این توافقنامه به خوبی اجرا شد. خروج نیروهای روسی در 26 دلو 1367 هـ.ش. از افغانستان تکمیل گردید . اما مشکلات در کشور همچنان باقی ماند و کنترل رژیم به نجیب الله سپرده شد . اتحاد شوروی سابق که اکنون از افغانستان خارج شده بود تنها برای به زانو درآوردن مخالفین رژیم کابل سالانه حدود پنج میلیارد دالر هزینه کرد که مجموع این مصارف بالغ بر 45 میلیارد دالر می شود . با این حال شکست خورد .

دولت موقت پیشاور

همزمان با خروج نیروهای نظامی شوروی ، حکومتی از مجاهدین در پیشاور به وجود آمد ، که در پی آن طرح حمله به داخل افغانستان ریخته شد ، حمله به شهر جلال آباد در شرق افغانستان صورت گرفت . چون این حمله علیه دولت کابل تنها از طرف یک قوم مقیم افغانستان صورت می گرفت . و حکومت پیشاور هم متشکل از یک قوم بود، لذا به شدت شکست خورده چرا که افغانستان متشکل از اقوام مختلف است . اگر یک قوم بخواهد تمام امور کشور را تحت کنترول بگیرد، هرگز نخواهد توانست که بدون در نظر گرفتن دیگران حکومت کند مگر اینکه به زور سر نیزه و استبداد . اما در این زمان که حکومت پیشاور تشکیل شده بود شورای نظار به قومندانی احمد شاه مسعود قدرت نظامی و نفوذ مردمی در بین بخشی از مردم افغانستان داشت و حزب وحدت اسلامی در بامیان تشکیل شد و مردم مناطق مرکزی و بخشی از مردم سایر مناطق کشور از قدرت و نفوذ آن حمایت می کردند . لذا حکومت تشکیل شده در پیشاور که رئیس آن احمد شاه احمدزی بود نتوانست دولت کابل را ساقط کند. چندین سال دولت نجیب الله بعد از آن کشاکش نظامی و سیاسی دوام پیدا کرد .

کودتای جنرال تنی

جنرال تنی در اواخر سال 1368 هـ.ش. ( 7 مارچ 1990م .) علیه دولت داکتر نجیب الله یک کودتای نظامی را به راه انداخت . این کودتا که از صبح روز 7 مارچ شروع شده بود در تمام روز دوام کرد . شهر کابل مورد حمله هوایی و بمباردمان طیاره های طرفدار جنرال شهنواز تنی قرار گرفت . رئیس دولت کابل که داکتر نجیب الله بود به شدت روحیه اش را باخته بود . در تمام روز مکررا از رادیو کابل مخالفین را به مصالحه ملی و اتحاد دعوت می کرد ، جنگ را کاری عبث و بیهوده می خواند . اما به زودی کودتا شکست خورد ، جنرال تنی متواری شد و عده ای از کودتا گران دستگیر شدند .

کودتای جنرال شهنوازتنی بعد از عدم توفیق دولت موقت مجاهدین و حمله به جلال آباد صورت گرفت ، شایع شده بود که کودتای جنرال تنی از طرف مجاهدین و پاکستان طرح ریزی شده است . اما کودتا شکست خورد و راهی که برای تفاهم ایجاد شده بود به کلی مسدود شد . در عین حال تلاشهای آقایان مجددی و برهان الدین ربانی دوتن از رهبران احزاب مقیم پیشاور در جهت یاری دادن اقوام دیگر و شرکت در دولت موقت سودی نبخشید . این دو تلاش کردند که احزاب مقیم تهران را که از شیعیان افغانستان نمایندگی می کرد و اقوام دیگر افغانستان را با دولت موقت پیشاور همراه سازد ولی تضاد بین برخی از اعضای دولت موقت با اقوام دیگر و عدم تفاهم به صورت کل به جایی نرسید .

