پنجشیر همان پنجهیر

توفیق شد که سفری به پنجشیر داشته باشیم. این سفر همراه دانشجویان دوره ماستری صورت گرفت. قبلا در مورد پنجشیر در خاطرات ابن بطوطه خوانده بودم که پنجشیر در اصل پنجهیر است یعنی پنج رودی که از دره های مختلف به این دره میاید و یک رود را می سازد. به این خاطر گویند پنج هیر و بعدا شده پنچشیر. این مطلب ابن بطوطه در سالهای 616 قمری و بعد از آن نوشته است چون در این زمان وی از کابل عبور کرده است.

بر سبلان

بار دوم بود که با گروه بر قله سبلان در استاد اردبیل ایران پا می‌گذاشتیم، بار اول که پنج سال پیش بود، بسیار پیاده‌روی کردیم و حدود 22 ساعت تا قله پیاده رفتیم اما شب در جایگاهی که برای کوهنوردان ساخته‌شده یک‌شب ماندیم و هم خستگی از تنمان بیرون‌شد و هم با کوه هم هوایی پیدا کردیم، اما امسال بااینکه پیاده‌روی کمتری داشتیم و تا جان‌پناه سواره رفتیم اما خسته شدیم و یک‌روزه قله را فتح کردیم و برگشتیم. این بار از تبریز به‌طرف قله رفته بودیم و شب هم در مسیر ماندیم بعدازاینکه از قله پایین شدیم باعجله به سمت تبریز برگشتیم؛ اما این بار بر قله سبلان بیرق افغانستان را هم تکان دادیم و کمی شعار دادیم که زنده‌باد افغانستان. بر قله با گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران برخوردیم که چند دانشجوی هم‌وطن هم در بین آن‌ها بود و از اینکه ما بیرق افغانستان را حمل می‌کردیم احساس خوشحالی کردند.

بر قله دماوند

برای بار دوم بود که به‌طرف کوه دماوند از مشهد حرکت می‌کردیم. بار اول سال 1386 بود که قصد فتح این کوه و درنتیجه قله را داشتیم، اما با آمدن برف و از سویی هم تجربیات اول گروه که امکانات کافی نداشت، سبب شد که قله فتح نشود و تقریباً شاد برنگشتیم، اما اینبار (1394) نیمه‌های ماه سنبله (شهریور) بود که یک‌بار دیگر به این قصد راهی استان مازندران شدیم، این بار بسیار به‌راحتی به رأس قله رسیدیم، افراد گروه بسیار خوشحال بودند و تمام خستگی با رسیدن به قله از تنشان رخت بربست. تنها چیزی که این قله را با سایر قله‌ها متفاوت می‌ساخت، تقریباً 150 متر مانده به آخر و نزدیک قله گاز تند گوگرد شروع می‌شد که حوصله را سر می‌آورد و شدیداً احساس خفگی می‌کنی، گویی که بین گردوخاک چونه (آهک) درحرکتی این روال تاز مانی که از قله دور نشدی همچنان ادامه دارد. این بار توانستیم بیرق افغانستان را بر قله دماند به احتزار درآوریم. این بار اعضای تیمی را ملاقات کردیم که از بچه های افغانستان بود که از تهران آمده بودند نام تیمشان پامیر بود.

اشرف غنی مانع مهاجرت افغانستانی‎ها به اروپا

اشرف غنی به برخی از کشورهای اروپایی سفر کرد. برخی روزنامه نوشتند: «پیش از سفر اشرف غنی به اروپا، آلمان اعلام کرده بود که تعدادی زیادی از پناه‌جویان افغان را به کشورشان بازخواهد گرداند».  و باز نوشتند: «تصمیمی که با حمایت اشرف غنی روبرو شد و باعث ناراحتی مهاجران افغانستانی مقیم آلمان گردید». و باز نوشتند: «غنی در دیدار با مرکل از پناه‌جویان افغان خواسته بود آلمان را ترک و به کشورشان بازگردند».

