نور محمد تره کی یکی از رییس جمهورهای افغانستان بود که در حدود یک و نیم سال بر این کشور حکومت کرد. وی در روز هفت ثور 1357ش. طی کودتایی خونین که منجر به سرنگونی دولت سردار محمد داوود خان گردید؛ در کابل به قدرت رسید و اتحاد جماهیر شوروی در آن زمان مستقیما از ایشان و دیگر کودتاچیها حمایت کرد، دولتی که ایشان پایه گزاری کرد، در تاریخ افغانستان یکی از مستبدترین حکومتهای تاریخ معاصر بود که به صورت بیرحمانه ترین روش مردم افغانستان را به سوی شنکنجه و کشتار و قتل برد.

    نور محمد تره کی، فرزند نظر محمد از قریه «سره کلی» از علاقه داری ناوه ولایت غزنی و از خانواده ای کوچی بود. در یک خانوادهء کوچی تاریخ تولد ثبت و نوشته نمی شود، لذا تاریخ تولد وی معلوم نمی باشد.[1] گرچه که در زمان قدرت ایشان برایش سال و روز تولد هم ساختند.  وی به اعتقاد برخی از تاریخنگاران معاصر صرفا تا صنف دوّم درس خوانده است. سپس به عنوان کاتب «شرکت پشتون» در شهر قندهار موظف گردید. رییس شرکت مذکور شخصی به نام موسی خان غلجی بوده. بعد از این وظیفه مدّتی در هند بریتانوی سپری می کند و بعد از برگشت از هند به عنوان «کاتب جزایی»، «ولسوالی شینکی» ولایت زابل در جنوب افغانستان مقرر می گردد. واسطهء تقرر ایشان در این سمت شخصی به نام تره کی بوده که حاکم همین ولایت بوده و نسبت قومی با نورمحمد تره کی داشته است. ایشان در آژانس باختر هم کار کرده است که واسطه تقررش در آژانس باختر شخصی به نام بینوا از اعضای «حزب ویش زلمیان» بوده است.[2]

   وی مدتی در سفارت افغانستان در واشنگتن مشغول کار شده، ولی سردار محمد نعیم خان برادر سردار محمد داوود خان دستور برگشت ایشان را به افغانستان می دهد، بعد از برگشت، تره کی دارالترجمه ای در کابل به نام  دارالترجمه نور باز می کند. در سال 1965م  «حزب دموکراتیک خلق» را با ببرک کارمل بنیانگزاری کند.[3]

    تاریخ زندگی ایشان قبل از کودتا چندان برجسته و قابل توجه نمی باشد، بعد از این که به قدرت رسید صرفا یکبار ایشان از طریق رادیو و تلویزیون کابل سخنرانی کرد و آن هم بسیار کوتاه و به زبان پشتو. چون از نظر علمی در سطح بسیار پایین بود، بدین جهت سابقه ای که قابل ذکر باشد ندارد. بعد از به قدرت رسیدن و تصفیه مخالفان حزبی خود که در داخل قدرت پرچمی ها بودند، اختلاف شدیدی با شخص هم حزبی خود که بسیار حریص قدرت بود پیدا کرد و او «حفیظ الله امین» قوماندان و مجری کودتای 7 ثور بود. تره کی در اگوست 1979م.  در یک سخنرانی بین طرفداران خود گفت که، قصد سفر به هاوانا(کوبا) را دارد، چون در این کشور کنفرانس کشورهای غیر منسلک (کشورهای غیر متعهد) برگزار می شود. اما دوستان تره کی وی را از این سفر منع نمودند مانند گلاب زوی، اسدالله سروری و اسلم وطنجار. اما تره کی به مسافرت رفت و در ضمن سفر به شوروی هم رفت و قضیهء اختلافش با امین را با لیوند برژنف، رییس حزب کمونیست و رییس جمهور شوروی در میان گذاشت و برای از بین بردن حفیظ الله امین با وی مشورت کرد. امین هم که قصد از بین بردن تره کی را داشت. اصرار داشت که وی به مسافرت برود تا در غیاب زمینهء نابودی او را فراهم سازد. امین در این مسافرت سه نفر از طرفداران خود را با تره کی همراه کرد تا از تمام اقرامات تره کی آگاه گردد. محمد ابراهم عطایی  تاریخ نویس معاصر این سه نفر را نام می برد. می نویسد: این سه تن، داکتر شاه ولی، داوود تلون سریاور تره کی و عزیز خواهر زاده ی اسد الله سروری بودند.