مدت زمانی هم تلاش شد که یک دولت فراگیر به وجود آید . چون بین اعضای دولت موقت هم اختلاف به وجود آمده بود . مذاکرات و رفت و آمدهایی بین تهران و پیشاور بین احزاب مقیم دو کشور از افغانها صورت گرفت ، اما نظر به عدم انعطاف پذیری سران احزاب مقیم پیشاور که راضی به شناسایی حقوق ملیتهای محروم نگه داشته شده افغانستان نبودند ، کاری صورت نگرفت و به انجامی نرسید .

تشکیل جنبش ملی ـ اسلامی شمال کشور، زمینه ساز سقوط دولت کابل

به دنبال تیره شدن اوضاع در درون حزب دموکراتیک خلق حاکم بر کشور و اختلاف شدید اعضای آن که به سه جناح متفاوت تقسیم شده بودند. شکست مجاهدین در جلال آباد . جنرال عبدالرشید دوستم و سید منصور نادری را از نظر نظامی و تسلیحاتی قدرتمند ساخت . آزادی کشورهای آسیای مرکزی مانند ترکمنستان ،ازبکستان و تاجیکستان و... نیز فرصتی بود که اینها خود را از دولت مرکزی جدا ساخته ، قوی تر سازند . از طرف دیگر دولت نجیب الله به افراد این دو فرد نیاز شدید داشت . در اواخر سال 1370 هـ.ش. نیروهای شمال به رهبری جنرال دوستم و منصور نادری از دولت مرکزی بریدند . چرا که جنرال «جمعه اسک » از طرفداران نجیب الله در ولایت بلخ ، یک جنرال غیر پشتون را برکنار می کند و در قبال آن جنرال دوستم و منصور نادری مقاومت می کنند.علت اصلی جدایی نیروهای جنرال ازبدنه ی دولت عدم اعتماد رئیس جمهورنجیب به دوستم است چراکه اویک ازبک بود ونجیب ازقدرمند شدن اودرهراس افتاده بود.دراین باره جنرال دوستم می گوید:"یک روزمابه دفترداکترنجیب رفتیم وازماموریت آمده بودیم که درآن ماموریت قطاری(کاروان نظامی)راکه عازم قندهاربود،به قلات رسانده بودیم.خیلی تلفات وضایعات داده بودیم.داکترنجیب بسیارعصبانی به من گفت:درفرقه ات چندنفراست؟من گفتم:بالاترازچهل هزارنفراست.گفت:جه پلان داری؟این قدرنفررادرفرقه تنظیم کردی؟من گفتم:داکترصاحب نجیب!اگرشمامارادرپهلوی تان داشته باشید،بالاترازچهل هزارنفرمیشه.کارمی کنیم.دربین مردم می رویم،ولایتهاوولسوالیهاراآزادمی سازیم آنهارادرفرقه تنظیم می کنیم.اوگفت:اسلام کریم اف درتاشکند غرمی بزند.دوستم درهم درشمال(شمال افغانستان منظوراست)غربزند.این راتحمل کرده نمی توانم.من گفتم:داکترصاحب!ماازبک افغانستان هستیم.رئیس جمهورماشماهستید.اسلام کریم اف رئیس ازبکستان است.ماازبک هم باشیم،مربوط به افغانستان هستیم.ماهیچ ارتباط بااسلام کریم اف نداریم.همینطورگفتم وراستی(روابطی)هم نداشتیم.نو ازبکستان استقلال خودراگرفته بود."(افغانستان درقرن بیستم،ص361،سال1364ش.)به این صورت دوستم وهمراهانش ازنجیب که اومتهم به خیانت می کردبرید و به تعقیب آن نامه ای به « شیخ محمد محقق »(وزیرپلان کابیه ی کرزی بعدازاجلاس بن ونماینده ی مردم کابل در پارلمان درانتخابات اولین ولسی جرگه بعد ازریاست جمهوری کرزی) از نمایندگان حزب وحدت اسلامی در شمال کشور ارسال می کند که در آن خواسته شده بود که ما می خواهیم با نیروهای مجاهدین هماهنگ شده و با دولت دکتر نجیب الله مبارزه کنیم.

