نگاهی به کودتای7ثور1357 ش. تا امارت طالبان
1. کودتای 7 ثور:
در 17آپریل 1978م.میر اکبرخیبر یکی از رهبران کمونیست جناح پرچم به قتل رسید. وی تحصیلات نظامی داشت و یک افسر پلیس بود.
1. کودتای 7 ثور:
در 17آپریل 1978م.میر اکبرخیبر یکی از رهبران کمونیست جناح پرچم به قتل رسید. وی تحصیلات نظامی داشت و یک افسر پلیس بود.
توجه: بینندگان و خوانندگان عزیز
فراخوان مطلب در مورد ارزگانُ در مورد ارزگان مطالب ارسالی شمارا بدون کم و کاست به نشر می سپاریم
قسمت دوم
وقتی سردار احمد شاه به قدرت رسید سلسله ی « گورکانی هند » بسیار ضعیف شده بود. در سال 1747میلادی وقتی که « احمد شاه درانی » (بعد از به قدرت رسیدن، احمدشاه، ازطرف سران ایلات افغانی لقب درانی گرفت و ملّقب به احمد شاه درانی گردید) به طرف هند لشکر کشید، «محمد شاه» پاد شاه هند وفات یافت و به جای پدر، «احمد شاه مغولی» قدرت را بدست گرفت و احمد شاه درانی نیز در عصر وی دهلی را فتح کرد.
اوضاع منطقه در عصر احمد شاه درانی
قسمت اوّل
هنگامی که سردار احمد شاه در «جرگه شیر سرخ» (1747م.) قندهار توسط سران ایلات افغانی به عنوان شاه برگزیده شد، افغانستان دچار بحران اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بود که وحدت سیاسی و اداری نداشت. این وحدت ظاهرا توسط هجوم لشکریان نادر قلی خان ازبک که از منطقه کلات در شمال خراسان بود سلب شده بود، امّا حدود دو قرن بود که مردم و سرزمین افغانستان صرفا در مقابل حملات لشکریانی که از خارج به این مرز و بوم هجوم آوده بودند نظاره می کردند. گاهی به دفاع روی می آوردند و گاهی هم از دفاع عاجز مانده و اماکن و اموالشان مورد تخریب و چپاول قرار می گرفت.
در نگاه تاریخی؛ کشور و مردم افغانستان بعد ازسقوط دولت «سلطان محمد خوارزم شاه» در مقابل هجوم سپاهیان چنگیز و فرار زبونانه ی این شاه از خوارزم به طرف غرب امپراطوریش و تنها گذاشتن مردم در قبال سپاه کار آزموده ی مغول و جنگ و گریز «سلطان جلال الدین منکبرنی» دیگر روی خوش ندیدند.
گر چه جلال الدّین منکبرنی با حمایت مردم افغانستان گروه مقاومت تشکیل داد و در پروان و غزنی در مقابل لشکریان چنگیزخان ایستاد؛ امّا به تلافی آن، چنگیزخان ترمذ و بلخ و بامیان را با خاک یکسان کرد. شهر غلغله در بامیان هنوز بعد از قرنها همچنان خرابه هایش حکایت از رشادت و دلیری این مردم در مقابل زورگویی و تجاوز و ستم دارد، این نبرد را شخصا خود چنگیز فرماندهی می کرد، در حالی که در جاهای دیگر خود چنگیز حضور نداشت.
تیمورخان لنگ غزنی و بست را از بین برد و نادر خان افشار از مرزهای غربی کشور تا هند پیش رفت. وی مدتّهای زیادی شهر قدیم قندهار را به محاصره گرفت. امّا مردم قندهار همچنان در برار سپاه نادرخان مقاومت می کردند به گونه ای که در این نزاع حتّی طفل شیر خوار هم توسط سرباز مهاجم از دم شمشیر گذشتانده شد و به قتل رسید. .
البته مدّت کوتاهی «ابدالیان» در هرات و «هوتکیان» در قندهار حکومت کردند ولی این حکومتها به صورت محلی و زود گذر بودند. این حکومتها به گونه ای بودند که اگر یک قدرت از بیرون مرزها آنها را تهدید می کرد از درون و برون فرو می ریختند؛ به طوری که نادر قلی خان افشار، هوتکیان را در اصفهان و ابدالیان را در هرات از قدرت به زیر کشیده و نابود کرد.
مردم افغانستان بعد از به قتل رسیدن نادر شاه افشار- توسط قومندانهای قزلباشش در نزدیکی شهر مشهد کنونی، در مقام خبوشان؛ منطقه قوچان امروزی و در گیری آنها بین خودشان- توانستند با آمدن اردوی افغانی به قندهار، دولت تشکیل دهند و بار دیگر همانند دولتهای مستقل افغانی، همچون طاهریان هرات (طاهریان از شهر پوشنگ بودند که امروزه این شهر از توابع ولسوالی غوریان ولایت هرات می باشد )، صفّاریان زرنج، سامانیان بلخ، غزنویان، غوریان و خوارزمشاهیان، خود سرنوشت خویش را بدست بگیرند.
همزمان با به قدرت رسیدن سردار احمد شاه، کشور ایران در هرج و مرج کامل به سر می برد. سران قبایل مختلف و قومندانهای نادر هریک، منطقه ای را به دست گرفته بودند. بعد از به قتل رسیدن نادر شاه، یک برادرش خود را شاه خراسان خواند و دیگری او را کور کرد و سپس مردم، هر دو را از میان برداشتند. مناطق مختلف ایران ازهم جدا شده بود تا این که « کریم خان زند » یکی از قومندانهای باتدبیر نادر شاه در سال 1757م. به این پراکندگی خاتمه داد و به نام «وکیل الرّعایا» قدرت را به دست گرفته، حکومت مرکزی بوجود آورد. در این زمان در غرب ایران آزاد خان افغان و در شمال آقامحمد خان قاجار و در مرکز آن کریم خان تسلّط داشتند و در مشرق امپراطوری نادر، سردار احمد شاه قدرت پیداکرده بود.
