در اين روزها در ذهنهاي مردم افغانستان چه فكرهايي مي گذرد؟ مردمي كه بيش از سه دهه است بيشترين رنج و عذاب  را ديده اند. بيش از سه دهه است كه در اين كشور نا امني و جنگ سايه افكنده است. آيا روز آن نرسيده است كه ديگر مردم بتوانند بدون تهديد و ترس زندگي كنند؟ چند روز پيش اعلام شدكه امنيت افغانستان از قوتهاي بين المللي به اردو و پليس افغانستان واگذار شد. بعد از شنيدن اين خبر مردم چه تحليلي دارند؟ به آينده خوشبين شدند يا نگران سرنوشت خود و كشورشان گرديدند؟ واگذاري امنيت كشور به اردوي افغانستان چقدر معني دار است؟ همزمان با اين مسئله دفتر طالبان هم در كشور قطر به صورت رسمي افتتاح گرديد، اين مسئله چقدر مردم را به قايم شدند امنيت در كشور اميدوار ميكند؟ اردوي افغانستان چقدر تواناست؟ اين روزها حال و هواي مردم افغانستان چگونه است؟ كشوري كه يك روزه ريشها تراشيده و بروتها گذاشته ميشود؟ چند روزه ريشها به كمر ميرسد و بوروتها كَل ميشود. چه معني را در ذهنها تداعي ميكند؟ در فكر مردمي كه در رنج و عذاب خو گرفته اند، چه ميگذرد؟ با وجود اين مسايل چقدر مردم به حفظ جان و مال خود با واگذاري امنيت به اردوي افغانستان اطمينان دارند؟ مردمي كه بيش از سه دهه است كه هميشه در هراسند و موترهايي كه در طول جاده ها  هميشه در حال فرار. چقدر مردم جهان توانسته اند، حس و حال مردم ما را درك كنند؟ آيا تاكنون حس كرده ايد كه هميشه  از ترس گرفتن جان و مال در حال فرار باشيد؟ آيا تاكنون حس كرده ايد كه اگر براي خريد به بازار برويد ممكن است ديگر هيچ وقت باز نگرديد؟ ممكن است كه انتحاريي خودش را منفجر كند و بدنتان تكه تكه شود؟ يا مرمي شما را نشانه رود؟ يا راكتي در نزديكي شما به زمين فرود آيد؟ اگر چنين باشد، پس چه حسي خواهي داشت؟ شايد خيلي از مردم افغانستان چنين چيزهايي را حس كنند. سال 1383 دانشگاه باميان با 480 محصل و 38 استاد و كارمند شروع به كار كرد. شايد سوال شود كه اين چه قصه‏اي است. كه گقته خواهد شد. قصه اين است كه مردم ولايت محروم باميان علاوه بر محروميت طبيعي كه طبيعت سرد و بي محصول زراعي اين مردم را به تنگنا كشانده است، حاكميت هايي هم به اين رنج و عذاب افزوده است. در عصر حاكميت طالبان مردم اين ولايت بيشترين آسيب را ديدند، به گونه اي كه تا چهار سال بعد از استقرار قوتهاي بين المللي هنوز خيلي از مردم به روستاها و خانه هايشان بر نگشته بودند. در زمان اين حاكميت بخش عظيمي از تمدن بشري كه در باميان خلق شده بود به كلّي نابود گرديد. مردمي كه در اين ولايت زنده مانند موفقيت زنده ماندنشان نتيجه فرارشان از راههاي صعب العبور سلسله جبال هندوكش و بابا به مكانهاي ديگر بود. باز قصه اين است كه با عده اي از اساتيد دانشگاه باميان روزي كه رخصتي هم بود به دره تاريخي ككرك جهت تفريح و طبيعت گردي رفته بوديم، مردم مشغول ديوار كاري و صاف و هموار كردن جويهاي آب بودند. سلام كرديم با محبت و شادابي جواب سلام را دادند. ما را به نان چاشت دعوت كردند، نام روستا يادم نمانده اما بعد از روستاي سيد آباد بود، اين روستا در كنار شهر ويران شده غلغله واقع شده است، شهر غلغله حدود هشت قرن پيش توسط قوتهاي چنگيز به كلي ويران شد، كه امروز ويرانه هاي آن كم و بيش باقي است. روستهايي كه ما توسط مردم آن دعوت شديم بعد از مجسمه 28 متري بودا و در همان جهت واقع شده است. مردم آن با اميد به آينده و سرشار از احساس و انگيزه به اينكه در آينده ديگر مورد تعقيب، اذيت و آزار، نابودي اموال و گرفتن جانشان قرار نخواهد گرفت، شروع به كار و زندگي كرده بودند. وقتي مهمانشان شديم، شير برنج و حلواي سرخ آوردند. گفتند ما امروز چهارشنبه نذر داشتيم و خدا شما مهمانها را براي ما رساند. از يكي از هالي روستا سوال كردم كه« امروزها كه به خانه هايتان برگشته ايد چه احساسي داريد؟» گفت: «احساس بسيار خوبي دارم، احساس پادشاهي، همين كه اختيارم دست خودم هست و كسي قصد نابودي جال و مال ما را ندارند بسيار خوشحالم.» اما اكنون بعد از گذشت حدود يك دهه باز هم مردم دره ككرك باستاني همان جواب را خواهند داد؟ در دوسال اخير دره هاي ميدان وردك و غوربند كه مسير مناطق مركزي و باميان را به پايتخت متصل ميكند، چقدر از اين مردم به قتل رسيدند؟ به تفكيك در دره ميدان و ردك و غوربند؟ در دره ميدان بعد از اينكه سرها را ميبرند به ترتيب قد روي جاده اصلي ميچيدند. موارد زيادي از اين قبيل در همين دره در سال 1391 در روز روشن اتفاق افتاد و طالبان اعلاميه پخش كردند و از طرف امارت اسلامي براي مسافران مناطق مركزي كه از اين منطقه عبور ميكنند، مردم و دولت خط و نشان كشيدند در دره غوربند هم رييس شوراي ولايتي باميان را به قتل رساندند، موترهاي مسافران را كمين زدند و آنان را كه از اهالي باميان و يكاولنگ بودند به قتل رساندند. اكنون هم اين دو دره از ناامن ترين مناطق افغانستان هستند. اكنون به گونه اي است كه در بخشهاي زيادي از مناطق روستايي و شهرهاي كوچك مخالفان دولت قدرت و سيطره دارند، مخالفان كه بيشترشان همراه با ترورسيتهاي خارجي و عربي همراه هستند،  به مردم هيچگونه ترحمي ندارند. در قبال اين موارد از نيروهاي نظامي افغانستان كاري بر نمي آيد و شاهراهها همچنان ناامن است و هرروز جان خيلي از مسافران گرفته مي شود و از سوي ديگر ماينهاي جاده اي موترها را به حريق ميكشاند. زماني كه نيروهاي بين المللي در تمام نقاط افغانستان مستقر بودند و از امكانات زياد هوايي و زميني براي دفاع و حمله بر خوردار بودند در طول 12 سال نتوانستند امنيت را بر سراسر افغانستان قايم كنند. اردوي افغانستان چگونه خواهد توانست امنيت را برقرار كند؟ ارتشي كه تمام افرادش معاش بگير است و سابقه يك دهه تشكيل را هم ندارد، ارتش نو پا و تازه تأسيسي كه حتي هليكوپتر و طياره هم ندارد، ارتشي كه از نظر فني نتوانسته ژنرال مسلكي و با تجربه در زمينه هاي لازم تربيت كند. ارتشي كه هنوز تفرقه هاي قومي از اذهان خيلي از افراد آن زدوده نشده است، چگونه خواهد توانست بعد از مسئوليت كامل، امنيت را به كشور باز گرداند. بر اين معضل به پايان رسيدن زمان رياست جمهوري و انتخابات هم مي افزايد. تجربه سه دهه جنگ و ناامني و تعويض دولت ها به مردم افغانستان نشان داده است كه نميشود به حوادث مطمئن بود. بعد از خروج قوتهاي اتحاد جماهير شوروي در سال 1368شمسي و سر كار آمدن دكتر نجيب الله، باور بر اين بود كه كه اردوي افغانستان ميتواند امنيت را برقرار كند و دكتر نجيب الله هم با مهارت خاصي كه در سخن گفتن داشت اين مطلب را از طريق راديو و تلويزيون و مطبوعات القاء ميكرد تا مردم آن را باور كنند و از طرف ديگر اردوي نسبتا قوي داشت كه در آن علاوه بر اردو،كندكهاي قومي هم فعال بودند و اردو هم يك اردوي حزبي بود كه داراي باورهاي اعتقادي بودند. در نتيجه تا حد امكان براي استقرار امنيت تلاش ميكردند. گرچه كه باورسران  حزبي خلق و پرچم مورد قبول عامه مردم نبود ولي اردويي بود كه از زمان ظاهرشاه تا آن زمان فعاليت كرده بود، افسران كار آزموده از عصر ظاهر شاه تا آن زمان را در خود داشت. آيا اردوي امروزه هم سابقه و مورال آن اردو را دارد؟ اين را زمان قضاوت ميكند اما چطور ميشود سرنوشت كشور را به احتمالات سپرد؟ اردويي كه نتوانسته در روستاها و شهرهاي كوچك امنيت بياورد چگونه بر سراسر مملكت ميتواند امنيت بياورد؟ سال 2014م در پيش است و سوالهاي زيادي هم در ذهن مردم كه آيا يكبار ديگر كشور در ورطه ي نا امني سقوط نخواهد كرد؟ نا امني اقتصادي، اجتماعي، سياسي و نظامي و بالاتر از همه نا امني روحي و رواني بر ملت افغانستان مسلط نخواهد شد؟ نمود ناامني روشن را ميتوان در حمله افراد مسلح طالبان به ارگ رياست جمهوري در كابل كه ديروز (4/3/92) اتفاق افتاد، ديد. وقتي كاخ رياست جمهوري نميتواند در مقابل چنين حملاتي مصون باشد، نسبت به ديگر مناطق افغانستان، خود قضاوت كنيد. از جانب ديگر تصميمات خام و چند پهلوي جناب كرزي عامل ديگري است كه كشور را به سمت و سوي عدم تعادل اجتماعي و سياسي بكشاند. كرزي كه يك روز طالبان را برادر خطاب ميكند و روز ديگر آنان را عامل ناامني و قتل و كشتار قلمداد ميكند و روز بعد دفتر طالبان را در قطر به رسميت ميشناسد چطور بعد از اين مي تواند با قومنداني خود امنيت را حفظ يا گسترش دهد؟ جناب كرزي دقيقا مردم افغانستان را به بازي گرفته است. بخشي بزرگي از مردم افغانستان به وي رأي داده ند تا با همكاري قوتهاي بين المللي در افغانستان صلح و امنيت  و فضاي زندگي را فراهم كند، اما بعد از 12 سال حاكميت نه تنها نتوانست يا نخواست صلح را بر كشور حاكم كند بلكه با رفتار چند پهلو و مبهم جو ترديد و هراس را بر مردم قايم كند.