این اعلام همکاری به زودی از طرف حزب وحدت اسلامی مورد قبول قرار گرفت.در این مورد شیخ محمد محقق می گوید : « تمام قومندانها و رهبران جهادی و قوتهای نظامی مسلح متحد شدند ، یک حرکت وسیع ، مطمئن و عمومی رابه وجود آوردند . مزار شریف بدون خون ریزی فتح شد ..."

سقوط شمال کشور به این صورت بودکه بعد از سقوط بندر حیرتان و مزار شریف شهرهای شمال کشور یکی پس از دیگری به محاصره مجاهدین در آمده و سقوط نمودند . مزار شریف کلید فتح کابل و تمام افغانستان گردید . در نوروز سال 1371 هـ.ش. برای اولین بار بیرق روضه شریف به دست مخالفان رژیم کابل برافراشته شد .

رژیم کابل در آستانه سقوط

بعد از سقوط شمال کشور ، افغانستان عملا به شمال و جنوب تقسیم شد که سلسله جبال هندوکش وباباخطوط تقسیم این سطح جغرافیایی گردیده بود . در یک طرف حکومت جنبش ملی ـ اسلامی شمال به رهبری جنرال عبدالرشید دوستم باهمراهی عده ای ازمبارزان مسلح که سالها به نام مجاهد با رژیم کابل درگیر بوده . اکنون زمانی ست که خیلی از جنرالان درآن سوی هندوکش بااین مبارزان هم آرمان و هم باورشده اند ودرکابل حاکمیت سخت درهراس وتکاپوست وبرای نجات به هرطرف رومی کند وآهنگ دوستی وصلح می نوازد امادیگر دیر شده وگوش شنوا ندارد  و در سمت دیگر ( جنوب ) حکومت داکتر نجیب الله که کابل وبرخی ازشهرهای بزرگ مانند هرات وقندهار راتحت حاکمیت دارد و حملات شدید بر برخی ازمناطق را درپیش می گیرد مانند لوگر وننگرهار . اتحاد هفتگانه رهبران پیشاور که در خارج از کشور دو لت تشکیل داده بودند و سرگرم رفت و آمد ها به کشورهای ذی نفع و مذاکره با نمایندگان کشورها و سازمان ملل متحد بودند ، یکباره متوجه شدند که در افغانستان فعل و انفعالات شدیدی در جهت سقوط دولت مرکزی صورت گرفته است . بنائا به این باور رسیدند که در داخل کشور همزمان با فعل و انفعالات سیاسی خارج افغانستان ،به فعالیت بپردازند، لذا به پیشروی به جانب کابل پرداختند و محاصره آن شهر ها را تنگ تر کردند ، ولی بر سر نحوه تصرف آن توافق نظر نداشتند . دیگران به جز آقای گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی به ادامه محاصره کابل تا تسلیم رژیم ، بدون خون ریزی را پیشنهاد کردند ولی « گلبدین حکمتیار » پی در پی تهدید می کرد که اگر رژیم به حزب وی تسلیم نشود به کابل حمله خواهد کرد . این اختلاف جدی ترین مشکل مجاهدین در روزهای آخر حکومت داکتر نجیب ا... بود .

تصرف میدان هوایی بگرام

خبر تصرف میدان هوایی بگرام که یک میدان هوایی نظامی بود و فاصله چندانی با شهر کابل ندارد و ورود 600 تن از نیروهای شمال به کابل برای حفاظت از میدان هوایی آن شهر ( میدان هوایی خواجه رواش ) به قضایا رنگ دیگری داد . دولت کابل آماده باش کامل ارتش و نیروهای نظامی را اعلام کرد ؛ تا اینکه شام 27 حمل سال 1371 هـ.ش. استعفای دکتر نجیب الله از ریاست حکومت و تمام مناصب حکومتی و حزبی اعلام شد . بعد از نجیب الله ،« فرید احمد مزدک» رهبری حزب وطن را که به جای  حزب دموکراتیک خلق تغییر نام پیدا کرده بود، به عهده گرفت و از نیروهایی که کابل را در محاصره گرفته بودند ؛ درخواست کرد با تفاهم مساله را حل کنند .