نزاع بین دو حزب خلق وپرچم
دوحزب خلق وپرچم که هردواندیشه کمونیستی داشتند وازطرف اتحادجماهیرشوروی آن زمان حمایت می شدند ازدیرباز باهم رقابت واختلاف داشتند وبرسررسیدن به نفوذ اجتماعی ونزدیک شدن به شوروی واحراز چوکی درپارلمان باهم درتضاد ورقابت بودند بعدازرسیدن به قدرت برای کسب قدرت بیشتراختلاف وتضادشان افزایش پیدا کرد به گونه ای که رو درروی هم قرارگرفتند.
دراین باره درکتاب "افغانستان قربانی رفقا وبرادران"آمده:"رفقای خلقی وپرچمی که تحت فشارعوامل داخلی وخارجی قبل ازکودتا باهم ائتلاف کرده بودند،اختلافشان را حتی درجریان کودتا که هنوزمعلوم نبود به پیروزی می رسند یانه، نتوانستند کنار بگذارند. خلقی ها، پرچمی هارا متهم می کردند که افسران مربوط به آن ها در جریان کودتا از داوود خان دفاع می کردند و ادعا می کردند که ببرک کارمل کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق راتشویق به فرار نموده واعضارا ازشکست کودتا می ترسانده است. به همین دلیل رهبران حزب به شمول کارمل وتره کی که در رادیو مستقر بودند به میدان هوایی خواجه رواش انتقال داده شدند. تا درصورت شکست کودتا به خارج از کشورفرارکنند."(افغانستان قربانی رفقاو برادران، مصباح زاده، ص48،1378)ومرحوم دکترعطایی تاریخ نویس معاصرو مطلع ازاوضاع دو حزب کمونیست دراین باره می نویسد: "دوماه ازکودتای 7 ثور نگذشته بود که دوجناح خلق وپرچم در مقابل همدیگرقرار گرفتند. جناح خلق به رهبری حفیظ الله امین به یکه تازی پرداخت و تلاش کرد که تا تمام قدرت در دست خلقی ها باشد.آن ها می گفتند که رهبر پرچم به انقلاب وفادار نبود چون پرچم کودتای 7 ثوررا یک حرکت ملی دموراتیک می دانست نه یک انقلاب. این نزاع و سخنان گسترش یافت دیری نگذشت که مشاورین شوروی مصلحت رادراین دیدند که رهبران پرچم را از کشوردور کنند و به عنوان سفیر به خارج بفرستند. به زودی سران پرچم از کشوراخراج شدنداما به عنوان سفیر و یا کارداردرکشور دیگر. ببرک کارمل در پراک، نوراحمدنور در واشنگتن،اناهیتا راتبزاد در بلگراد، عبدالوکیل درلندن، محمود بریالی در کراچی،داکترنجیب الله در تهران سفیرمعرفی شدند و..."(عطایی، تاریخ معاصرافغانستان،1383ش.ص404)دراین که اختلافات آنها دو ماه بعد از به قدرت رسیدن به صورت جدی آزغاز گردید؛ سلطان علی کشتمند از رهبران جناح پرچم هم تایید می کند:"هنوز دوماه از قیام ثور نگذشته بود که سیاست دیکتاتوری رهبری خلقیها در دستگاه اداره ی حزبی و دولتی مطلقیت کسب کرد. هرآنچه می خواستند به کرسی می نشاندند.ومقاومت هایی که از جانب رهبری پرچم، ببرک کارمل ودیگراعضا صورت می گرفت،ازجانب رهبری خلقی ها گناه نابخشودنی تلقی می گردید."(یادداشتهای سیاسی و رویداد های تاریخی، کشتمند،ج.1،ص375)کشتمند در ضمن بیان این که اختلافات دوجناح را روز به روز شدید تر می گردد.عامل اختلاف رادرانحصار طلبی خلقی ها می بیند و مخصوصا دراندیشه وعمل شخص امین که با ببرک سخت دراختلاف ورقابت بود و امین تلاش داشت که تمام قدرت را تنها قبضه کند. کشتمند می گوید :"وی متدرجا، در هرسه بخش قدرت:دولت، حزب وارتش همه چیزرا قبضه گرد."(همان،ص376)درجلسه ی شورای انقلابی 12جون 1978م.اختلاف رهبری دوجناح که ببرک وامین بود به اوج خودمی رسد وتره کی دیگر نمی تواند تحمل کند. دراین جلسه از هردو می خواهد که اختلافات شان راازطریق رای گیری دربین مقامات حزب حل وفصل کنند.این درحالی ست که امین موفق گردیده اکثریت مقامات حزب و دولت را ازجناح خود جابجا کند و باخت ببرک و درنتیجه جناح پرچم قطعی ست .
بعدازفرستادن سران پرچم به خارج،اعلام گردید که "یک کودتایی که پرچمی ها درآن دست داشتند کشف گردید."(همان ص405) به تعقیب آن سلطان علی کشتمند و محمد رفیع از کابینه اخراج شدند و عبدالقادرخان و جنرال شاهپورو میرعلی اکبررئیس شفاخانه جمهوریت گرفتارشدند. بعد ازاین حادثه دولت تمام سفرا را خواست که به کشور برگردند وآن ها در مقابل، تمام دارایی سفارتخانه هارا به سرقت بردند و به مسکورفتند.(کرباس پوشان برهنه پا،ص165) هنگامی که دوباره پرچم به قدرت رسید هیچکس حساب پس ندادند.