پیر درآن کشور که پشت سرهم اتفاق افتاد بی تاثیرنبود مخصوصا که بعدازمرگ چرنینکوف،گورباچف به قدرت رسید واوموافق موجودیت اردوی شوروی درافغانستان نبود ودراین مورددرگذشته حرفهایی هم گفته بود.درسال1985م گورباچف به قدرت رسید . ببرک کارمل راباتعدادی ازسران حزب پرچم که درراس قدرت بودند به مسکوخواست.درگفتگویی که بین رهبر جدید شوروی وهیات افغانی صورت گرفت .رهبرشوروی ازوجود قوایش درافغانستان اظهار خوشی نکرد وازببرک پرسید که:"باخروج قوای شوروی ازافغانستان می توانید ازخود دفاع کنید؟"ببرک جواب منفی می دهد ومی گوید:"اگرامروزشوروی یک لک عسکرخودرا ازافغانستان خارج کند ،به وضعی روبه روخواهد شد که به زودی یک میلیون عسکر روانه کند." گوربا چوف به داکترنجیب روکرده ،نظراورا جویا می شود،ونجیب درجواب می گوید:" اکنون ماتا حد زیاد امکانات خوب داریم وازخود دفاع کرده می توانیم."(تاریخ معاصر افغانستان ،عطایی ص440)درنتیجه ی این گفتگو احساس گردید که رهبری شوروی ،نجیب را برای به دست گرفتن قدرت درنظر گرفته است .چون واقعیات درون شوروی که شدیدا دچارمشکل بود ونیازبه خروج نیروهای نظامی اش ازافغانستان داشت درگفتار نجیب مد نظرگرفته شده بود . بعد ازاین حادثه بود که ببرک کارمل به کابل برنگشت ونجیب زمینه ی قدرت رابرای خود فراهم ساخت وقتی ببرک بعد ازسه ماه به کابل برگشت که قدرت را به نجیب تحویل بدهد وخودباز به شوروی برگردد. ودرسال 1986م. چنین اتفاقی عملی شد. برخی معتقدند که ببرک کارمل بعد ازاین که نجیب به قدرت رسید ازفغانستان تبعید گردید وبه روسیه فرستاده شد .ببرک رابه زور سوارطیاره کردند وازکابل اخراج نمودند." روزی که ببرک رامی خواست به شوروی روانه کنند درمیدان هوایی به خاک افتاد واورابه زور به طیاره سوارکردند."(همان ،ص240)
استعفاي ببرك كارمل از رهبري و سپس رئيس جمهوري
« سال 1986 م . در حالي آغاز گرديد كه اختلاف درون رهبري يكبار ديگر اوج گرفته بود و اين بار نمي توانست بدون تعويض رأس رهبري فروكش كند . اكثريت اعضاي بيروی سياسي مسأله تعويض رهبري را يك ضرورت جدي مي پنداشتند و تدريجاً به اين نتيجه رسيده بودند كه نجيب الله را به جانشيني كارمل تعيين نمايند. به اين قرار در ميان رهبري حزب فضاي دلگير و تنگي به وجود آمده بود مانند اينكه بي باوري و ركود همه جا را فرا گرفته باشد . » ( كشتمند، خاطرات سياسي ج سوم ، ص 725 )
بالاخره ببرك كارمل استعفاي خود را نوشت اين نامه كه او را از سرمنشي حزب كنار مي گذاشت در 13/2/1365 هـ. ش . انتشار يافت و فرداي آن دكتر نجيب الله به اتفاق آراء كميته مركزي حزب به عنوان رئيس آن انتخاب شد. اين براي نخستين بار بود كه تعويض قدرت بين كمونيست ها در فضاي آرام صورت مي گرفت. به اين صورت سومين مرد قدرتمند كمونيست ها بعد از امين خود با تأييد حزب و سران شوروي از رهبري حزب كه تعيين كننده قدرت در كشورهاي كمونيستي آن روز بود كنار رفت. اما وي به عنوان رئيس جمهور نمايشي باقي ماند كه سرانجام در تاريخ 29/8/1365 هـ. ش . از تمامي پست هاي محوله سبك دوش شده خانه نشين گرديد و اين بار صحنه براي مانورهاي سياسي دكتر نجيب الله آماده شد