سقوط دکتر نجیب ا... و فرو پاشی حکومت کمونیست ها

شب 28 حمل 1371 هـ.ش. عبدالوکیل ، وزیر خارجه دکتر نجیب الله خبر برکناری نجیب را از قدرت اعلام کرد .عبدالوکیل ، نجیب را به عنوان بازدارنده صلح معرفی کرد . عبدالوکیل از 4 شخص نام برد که اداره امور مملکت را به عهده گرفته اند : ۱- فرید احمد مزدک  ۲ـ نجم الدین کاویانی  ۳ـ سلیمان لایق  ۴- نظر محمد

عبدالرحیم هاتف کفالت ریاست جمهوری را به عهده گرفته بود . در روز اول ثور (1/2/1371) اعلام کرد که قدرت را به مجاهدین تحویل می دهد . داکتر نجیب ا... که قصدخروج از افغانستان را داشت در مسیر میدان هوایی کابل توسط نیروهای شمال متوقف گردید و خود را به دفتر سازمان ملل در کابل رسانده و پناهنده شد . تا اینکه بعد از حدود یک دهه با ورود نیروهای طالبان در کابل به قتل رسید . این وضعیت در حالی بود که نماینده وقت سازمان ملل متحد آقای بنون سوان غافلگیر شده بود .

و نیروهای حکمتیار نقاط حساس کابل را با استفاده از همکاری جناح طرفدار خود در رژیم کابل به دست آورده بودند ؛ ولی نیروهای جنرال دوستم آنهارا به زور از مواقفشان بیرون کشید . در این زمان آقای احمد شاه مسعود در چاریکار بود . اما عبدالوکیل با احمد شاه مسعود مذاکراتی داشته و به توافقاتی در زمینه انتقال قدرت رسیده بودند . با تشکیل دولت موقت در پیشاور و ریاست جمهوری حضرت پورفیسور صبغه ا... مجددی ، انتقال آن در کابل و کنار رفتن بقایای رژیم کمونیستی ، حاکمیت مجاهدین شروع شد .