ادامه نوشته

انتحار در دهمزنگ انفجار زندگی

روز ۱۲، ماه ۱۱، سال ۱۳۹۴، ساعت ۱:۴۰ بعد از چاشت. مقابل باغ‌وحش کابل، منطقه دهمزنگ، مرکز پولیس سرحدی، جلو دروازه‌ی محبس سابق کابل. این جملات آدرس مکان و زمان انفجاری بود که زندگی بیش از پنجاه نفر را متلاشی کرد. بیشتر کسانی که در این انتحار از بین رفتند، محروم‌ترین مردم بودند.

ادامه نوشته

باميان شاهدي از عظمت آثار هنري

آثار تجسمی بامیان که آغاز ساختشان به قرن اول میلادی می رسد به مرور رو به ویرانی و تخریب پیش می رفت. در زمان لشکر کشی یعقوب لیث صفاری بامیان به تصرف کامل مسلمانان در آمد اما معابد و استوپه ها و مجسمه ها تخریب نشد، اما راهبان بودایی برای همیشه دره بامیان و دره های اطراف آن مانند دره ککرک و فولادی را ترک کردند. در زمان غزنویان قدری به مجسمه بزرگ آسیب رسانده شد، در زمان بارکزایی ها یا محمد زایی ها هم این مجسمه ها از آسیب به دور نماند اما طالبان که خود را نماینده تمام و کامل تفکر اسلامی می دانستند، هر دو مجسمه  بودا را که بزرگترین مجسمه های جهان بود تخریب کردند. این در حالی است که این دو هیکل عظیم بُت نبودند به آن معنایی که بتها را اعراب جاهلی در کعبه نگهداری می کردند بلکه تندیس شخصی به نام بودا بود. اما آنچه که برای ما مردم افغانستان اهمیت دارد این است که تمام این آثاری که در بامیان خلق شده بود نمود یک تمدنی بود که توسط اشخاص مدنی بوجود آمده بود. ولی به سادگی و با یک فتوا برای همیشه از بین برده شد.

 

ادامه نوشته

گاه و بيگاه قلمي مي لغزد و دردي را بدون زبان به صدا در مي آورد

  گاه و بيگاه قلمي مي لغزد و دردي را بدون زبان به صدا در مي آورد يا به عبارتي به تصوير مي كشد. گرچه كه در ديار ما سالهاست درد ها به زخم چركيني تبديل شده كه صاحبش در خود مي پيچاند، در گودال اين دردها بيش از همه هنرمندان و فرهنگيان افتاده و كسي در اين شهر پرهياهو صدايي از آن ها نشنيده است.
ادامه نوشته

چقدر مردم جهان توانسته اند حس و حال مردم ما را درك كنند؟ (تاملي بر اوضاع عمومي افغانستان)

  در اين روزها در ذهنهاي مردم افغانستان چه فكرهايي مي گذرد؟ مردمي كه بيش از سه دهه است بيشترين رنج و عذاب  را ديده اند. بيش از سه دهه است كه در اين كشور نا امني و جنگ سايه افكنده است. آيا روز آن نرسيده است كه ديگر مردم بتوانند بدون تهديد و ترس زندگي كنند؟ چند روز پيش اعلام شدكه امنيت افغانستان از قوتهاي بين المللي به اردو و پليس افغانستان واگذار شد. بعد از شنيدن اين خبر مردم چه تحليلي دارند؟ به آينده خوشبين شدند يا نگران سرنوشت خود و كشورشان گرديدند؟
ادامه نوشته

به بهانه حمله به رياست ترافيك كابل

رياست ترافيك در قسمت نيمۀ غربي كابل و در جوار منار دهمزنگ قرار گرفته است. زندان دهمزنگ در پشت قسمت شرقي اين رياست واقع شده است. مكاني كه ساختمان رياست ترافيك در آن قرار دارد، سابقۀ طولاني دارد. از سي و پنج سال قبل كه از دارالامان به جانب مركز شهر مي آمديم، رياست ترافيك در همين مكان بود.

ادامه نوشته

نامهاي تاريخي كشور افغانستان

شايد كمتر بدانيم كه افغانستان در طول تاريخ به چه نامهايي ياد مي‏شده است. شايد هم ندانيم. شايد هم شنيده و يا خوانده باشيم كه كشور افغانستان به نامهاي آريانا، سرزمين باختر، كابلستان، زابلستان، خراسان شهرت داشته است و تا امروز كه افغانستان ناميده مي‏شود.
ادامه نوشته