    تره کی در بازگشت، به مسکو رفته، با برژنف دیدار خصوصی کرد. برژنف تره کی را با ببرک کارمل رو به رو ساخته و دستور داد که تا امین را به حیث سفیر به یکی از کشورها بفرستد، کارمل را صدر اعظم نموده و چند وزیر بیطرف نیز تعیین کند. تره کی با این پلان وارد افغانستان گردید، در حالی که امین از پلان باخبر شده بود.

     سروری از طرف تره کی مامور گردید که امین را به قتل برساند. پلان چنین روی دست گرفته شد که وقتی از مسکو به کابل برمی گردد، برای استقبال او امین به میدان هوایی می رود، در این هنگام افراد سروری که رییس اطلاعات و امنیت بود(آگسا) در کمین منتظر باشند، زمانی که موتر امین به جای مورد نظر رسید فیر کنند. اما امین از این پلان خبر دارشده بود و بنابر این محافظین خود را تبدیل نمود و راه رفتن به داخل میدان هوایی را هم تغییر داد، از راهی وارد میدان هوایی شد که قبلا تعیین نگردیده بود. از آن جایی که سروری و شوروی به تره کی گفته بودند، به محض این که طیاره اش به میدان هوایی فرود آید، جنازهء امین را خواهد دید، ولی هنگامی که تره کی از طیاره پایین شد، با تعجب امین را دید که به استقبال آمده. با روحیه دیگری از امین پرسید:«شما هم این جا هستید؟»

او جواب معنی داری داد:«بلی! رفیق تره کی من هم این جا هستم!»

تره کی گفت:«مقصد من این بود که صحّت رفقا خوب است؟»

امین اطمینان داد. باز تره کی پرسید:«همه در پوست ها و وظایف خود هستند؟»

امین گفت:«بلی رفیق تره کی! مطمئن باشید که همه در جاهای خود هستند!» این سخنان از زبان گلاب زوی نقل شده است.

     تره کی بعد از اختلاف با امین، دستور  قتل وی را می دهد، در حین اجرای دستور و فیر به طرف امین سه محافظ وی به نامهای داوود تلون، سورگلی و نواب که امین را همراهی می کردند کشته شدند و امین که به طرف موتر سیاه رنگش با ترس و حشت فرارکرد و راننده به سرعت از صحنه او را دورکرد، نجات پیدا می کند. امّا بعد از فرار بلافاصله به طرفدارانش دستور گرفتاری تره کی را صادر می کند و گارد ارگ ریاست جمهوری  بلافاصله در حضور مشاورین و سفیر شوروی تره کی را گرفتار نموده به «کوتی باغچه» انتقال می دهند و سپس دستور قتل را صادر می کند که تره کی به وسیله ی بالش خفه می گردد.[4]

در زمان ببرک کارمل موضوع قتل تره کی زیر تحقیق گرفته شد:« در نتیجه گفته شد که یعقوب، لوی درستیز، جانداد قومندان گارد، روزی معاون سیاسی گارد و یک افسر به نام عبدالودود تره کی را ذریعه بالشت خفه نموده، به قتل راساندند.»[5]



[1]. نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، عطایی، ص412

[2]. داوود خان در چنگال ک. ج. ب.، الف. هارون، مترجم: حامد، مرکز نشراتی میوند، چاپ دوم 1379ش. پیشاور ص162

 [3]. نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، محمد ابراهیم عطایی، مترجم: جمیل الرحمان کامگار، انتشارات میوند، چاپ دوم 1383ش. ص451

 [4]. تحلیل واقعات سیاسی افغانستان از 1919م تا 1996م؛ عبدالحمید مبارز، انتشارات میوند، سباکتابخانه، چاپ دوم 1377ش. پیشاور، ص409

 [5]. نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، عطایی، مترجم: کامگار، 1383ش. ص412