دکترنجیب الله کی بود؟ 

داکترنجیب الله ازمنطقه ی میلن گردیز در ولایت پکتیااست، که درسال1947م. در یک خانواده ی قبیله ای درمیلن متولد گردید. پدرش محمد اخترخان احمد زایی و پدر کلانش جاندادخان احمدزایی از همین ولایت ست. پدر نجیب الله زندگی مرفهی داشت چون ازطرف سردار محمد داوود خان درسال1960م. به عنوان وکیل التجارافغانستان درپیشاورمقرر گردیده بود.ازاین بابت درامد خوبی پیداکرده بود.وی بعد ازبه پایان رساندن دوره ی ابتدایی ومتوسطه در لیسه ی حبیبیه(1964م.) به پوهنتون کابل دررشته ی طب به عنوان محصل راه یافت وازاین دانشگاه به عنوان پزشک فارغ التحصیل گردید(1975م.).امااوبه سیاست رو کرد و درسال 1965م. عضو حزب دموکراتیک خلق،جناح پرچم گردید.درسال 1976م.منشی کمیته ی حزبی جناح پرچم در کابل گردید ودرسال بعد ارتقاءپیداکردوعضوکمیته ی مرکزی حزب شد.اودرداخل حزب به ببرک کارمل علاقمند بود و گاهی به عنوان محافظش ظاهرمی گردید.اما با میراکبرخیبر و سلیمان لایق محشور بود.(عطایی،ص443و444) وی در نزاع خلق و پرچم از جناح پرچم حمایت می کرد و هنگامی که سران پرچم توسط نورمحمدتره کی از قدرت برکنارشدن و به عنوان سفیر به خرج از کشور فرستاده شدند، نجیب به عنوان سفیر افغانستان در تهران منصوب گردید. بعد از کودتای ناکام پرچم درکابل که اندکی بعد از رفتن سران آن به خارج از کشور اعلام شد و دستگیری عده ای ازسران آن مانند سلطانعلی کشتمند او نیز به کابل احظارشد ولی او به مسکو رفت و باسایر پرچمی ها یکجاشده و درسال1980م. باببرک کامل یک جا با قشون شوروی وارد افغانستان گردید و به سمت رئیس سازمان امنیت و اطلاعات افغانستان "خاد"مقرر گردید. در سال 1986م. منشی عمومی کمیته ی مرکزی حزب انتخاب گردید ویک سال بعد رئیس جمهور افغانستان گردید.درسال1992م. به خاطر اشتباهات در تصمیم گیری و عزل و نصب در اردو که باعث نارضایتی عده ای از افسران گردید مانند جنرال دوستم، سیدمنصورنادری، جنرال مومن و...و همراهی آنان بامجاهدین و آمدن مجاهدین در شهرها و تصرف کامل مزارشریف، باهماهنگی بنون سوان نماینده خاص سرمنشی ملل متحد اقدام به فرار ازکابل کرد که درمیدان هوایی خواجه رواش نظامیان مانع رفتش شدند واوبه سرعت به دفتر سازمان ملل متحد به کابل برگشت و پناهنده گردید. در27 دسامبر1996م. که کابل توسط طالبان به تصرف درآمد در اوایل صبح، عده ای ازشبه نظامیان طالب اول نجیب و سپس برادرش را از دفتر سازمان ملل متحد به زور بیرون کرده و در چهار راه آریانا باریسمان غرغره کردند. روز قبل که نیروهای احمدشاه مسعود کابل را ترک می کرد جنرال فهیم به داکترنجیب پیام می فرستد که:"آمرصاحب مسعود سرما صدا کرده که اگر نجیب مایل است با ما به طرف پنجشیر بیاید." ولی نجیب قبول نمی کند و از فهیم می خواهد که شش نفرمحافظ بفرستد که در هنگام خلاء قدرت از من محافظت کنند. و فهیم این شش نفر را می فرستد که آنها هم بعد از ظهر به خاطر نزدیک شدن قوای طالبان دفترسازمان متحد را به طرف شمال کابل ترک می کنند، نجیب تنها و بدون محافظ می ماند که ساعاتی بعد باقاتلان خود رو به رو می گردد. می گویند:"نجیب جوانی زیبا، قوی، دلاور، لایق، بامحبت و سیاست مداری ماهر بود. اما زمانی که قهر می کرد رحم را ازیادمی برد. به زبان پشتو و دری چنان سخن می گفت که نمی توانستی بفهمی که زبان مادری او دری ست ویا پشتو. نقطه ضعف او سراپا تسلیم بودن در برابرمشاوران شوروی بود و حرفهای آنان را چشم بسته می پذیرفت."در کتاب اردو وسیاست آمده :"او مردی شجاع، قاطع، باهوش، زیرک وحیله گربود."(اردووسیاست،ص326) وی در دوران تحصیل درمکتب وپوهنتون، به خاطر جثه ی نیرومند وقوی اش، نوعی خشونت درش رشت کرد که گاهی این خشونت به دفاع ازاندیشه اش ویامظلومی رونمامی گردیدکه نوعی جوانمردی،کاکگی وعیاری رادر وجود سرگش او نشان می داد و این به صورت تدریجی به عادت ثانوی تبدیل گردیده بود و هم نشینانی همانند خودداشت که"درجیبهایشان؛ کارد، چاقو و پنجه بوکس یافت می گردید."(همان،ص325) وی از زندگی خصوصی و ازدواجش راضی بود. همسرش نسبت خانوادگی باسراج المله داشت که پیوند او را با شاه حبیب الله نشان می داد.      

فرهنگ در این عصر

"اکثر موسّسات فرهنگی جوان ها جنبه ی تظاهری داشت. مشاورین شوروی جوانان رابه گونه ای پرورش می دادند که تنها دوستی شوروی رادر دل داشته باشند"(عطایی ص441) و آداب و رسوم و عنعنات افغانستان را ازیاد ببرند. تمام آژانس های خبری، رادیو، تلوزیون، سینما، تئاتر و روزنامه ها و مجلات توسط مشاورین شوروی هدایت ونظارت می شدند.